تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
28 / 13 پس بازرسانيديم او را بسوى مادر او تا خنك شود چشم وى و اندوه نخورد و تا بداند كه وعده خدا راست است و ليكن بيشترين مردمان نمىدانند ( 13 ) 28 / 14 و چون رسيد به نهايت جوانى خود و درست اندام شد داديم او را حكمت و دانش و همچنين جزا مىدهيم نيكوكاران را ( 14 ) 28 / 15 و درآمد به شهر در وقت بىخبرى اهل آن پس يافت آنجا دو شخص با يكديگر جنگ مىكردند آن يك از قوم موسى بود و آن ديگر از دشمنان وى پس مدد طلب كرد شخصى كه از قوم او بود بر آن ديگر كه از دشمنانش بود پس مشت زد او را موسى پس بكشتش گفت اين كار از شيطان است هر آئينه شيطان گمراه‌كنندهء آشكار است ( 15 )
شرح
فَرَدَدْناهُپس بازگردانيديم موسى راإِلى أُمِّهِبسوى مادر اوكَيْ تَقَرَّتا روشن شودعَيْنُهاچشم او به فرزندوَ لا تَحْزَنَو اندوهناك نشود بفراق اووَ لِتَعْلَمَو تا بداند بعلم مشاهدهأَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّآنكه وعده خداى حق و راست استوَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْو ليكن بيشتر قبطيانلا يَعْلَمُونَبودند كه نمىدانستندوَ لَمَّا بَلَغَو آن هنگام كه رسيد موسىأَشُدَّهُ وَ اسْتَوىبه‌غايت قوت خود و كمال جوانى كه آن سى سالگى است يا چهل سالگى و راست شد و بكمال رسيد عقل او در ان سن مراد اينجا چهل سالگى است يعنى چون بدين سن رسيدآتَيْناهُداديم او راحُكْماًنبوتوَ عِلْماًو دانش در دينوَ كَذلِكَو مانند اين كه بموسى عليه السلام و مادر او كرديم از لطف و كرمنَجْزِي الْمُحْسِنِينَپاداش مىدهم نيكوكاران را ذكر ايتاى نبوت در اثناى اين قصّه بيان صدق هر دو وعده است كه چنانچه او را بمادر رسانيديم نبوّت هم داديموَ دَخَلَ الْمَدِينَةَو درآمد موسى به شهر مصر يا به شهر منف كه از ولايت مصر بود يا به بلده جابين كه بر دو فرسخى مصر يا به عين الشمس از نواحى مصر و در تفسير نقاشى گفته به اسكندريه و قول اشهر آنست كه بمصر درآمدعَلى حِينِ غَفْلَةٍبر هنگام غفلتى كه واقع بودمِنْ أَهْلِهااز اهل مصر يعنى ميان شام و خفتن كه در آن وقت همه كس به مهم خود مشغول بودند و گفته‌اند قيلوله درآمدفَوَجَدَپس يافتفِيهادر آن شهررَجُلَيْنِدو مرد كه ايشانيَقْتَتِلانِخصومت مىكردندهذااين يكىمِنْ شِيعَتِهِاز پيروان موسى بود يعنى از بنى اسرائيل نام او سامرى و گفته‌اند مليخاوَ هذا مِنْ عَدُوِّهِو اين يكى از دشمنان او بود يعنى از قبط نام او قانون يا فيلقون و او خبّاز فرعون بود بنى اسرائيل را تكليف هيزم كشيدن مىكرد چون موسى آنجا رسيدفَاسْتَغاثَهُپس فرياد خواست بموسىالَّذِي مِنْ شِيعَتِهِآن كسى كه از گروه او بودعَلَى الَّذِيبر آن كس كه اومِنْ عَدُوِّهِاز دشمنان او بود يعنى يارى طلبيد سبطى از موسى بر دفع قبطى موسى قبطى را گفت كه دست ازو بدار قبطى سخن موسى عليه السلام را رد كردفَوَكَزَهُ مُوسىپس مشتى زد او را موسى عليه السلامفَقَضى عَلَيْهِپس بكشت او را و گفته‌اند حكم كرد خداى برو به مرگ پس بمرد و موسى بعد از كشتن اوقالَگفتهذااين كارمِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِاز عمل كسى است كه شيطان او را اغوا كند نه عمل امثال منإِنَّهُبه درستى كه شيطانعَدُوٌّدشمنى استمُضِلٌّگمراه‌كنندهمُبِينٌهويدا دشمنى او و چون پيغمبران از نافرمانى خداى تعالى به قصد معصومند و زلّت ايشان نباشد الا از طريق سهو و اين نسبت به رتبت ايشان ذنبى باشد پس حضرت موسى بطريق مناجات فرمود .