26 / 149
و مىتراشيد از كوهها خانه استاكارشده ( 149 )
26 / 150
پس بترسيد از خدا و فرمانبردارى من كنيد ( 150 )
26 / 151
و انقياد منمائيد فرمان از حد گذشتگان را ( 151 )
26 / 152
آنان كه فساد مىكنند در زمين و اصلاح نمىنمايند ( 152 )
26 / 153
گفتند جزين نيست كه تو از جادوزدگانى ( 153 )
26 / 154
نيستى تو مگر آدمى مانند ما پس بيار نشانه اگر از راستگويانى ( 154 )
26 / 155
گفت اين مادهشتريست ويرا آب خوردنست و شما را نوبت روزى معين ( 155 )
26 / 156
و دست مرسانيد او را به عقوبت كه آنگاه درگيرد شما را عذاب روز بزرگ ( 156 )
26 / 157
پس پى زدند آن را پس گشتند پشيمان ( 157 )
شرح
وَ تَنْحِتُونَو مىتراشيد براى مساكن خودمِنَ الْجِبالِاز كوههابُيُوتاًخانهافارِهِينَدر حالتى كه ماهريد در تراشيدن سنگهافَاتَّقُوا اللَّهَپس بترسيد از خداى تعالى و امل دور و دراز پيش مگيريدوَ أَطِيعُونِو فرمان بريد مرا در احكاموَ لا تُطِيعُواو اطاعت مكنيدأَمْرَ الْمُسْرِفِينَفرمان كافران را كه اسراف كردند بر نفس خود به ورزيدن كفرالَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِآنان كه تباهى مىكنند در زمين حجروَ لا يُصْلِحُونَو بصلاح نمىآرند كار خود را مراد آن نه تناند كه قصد هلاك صالح كردند و قصّه ايشان در سوره نمل مذكور خواهد شد انشاءالله تعالىقالُواگفتند قوم ثمود در جواب صالح عليه السلامإِنَّما أَنْتَجزين نيست كه تومِنَ الْمُسَحَّرِينَاز سحركردهشدگانى يعنى ترا بسيار جادوئى كردهاند تا عقل تو مغلوب شدهما أَنْتَنيستى توإِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنامگر آدمى مانند ما به صورت بشريه قوم بصالح عليه السلام نظر كردند و از حقيقت حال وى محجوب شده ندانستند كه انسان وراى صورت چيزى ديگر است نظمچند صورت بينى اى صورتپرست * جان بىمعنى است كز صورت نرستدرگذر از صورت و معنى نگر * زان كه مقصود از صدف باشد گهرو چون قوم ثمود وابسته صورت بودند صالح ع را به صورت خود ديدند بهانهجويان گفتند تو مثل ما بشرى دعوى رسالت چرا مىكنى و چون ترك نمىگيرى و درين دعوى مصرىفَأْتِ بِآيَةٍپس بيار نشانه از خوارق عاداتإِنْ كُنْتَاگر هستى تومِنَ الصَّادِقِينَاز راستگويان در دعوى خود صالح عليه السلام فرمود كه شما چه مىطلبيد ايشان اقتراح كردند كه ازين سنگ معين ناقه به اين هيئات بيرون آر چون مدعاى ايشان حاصل شدقالَ هذِهِ ناقَةٌصالح عليه السلام گفت اين است ناقه كه شما طلبيديدلَها شِرْبٌمر او را نصيبى است از آبوَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍو شما را نصيبى از آبشخور روزى دانسته شده يعنى يك روز از آن اوست و روزى از آن شما و در نوبت وى مزاحم وى مشويدوَ لا تَمَسُّوهاو مس مكنيد وى رابِسُوءٍبه بدى يعنى قصد زدن و كشتن وى مكنيد و اگر چنان كنيدفَيَأْخُذَكُمْپس بگيرد شما راعَذابُ يَوْمٍ عَظِيمٍعذاب روزى بزرگ بزرگى روز از جهت بزرگى عذاب است دروفَعَقَرُوهاپس پى كردند ناقه رافَأَصْبَحُوا نادِمِينَپس گشتند پشيمان نزديك نزول بلا .