26 / 200
همچنين در آورديم انكار را در دلهاى گناهكاران ( 200 )
26 / 201
ايمان نمىآرند به قرآن تا آنكه بينند عذاب درددهنده ( 201 )
26 / 202
پس بيايد بديشان ناگهان و ايشان بىخبر باشند ( 202 )
26 / 203
پس گويند آيا مهلت داده شويم ( 203 )
26 / 204
آيا عذاب ما را شتاب مىطلبند ( 204 )
26 / 205
آيا ديدى كه اگر بهرهمند سازيم ايشان را سالها ( 205 )
26 / 206
باز بيايد بديشان آنچه ترسانيده مىشدند ( 206 )
26 / 207
چه چيز را دفع كند از سر ايشان بهرهمند بودن ايشان ( 207 )
26 / 208
و هلاك نكرديم هيچ ديه را الا او را بيمكنندگان بودند ( 208 )
26 / 209
به جهت پند دادن و نبوديم ستمكار ( 209 )
26 / 210
و فرودنياوردند قرآن را شيطانان ( 210 )
26 / 211
و سزاوار نيست ايشان را و نه مىتوانند ( 211 )
شرح
كَذلِكَهمچنينسَلَكْناهُدرمىآوريم انكار و عناد رافِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَدر دلهاى مشركان مكّهلا يُؤْمِنُونَ بِهِنمىگروند به قرآنحَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَتا وقتى كه ببينند عذابى دردناك را در دنيا چنانچه امم گذشته ديدند يا در قيامتفَيَأْتِيَهُمْپس بيايد آن عذاب بر ايشانبَغْتَةًناگهانوَ هُمْ لا يَشْعُرُونَو ايشان ندانند وقت آمدن آنفَيَقُولُواپس گويندهَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَآيا هستيم ما درنگ دادهشدگان يعنى آيا ما را مهلت دهند تا بگرويم و تصديق كنيمأَ فَبِعَذابِناآيا به عذاب مايَسْتَعْجِلُونَشتاب مىكنند و مىگويند امطر علينا حجارة و فاتنا بما تعدنا و حال آنكه در وقت رويت عذاب مهلت مىطلبندأَ فَرَأَيْتَآيا ديدى و دانستى كه ماإِنْ مَتَّعْناهُمْاگر برخوردارى دهيم ايشان راسِنِينَسالها و زندگانى بخشيمثُمَّ جاءَهُمْپس بيايد بديشانما كانُوا يُوعَدُونَآنچه بودند كه وعده كرده شدند از عذابما أَغْنى عَنْهُمْدفع نكند از ايشان عذاب راما كانُوا يُمَتَّعُونَآنچه بودند كه بدان برخوردارى يافته بودند يعنى تمتع دنيا و نعيم آن دافع عذاب و مانع عقاب نخواهد بود و در كشاف آورده كه ميمون بن مهران آرزومند لقاى شيخ حسن بصرى رح بوده روزى او را در طواف خانه كعبه دريافت و گفت مرا پندى ده شيخ اين آيت برو خواند ما اغنى عنهم ما كانوا يمتعون گفت لقد وعظت و ابلغت پندى دادى و سخن را تمام كردى نظمجهان بىوفائيست مردم فريب * كه از دل ربايد قرار و شكيبنگر تا به جاهش نگردى اسير * نيفتى پى مالش اندر زحيركه آن دم كه مرگ اندر آيد به راه * نه مالت كند دستگيرى نه جاهوَ ما أَهْلَكْناو هلاك نهكرديممِنْ قَرْيَةٍاهل هيچ ديهى راإِلَّا لَهامگر مر اهالى آن رامُنْذِرُونَبيمكنندگان بودندذِكْرىاز براى پند دادن يعنى اوّل پيغمبران فرستاديم تا ايشان را به حق دعوت كردند و از عذاب ترسانيدند و چون تصديق نهنمودند و در عناد و جحود افزودند مستحق عقوبت گشتندوَ ما كُنَّاو نيستيم ماظالِمِينَستمكاران كه قبل از انذار هلاك كنيم و در موضح آورده كه قريش مىگفتند ديوى كه انى نام دارد و نزد محمد ص مىآيد و قرآن برو مىخواند حق سبحانه نفى سخن ايشان كرده فرمود كهوَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُو فرود نيايند به قرآن ديوانوَ ما يَنْبَغِيو نشايد و روا نبودىلَهُمْمر ايشان را فرود آوردن قرآنوَ ما يَسْتَطِيعُونَو نتوانند و قادر نباشند بر آن كه شهب و ملايكه ايشان را از رفتن آسمان مانعاند .