26 / 190
هر آئينه درين ماجرا نشانه هست و نبودند بيشترين ايشان مسلمانان ( 190 )
26 / 191
و هر آئينه پروردگار تو همانست غالب مهربان ( 191 )
26 / 192
و هر آئينه قرآن فرودآوردهء پروردگار عالمها است ( 192 )
26 / 193
فرودآوردش روح الامين يعنى جبرئيل ( 193 )
26 / 194
بر دل تو تا شوى از ترسانندگان ( 194 )
26 / 195
به زبان عربى روشن ( 195 )
26 / 196
و هر آئينه خبر وى در صحيفههاى پيشينيان است ( 196 )
26 / 197
آيا نيست براى ايشان نشانه آنكه بدانند حقانيت قرآن را عالمان بنى اسرائيل ( 197 )
26 / 198
و اگر فرودى آورديم قرآن را بر بعض عجميان ( 198 )
26 / 199
پس مىخواندش بر ايشان هرگز نمىشدند آن را باور دارندگان ( 199 )
شرح
إِنَّ فِي ذلِكَبه تحقيق كه درين عذاب كه از ابر آبدار آتش سوزان بيرون آمدلَآيَةًهر آئينه نشانهايست بر كمال قدرت منتقم حقيقتىوَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَو نبودند بيشتر اصحاب ايكه مؤمنان مراد همه ايشان است چه مردى نيست كه از اهل ايكه كسى بشعيب عليه السلام گرويده باشد بخلاف اصحاب مدين كه جمعى از ايشان إيمان آوردهاندوَ إِنَّ رَبَّكَو به درستى كه آفريدگار تولَهُوَ الْعَزِيزُاوست غالبكننده انبياء عليهم السلام را بر اعداى ايشانالرَّحِيمُمهربان بانبياء و متابعان ايشان و اين آخر قصص هفت پيغمبر است كه بر سبيل اختصار براى تسلّى دل مبارك سيد مختار عليه الصلاة و السلام درين سوره مذكور شد و تهديد مكذّبان قريش نيز هست تا معلوم كنند كه هر امتى كه تكذيب پيغمبرى كردند معذب گشتهاند و ايشان را نيز بر تكذيب پيغمبر عذابى خواهد رسيدوَ إِنَّهُو به درستى كه قرآنلَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَفروفرستاده پروردگار عالميان استنَزَلَفروفرستاد خداىبِهِبه قرآنالرُّوحُ الْأَمِينُجبرئيل ع راعَلى قَلْبِكَبر دل تو يعنى جبرئيل تلقين كرد ترا و تو فراگرفتى از وى و در دل خود نگاه داشتى حفص به تخفيف نزل و رفع حا و نون از روح الامين خواند يعنى فرود آمد جبرئيل با قرآن بر دل تو و تو از وى اخذ كردى پس دل تو دعاء آن شد و اين به مثابه آنست كه گويا بر دل تو فرود آوردهلِتَكُونَتا باشى تومِنَ الْمُنْذِرِينَاز بيمكنندگان مر خلق رابِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍبه زبان عربى هويدا و منذران بلسان عربى شعيب ع و هود ع و صالح ع و اسماعيلاندوَ إِنَّهُو به درستى كه ذكر قرآن يا نعت حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّملَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَدر كتب پيشينيان بوده و در بعضى تفاسير آوردهاند كه مشركان عرب در بعضى از امور خود كه مشكل بودى رجوع به احبار بنى اسرائيل كردندى و سخنى كه ايشان در ان گفتندى قبول كرده حجت مىدانستندى حق سبحانه فرمود كهأَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْآيا نيست مشركان قريش راآيَةًنشانه بر صحت قرآن يا به نبوت محمد عليه الصلاة و السّلامأَنْ يَعْلَمَهُآنكه مىدانند قرآن را به صفت او يا پيغمبر را بنعت اوعُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَدانايان بنى اسرائيل كه بر كتب سلف گذشتهاند و شهادت مردم دانا بر چيزى موجب يقين و تحقيق آنستوَ لَوْ نَزَّلْناهُو اگر ما مىفرستاديم قرآن راعَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَبر برخى از آنها كه غير عربند هم بلغت عربفَقَرَأَهُپس بخواندى آن عجمى قرآن راعَلَيْهِمْبر ايشان بلغت ايشان و اين دليل زيادتى اعجاز قرآن بودى كه عجمى كلام عربى را كه در غايت فصاحت و نهايت بلاغت باشد بخواندما كانُوا بِهِنبودندى ايشان به آن قرآن منزل مؤمنين ايمانآورندگان چه گفتندى كه عرب را از متابعت عجم عار است يا اگر قرآن را بر اعجمى بلغت غير عربى منزل مىساختيم كافران عرب بدان نمىگرويدند كه ما فهم نمىكنيم و معنى آن در نمىيابيم .