تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
28 / 27 گفت شعيب هر آئينه من مىخواهم كه بزنى دهم ترا يكى ازين دو دختر خود به شرط آنكه مزدورى من كنى هشت سال و اگر تمام كنى ده سال را پس آن تبرع است از نزديك تو و نمىخواهم كه مشقت افگنم بر تو خواهى يافت مرا اگر خدا خواسته است از شايستگان ( 27 ) 28 / 28 گفت موسى اينست عهد ميان من و ميان تو هر كدام ازين دو مدّت كه ادا كنم پس تعدى نباشد بر من و خدا بر آنچه مىگويم گواه است ( 28 ) 28 / 29 پس چون ادا كرد موسى ميعاد را و روان شد باهل خود ديد بجانب كوه طور آتش گفت باهل خود توقف كنيد هر آئينه ديده‌ام آتشى اميدوارم كه بيارم از آنجا خبرى را يا بيارم شعله از آتش بود كه شما تحصيل گرمى كنيد ( 29 )
شرح
قالَگفت شعيب عليه السلامإِنِّي أُرِيدُبه درستى كه من مىخواهمأَنْ أُنْكِحَكَآنكه بزنى به تو دهمإِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِيكى ازين دو دختر هر كدام را كه خواهىعَلى أَنْ تَأْجُرَنِيبر آنكه اجاره دهى نفس خود را به من يا مزدورى كنى مراثَمانِيَ حِجَجٍهشت سال در عين المعانى آورده كه در شرايع متقدمه مهر دختران مر پدران را بوده و ايشان مىگرفتند و در شريعت ما منسوخ شده بدين حكم كه و اتوا النساء صدقاتهن نحلة و آنكه اجر منافع مهر تواند بود ممنوع است نزد امام اعظم رح بخلاف شافعى رح و گفته‌اند كه معنى آيت اينست كه مزد آنكه تزويج مىكنم دختر خود را به تو نه صداق دختر من آنست كه هشت سال شبانى من كنىفَإِنْ أَتْمَمْتَپس اگر تمام كنى آن هشت سال راعَشْراًده سالفَمِنْ عِنْدِكَپس آن نزديك تو است يعنى بطريق تفضيل كارى كرده باشى و شرط كرم بجاى آوردهوَ ما أُرِيدُو نه مىخواهمأَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَآنكه رنج نهم بر تن تو بالتزام اتمام ده سال يا مناقشه در مراعات اوقات و استيفاى اعمال يعنى ترا كار مىفرمايم بر وجهى كه آسان باشد و در رنج نيفتىسَتَجِدُنِيزود باشد كه يا بى مراإِنْ شاءَ اللَّهُاگر خواهد خداى تعالىمِنَ الصَّالِحِينَاز ستودگان و شايستگان در حسن معامله و وفاى عهد و التزام آداب صحبتقالَ ذلِكَگفت موسى عليه السلام اين عهدبَيْنِي وَ بَيْنَكَميان من و ميان تو قايم است كه هيچ كدام خلاف نكنيمأَيَّمَا الْأَجَلَيْنِهر كدام ازين دو مدت كه هشت سال و ده سال استقَضَيْتُبگذارم و به پايان رسانمفَلا عُدْوانَ عَلَيَّپس تعدى و افزونى جستن نيست بر من يعنى اهل مرا از من باز نبايد داشتوَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُو خداى تعالى بر آنچه مىگويم و شرط مىكنموَكِيلٌگواه است بر آنچه گفت و شنيد مىرود و كارساز ما است يعنى كار خود را بوى مىسپاريم تا بتوفيق او از عهده عهد بيرون آئيم بيتگر لطف تو يارى ننمايد ز نخست * هم عهد شكست است و هم پيمان سستفَلَمَّا قَضىپس آن هنگام كه بگذاردمُوسَى الْأَجَلَموسى مدّت خود را در خبر است كه اقصى الاجلين باتمام رسانيد يعنى ده سال شبانى كرده و ده سال ديگر مصاحب شعيب عليه السلام بوده و در چهل سالگى به اجازت شعيب عليه السلام متوجه مصر گشت پس چون قدم در راه نهادوَ سارَ بِأَهْلِهِو برو كسان خود را در شب سرد و تاريك كه راه گم كرده بود زنش را وضع حمل نزديك رسيده بود و اغنام از برق و باد و رمه متفرق شده و از مقدحه آتش نمىجستآنَسَبديدمِنْ جانِبِ الطُّورِاز جانب كوه طورناراًآتشىقالَ لِأَهْلِهِگفت موسى مر كسان خود راامْكُثُواكه درنگ كنيد در همين مكانإِنِّي آنَسْتُبه درستى كه من ديدمناراًآتشى رالَعَلِّي آتِيكُمْشايد كه بيارم براى شمامِنْها بِخَبَرٍاز ان آتش خبرى يعنى از نزد كسانى كه بر سر آتش‌اند خبرى كه راه از كدام طرف استأَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِيا پاره از آتش بيارملَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَشايد كه شما خود را گرم سازيد بدان .