28 / 4
هر آئينه فرعون تكبّر كرد در زمين و ساخت اهل آن را گروه گروه زبون مىگرفت جماعه را از ايشان مىكشت پسران ايشان را و زنده مىگذاشت دختران ايشان را هر آئينه وى بود از مفسدان ( 4 )
28 / 5
و مىخواهيم كه نعمت فراوان دهيم بر آنان كه زبون گرفته شدند در زمين و پيشوا سازيم ايشان را و وارث كنيم ايشان را ( 5 )
28 / 6
و دسترس دهيم ايشان را در زمين و بنمائيم فرعون و هامان را و لشكرهاى ايشان را ازان زبون گرفتگان آنچه مىترسيدند ( 6 )
شرح
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلابه درستى كه فرعون برترى جست و تكبّر و تجبر كردفِي الْأَرْضِدر زمين مصروَ جَعَلَو گردانيدأَهْلَهااهل مصر را از قبطيان و سبطيانشِيَعاًگروه گروه هر گروهى را بكارى نامزد كرديَسْتَضْعِفُو بود كه زبون گرفت و مقهور ساختطائِفَةً مِنْهُمْگروهى را از ايشان يعنى بنى اسرائيل رايُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْمىكشت پسران ايشان را كه كاهنان گفته بودند كه پسرى در بنى اسرائيل بزايد كه مملكت ترا بسبب وى زوال رسد در كشاف آورده كه نود هزار پسران بنى اسرائيل بكشتندوَ يَسْتَحْيِيو زنده مىگذاشتنِساءَهُمْزنان ايشان را از براى خدمت خواتين قبطإِنَّهُ كانَبه درستى كه بود فرعونمِنَ الْمُفْسِدِينَاز تباهكاران كه جرأت مىنمود در قتل اولاد پيغمبران و آزادان را به بندگى مىگرفتوَ نُرِيدُو مىخواستيم ماأَنْ نَمُنَّآنكه منت نهيمعَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوابر آنكه زبون گرفته شده بودند و بيچاره گشتهفِي الْأَرْضِدر زمين مصر و نواحى آن يعنى بنى اسرائيل يا آنكه برهانيم ايشان را از بلا و شدّت فرعونوَ نَجْعَلَهُمْو سازيم ايشان راأَئِمَّةًپيشوايان در امور دين و خوانندگان بخير و صلاحوَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَو گردانيديم ايشان را وارثان اموال و امتعه و املاك فرعونيانوَ نُمَكِّنَ لَهُمْو جاى دهيم مر ايشان رافِي الْأَرْضِدر زمين مصر و شاموَ نُرِيَو بنمائيمفِرْعَوْنَ وَ هامانَفرعون و وزير او هامان راوَ جُنُودَهُماو لشكرهاى ايشان رامِنْهُمْاز بنى اسرائيلما كانُوا يَحْذَرُونَآنچه بودند كه حذر مىكردند از ان چون زوال ملك و هلاك ايشان بر دست دشمنان و ديدند اين صورت را در وقتى كه در دريا علامت غرق شدن مشاهده كردند و بنى اسرائيل تفرجكنان بر ساحل دريا به نظر درآوردند دانستند كه بسبب ظلم و تعدّى مغلوب و مقهور شدند و مظلومان و بيچارگان بمراد دل رسيده غالب و سرفراز گشتند و و سرّ يوم المظلوم على الظالم اشد من يوم الظالم على المظلوم آشكارا شد نظماى ستمكار برانديش از ان روز سياه * كه ترا شومى ظلم افگند از جاه به چاهآنكه اكنون به حقارت نگرى جانب وى * به شماتت كند آن روز بسوى تو نگاهآوردهاند كه فرعون قوابل مصر را موكل ساخت بر حوامل بنى اسرائيل و جمعى ديگران را نيز بر ايشان موكل گردانيد كه هر حامله كه پسر زايد فى الحال بكشند قابله كه بر مادر موسى عليه السلام موكل بود در حين وضع حمل حاضر شد موسى را فرا گرفت و در روى وى نگريسته و إله جمال وى گشت و محبّت از ان مولود عظيم در دلش پديد آمد و گفت اى زن غم مخور كه من سر ترا فاش نكنم و موكّلان را گويم كه آن بچه دخترى بود مرده او را در خاك كرديم اما شرط آنست كه فرزند ترا هيچكس از اقربا و همسايگان نهبينند مادر موسى سه ماه يا بيشتر او را پنهان داشت و قولى آنست كه بعد از ولادت جمعى از موكلان خود را در آن خانه افگندند و خواهر موسى او را برداشته در تنورى كه براى نان پختن گرم كرده بودند افگند و آن گروه بچه ناديده از ان خانه بيرون رفتند و مادرش بسر تنور آمده ديد كه آتش گل و ريحان شده و موسى عليه السلام به آن بازى مىكند القصه او را پنهان پرورش مىداد و پيوسته ترسان و هراسان مىبود به جهت آنكه فرعونيان زياده از پيشتر به تفحص و تجسس مشغول بودند درين وقت الهام الهى بوى رسيد چنانچه مىفرمايد كه