28 / 30
پس چون آمد نزديك آتش آواز داده شد از كرانهء راست ميدان در جايگاه با بركت از ميان درخت كه اى موسى هر آئينه من خدايم پروردگار عالمها ( 30 )
28 / 31
و آنكه بيفگن عصاى خود را پس چون ديد كه عصا حركت مىكند گويا وى مارى است روى بگردانيد پشت داده و بازنگشت گفتيم اى موسى پيش آئى و مترس هر آئينه تو از ايمنانى ( 31 )
28 / 32
و درآر دوست خود را در گريبان خود تا بيرون آيد سفيد شده از غير علتى و بهم آر بهسوى خود بازوئى خود را از ترس يعنى كه بسبب ظهور خوارق پيدا شده پس اين هر دو نشانهاند فرودآمده از جانب پروردگار تو بهسوى فرعون و جماعت او هر آئينه ايشان بودند گروه بدكار ( 32 )
شرح
فَلَمَّا أَتاهاپس چون آمد بدان آتشنُودِيَندا كرده شد يعنى موسى را ندا كردندمِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِاز كناره وادى كه بر دست راست موسى بود و آن ندا رسيدفِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِدر جايگاهى بركت داده شدهمِنَ الشَّجَرَةِاز درخت سمره يا عوسج يا عنابأَنْ يا مُوسىآنكه اى موسىإِنِّي أَنَا اللَّهُبه درستى كه منم خداىرَبُّ الْعالَمِينَپروردگار عالميان موسى در درخت نگاه كرد آتشى سفيد بىدود ديد و بدل فرونگريست شعله آتش شوق لقاى محبوب مشاهده نمود از شهود اين دو آتش نزديك بود كه شمع وجودش تمام سوخته گردد فردهست در من آتشى روشن نمىدانم كه چيست * اين قدر دانم كه همچون شمع مىكاهم ز عشقديگر موسى عليه السلام از نداى ان يا موسى سوخته عشق و گداخته شوق شده در پيش درخت بايستاد و آن ندا دو مضمون داشت يكى آنكه اى موسى انى انا اللّه رب العالمين و ديگروَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَآنكه بيفگن عصاى خود را موسى عصا بينداخت مارى شدفَلَمَّا رَآهاپس آن هنگام كه ديد عصا را كهتَهْتَزُّبسرعت حركت مىكندكَأَنَّها جَانٌّگويا كه مارى است جهنده كه در عرف او را نيز مار گويندوَلَّىبرگشتمُدْبِراًهزيمتكنان از خوفوَ لَمْ يُعَقِّبْو باز نگشت بوادى بلكه روى بجانب اهل خود نهاده روان شد ندا رسيد كهيا مُوسى أَقْبِلْاى موسى پيش آىوَ لا تَخَفْو مترس ازين مارإِنَّكَبه درستى كه تومِنَ الْآمِنِينَاز امانيافتگانىاسْلُكْ يَدَكَدرآر دست خود رافِي جَيْبِكَدر گريبان جامه خودتَخْرُجْ بَيْضاءَتا بيرون آيد سفيد و درخشندهمِنْ غَيْرِ سُوءٍاز بىعيبى يعنى سفيدى او مكروه و متنفر نباشد چون بياض برصوَ اضْمُمْ إِلَيْكَو جمع كن بسوى خويشجَناحَكَبال خود را يعنى بر سينه نه دست خود رامِنَ الرَّهْبِاز براى ترس تا تسكين يا بى يا دست راست زيربغل چپ را درآر چنان كه مردم ترسناك كنندفَذانِكَپس اين دو چيز يعنى عصا و يد بيضابُرْهانانِدو حجت و علامتندمِنْ رَبِّكَاز پروردگار تو به رسالت تو و برو بدين دو معجزهإِلى فِرْعَوْنَبسوى فرعونوَ مَلَائِهِو گروه اوإِنَّهُمْبه درستى كه ايشانكانُواهستندقَوْماًگروهىفاسِقِينَبيرونرفتگان از دائره فرمان .