26 / 13
و تنگ شود سينهء من و جارى نگردد زبان من پس پيغامبرى فرست بسوى هارون ( 13 )
26 / 14
و قوم فرعون را بر من گناهى هست پس مىترسم كه بكشند مرا ( 14 )
26 / 15
گفت نه چنين باشد پس هر دو برويد با نشانهاى ما هر آئينه ما با شما شنوندهايم ( 15 )
26 / 16
پس بيائيد بفرعون پس بگوئيد هر آئينه ما فرستاده پروردگار عالمهاايم ( 16 )
26 / 17
به اين پيغام كه بفرست همراه ما بنى اسرائيل را ( 17 )
26 / 18
گفت اى موسى آيا پرورش نكرديم ترا در ميان اهل خويش در حال طفلى و درنگ كردى در ميان ما از عمر خود سالها ( 18 )
26 / 19
و كردى آن كردار خود را كه از تو به عمل آمد و تو از ناسپاسدارندگانى ( 19 )
26 / 20
گفت كردم آن كردار را آنگاه و من از گمراهان بودم ( 20 )
شرح
وَ يَضِيقُ صَدْرِيو تنگ شود دل من از انفعال تكذيبوَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِيو نكشايد زبان من و عقده كه دارد زياده گردد و اين سخن قبل از زوال حبه بود و پيش از دعا در ازاله آنفَأَرْسِلْپس بفرست جبرئيل راإِلى هارُونَبسوى هارون برادر من و او را شريك من گردان در رسالت تا به اعانت او نزد فرعونيان روموَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌو مر ايشان راست بر من دعوى گناهى كه كردم مراد قتل قبطى است و بزعم ايشان گناه مىگويدفَأَخافُپس مىترسمأَنْ يَقْتُلُونِاز آنكه مرا بكشند بعوض قبطى پيش از اداى رسالتقالَگفت خداى تعالىكَلَّابازايست ازين گمان كه ايشان بر تو دست نيابندفَاذْهَباپس برويد تو و برادر توبِآياتِنابه نشانهاى ما يعنى معجزاتى كه دليل قدرت ما و حجّت نبوت تو باشدإِنَّا مَعَكُمْبه درستى كه ما با شمائيممُسْتَمِعُونَشنونده آن چيزى را كه ميان شما و فرعونيان رود يعنى شما و ايشان هر چه گوئيد و كنيد بر ما پوشيده نيستفَأْتِياپس بيائيدفِرْعَوْنَبفرعونفَقُولاپس بگوئيدإِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَما فرستاده پروردگار عالميانيمأَنْ أَرْسِلْو سخن اينست كه بفرستمَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَبا ما بنى اسرائيل را يعنى دست از ايشان بدار تا با ما به زمين شام روند كه مسكن آباى ايشان بوده پس موسى عليه السلام به حكم ملك علام با برادر و بدرگاه فرعون آمد و بعد از يك سال ملاقات فرعون ميسّر شد و چون فرعون او را ديد بشناخت و بر سبيل امتنانقالَگفت اى موسىأَ لَمْ نُرَبِّكَآيا نه ترا پرورديمفِينادر ميان خويشوَلِيداًدر حالتى كه طفل بودى نزديك به ولادتوَ لَبِثْتَو درنگ كردىفِينادر ميان مامِنْ عُمُرِكَ سِنِينَسالها از عمر خود يعنى بيست سال از عمر با ما گذرانيدىوَ فَعَلْتَو كردىفَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَآن كردنى كه كردى يعنى فاتون قبطى را كه خباز من بود بكشتىوَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَو تو از ناسپاسانى مر نعمت مرا كه قتل يكى از خواص من كردىقالَ فَعَلْتُهاگفت موسى كه كردم من آن كار راإِذاًآن هنگاموَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَو من بودم از غافلان يعنى آگاه نبودم كه به مشت زدن من آن كس كشته گردد .