26 / 168
گفت هر آئينه من مر عمل شما را از دشمنانم ( 168 )
26 / 169
پروردگار ما نجات ده مرا و كسان مرا از و بال آنچه مىكنند ( 169 )
26 / 170
پس نجات داديم او را و كسان او را همه يك جا ( 170 )
26 / 171
مگر پيرزنى كه بود از باقىماندگان ( 171 )
26 / 172
باز هلاك ساختيم آن ديگران را ( 172 )
26 / 173
و بارانيديم بر ايشان بارانى پس بد است باران ترسانيدگان ( 173 )
26 / 174
هر آئينه درين ماجرا نشانه است و نبودند بيشترين ايشان مسلمانان ( 174 )
26 / 175
و هر آئينه پروردگار تو همانست غالب مهربان ( 175 )
26 / 176
دروغى شمردند باشندگان اى كه پيغامبران را ( 176 )
26 / 177
چون گفت به ايشان شعيب آيا نمىترسيد ( 177 )
26 / 178
هر آئينه من براى شما پيغامبر با امانتم ( 178 )
26 / 179
پس بترسيد از خدا و فرمان من بريد ( 179 )
26 / 180
و سؤال نمىكنم از شما بر تبليغ رسالت هيچ مزدى نيست مزد من مگر بر پروردگار عالمها ( 180 )
شرح
قالَ إِنِّيگفت لوط عليه السلام بتحقيق منلِعَمَلِكُمْمر عمل شما رامِنَ الْقالِينَاز دشمنان ، بهغايت دشمنم پس روى از قوم بگردانيده آغاز مناجات كرد و گفترَبِّ نَجِّنِياى پروردگار من باز رهان مراوَ أَهْلِيو كسان مرامِمَّا يَعْمَلُونَاز شامت آنچه مىكنندفَنَجَّيْناهُپس نجات داديم او راوَ أَهْلَهُو اهل بيت او راأَجْمَعِينَهمه ايشان اهل لوط عليه السلام زن و دو دختر و دو داماد وى بودند همه رهائى يافتندإِلَّا عَجُوزاًمگر پيرزنى لوط عليه السلام كه داخل بودفِي الْغابِرِينَدر باقىماندگان در عذاب آوردهاند كه آن زن با لوط عليه السلام بيرون نيامد و گفت راضىام كه به من رسد آنچه بقوم رسدثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَپس هلاك كرديم ديگران راوَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْو ببارانيديم بر ايشانمَطَراًبارانى كه سنگ بوده يا كبريت و آتشفَساءَپس بد استمَطَرُ الْمُنْذَرِينَباران بيمكردهشدگان كه ايمان نياوردهاندإِنَّ فِي ذلِكَبه درستى كه در عذاب اهل مؤتفكهلَآيَةًهر آئينه نشانهايست بر عقوبت نافرمانانوَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَو نبودند اكثر آن قوم گرويدگان جز دو دختر لوط عليه السلام بقول اصح و دو داماد وى بقول بعضى به حضرت لوط نهگرويده بودندوَ إِنَّ رَبَّكَو به درستى كه آفريدگار تولَهُوَ الْعَزِيزُهر آئينه اوست عزيز كه هرگز عاجز نشودالرَّحِيمُمهربان كه قبل از تنبيه و ارشاد عذاب نكندكَذَّبَبه دروغ داشتندأَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَياران ايكه پيغمبران را و ايكه بيشه بود بقرب مدين و در ان بيشه اشجار و اثمار بسيار بوده دمياطى آورده كه اصحاب ايكه قوم جذام بودند و چار ديه داشتند شعب و بلا و عز و فالس حق سبحانه شعيب عليه السلام را بديشان فرستاد چنانچه باهل مدين فرستاده بودإِذْ قالَياد كن چون گفتلَهُمْ شُعَيْبٌمر ايشان را شعيب عليه السلام كه اى قومأَ لا تَتَّقُونَآيا نمىترسيد از عذاب الهى كه به دو شرك مىآريدإِنِّي لَكُمْبه درستى كه من شما رارَسُولٌفرستادهامأَمِينٌبه امانت كه جز صلاح حال شما نمىخواهمفَاتَّقُوا اللَّهَپس بپرهيزيد از كفر و تكذيب و بترسيد از عذاب خداى تعالىوَ أَطِيعُونِو فرمان بريد مرا در ترك مناهىوَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِو نه مىخواهم شما را بر تبليغ وحىمِنْ أَجْرٍهيچ پاداشىإِنْ أَجْرِيَنيست جزاى منإِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَمگر بر آفريننده عالميان .