28 / 24
پس موسى آب نوشانيد براى اين هر دو باز روى آورد بسوى سايه پس گفت اى پروردگار من هر آئينه من به آنچه فرودآوردى بسوى من از نعمت محتاجم ( 24 )
28 / 25
پس آمد بموسى يكى ازين دو زن راه مىرفت بشرم گفت هر آئينه پدر من مىخواند ترا تا به تو دهد مزد آنكه آب دادى براى ما پس چون موسى بيامد نزديك شعيب و تقرير كرد پيش او قصّه را گفت مترس خلاص شدى از قوم ستمكاران ( 25 )
28 / 26
گفت گفت يكى ازين دو دختر اى پدر من مزدور بگير او را هر آئينه بهترين كسى كه مزدورگيرى شخصى توانا با امانت باشد ( 26 )
شرح
فَسَقىپس آب دادلَهُمابراى ايشان مواشى ايشان را و ايشان برفتندىثُمَّ تَوَلَّىپس بازگشت موسىإِلَى الظِّلِّبسوى سايه ديوارى يا درختىفَقالَ رَبِّپس گفت موسى اى پروردگار منإِنِّيبه درستى كه منلِما أَنْزَلْتَبراى آن چيزى كه بفرستىإِلَىبسوى منمِنْ خَيْرٍاز نيكوئى يعنى خوردنى كم و پيش هر چه باشدفَقِيرٌمحتاجم يا من براى آنچه فرستادى به من از نيكوئيها كه به دو كمال دين باشد فقير شدم در دنيا وسعت عيش و توانگرى كه نزد فرعون داشتم بگذاشتيم بيتيا فقر بسازم كه مرا فقر خوش است * گر هيچ ندارم چو تو دارم همه استاما چون دختران شعيب ع عليه السلام درين روز زودتر به خانه باز آمدند پدر سبب زودى معاودت پرسيد قصّه را به تمامى عرض كردند دختر خود را فرمود تا برود او را بياردفَجاءَتْهُپس آمد بموسى عليه السلامإِحْداهُمايكى از ان دو زن و آن صفورا بودتَمْشِيمىرفتعَلَى اسْتِحْياءٍبر طريق شرمزده چنانچه آبكار روندقالَتْ إِنَّ أَبِيگفت آن زن به درستى كه پدر منيَدْعُوكَمىخواند ترالِيَجْزِيَكَتا پاداش دهد تراأَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنامزد آنكه آب دادى اى اغنام موسى به جهت زيارت شعيب و تقريب آشنائى با وى اجابت فرمود نه براى طمع مزد در راه كه مىرفتند با وى آمد جامهء صفورا از بعضى اجزاء او برداشته مىشد موسى عليه السلام فرمود كه تو در عقب من آى و مرا به سخن دلالت به راه كنفَلَمَّا جاءَهُپس آن هنگام كه بيامد موسى نزديك شعيب عليه السلام -وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَو خواند برو و باز گفت قصّهء خود شعيب عليه السلام دانست كه او از اهل بيت نبوّت استقالَ لا تَخَفْگفت مترسنَجَوْتَرهائى يافتىمِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَاز گروه ستمكاران يعنى فرعون و قوم او چه ايشان را بدين ولايت دست نيست پس بفرمود تا طعامى حاضر كردند موسى از خوردن طعام امتناع نمود و فرمود كه ما كار آخرت را به دنيا نهفروشيم يعنى سقى اغنام براى خداى تعالى كردهام نه براى اجرت شعيب ع گفت اين طعام نه مزد كار تست بلكه عادت ما آنست كه هر كه به منزل ما رسد او را بطريق ضيافت خدمت كنيم حالا تو مهمانى و ما حضرى را رسيده و مروت اقتضاى آن مىكند كه رد نكنى مصرع كهميهمان سخن ميزبان قبول كندموسى از ان طعام تناول فرمود و در اثناى اين حالقالَتْ إِحْداهُماگفت يكى از ان دو زن و آن صفورا بوديا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُاى پدر من به مزد گير موسى را براى شبانىإِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَبه درستى كه بهترين كسى كه به مزدگيرىالْقَوِيُّ الْأَمِينُمزد در توانا و امين است تعريض است بهآنكه موسى به قوت و امانت هست آوردهاند كه پدر از وى پرسيد كه تو امانت و قوت او را از كجا معلوم كردى صفورا قصّه كشيدن دلو و صورت مرافقت و امر كردن بهآنكه از عقب او رود باز گفت شعيب ع بر ان حال اطلاع يافته .