26 / 29
گفت اگر خدا بگرفتى غير مرا البته بكنم ترا از زندانيان ( 29 )
26 / 30
گفت آيا به زندان كنى اگر چه بيارم پيش تو چيزى روشن را ( 30 )
26 / 31
گفت بيار آن را اگر از راستگويانى ( 31 )
26 / 32
پس بينداخت عصاى خود را پس ناگهان وى اژدهاى آشكارا بود ( 32 )
26 / 33
و برآورد دست خود را پس ناگهان وى سفيد بود براى بينندگان ( 33 )
26 / 34
گفت فرعون به جماعتى كه حوالى او بودند هر آئينه اين شخص جادوگرست دانا ( 34 )
26 / 35
مىخواهد كه بيرون كند شما را از زمين شما بسحر خود پس چه مىفرمائيد مرا ( 35 )
26 / 36
گفتند موقوف دار او را و برادرش را و بفرست در شهرها نقيبان را ( 36 )
شرح
قالَگفت فرعون بعد از ان كه از مناظره درماندلَئِنِ اتَّخَذْتَاگر فراگيرى اى موسىإِلهَاًمعبودىغَيْرِيبه غير منلَأَجْعَلَنَّكَهرآئينه گردانم ترامِنَ الْمَسْجُونِينَاز زندانيان آوردهاند كه سجن فرعون از قتل بدتر بود زيرا كه زندانيان را مىفرمود تا در حفره عميق مىانداختند كه در آنجا هيچ نمىديدند و نمىشنيدند و بيرون نمىآوردند الا مرده چون موسى عليه السلام ذكر سجن شنيدقالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَگفت آيا اين كنى با من و اگر بيارم ترابِشَيْءٍ مُبِينٍبه چيزى روشن يعنى بيارم معجزه هويداقالَ فَأْتِ بِهِگفت بيار آن چيز راإِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَاگر هستى تو از راستگويان در دعوى خودفَأَلْقى عَصاهُپس بينداخت موسى عصاى خود رافَإِذا هِيَپس ناگاه عصا بعد از افگندنثُعْبانٌ مُبِينٌاژدهاى بود آشكارا يعنى ثعبانيت او ظاهر بود و فرعون از مشاهده او بترسيد و مردمان كه حاضر بودند هزيمت كردند چنانچه در وقت فرار بيست و پنج هزار كس كشته گشتندوَ نَزَعَو بيرون آورديَدَهُدست خود را از گريبان بعد از آنكه دست گندمگون به فرعون نموده بود و به گريبان درآوردهفَإِذا هِيَپس ناگاه دست اوبَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَسفيد و درخشنده بود مانند برق مر نظركنندگان را گفتهاند كه شعاع دست مباركش به مثابه نور آفتاب ديدها را خيره ساختىقالَگفت فرعونلِلْمَلَإِ حَوْلَهُمر اشراف قوم را كه گرداگرد او بودندإِنَّ هذابه درستى كه اين مردلَساحِرٌ عَلِيمٌجادوگرى است دانا فرعون بترسيد كه كسان وى بموسى ايمان آرند حيله انگيخت و گفت اين جادوگرى است كه در فن سحر مهارتى تمام دارديُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْمىخواهد كه بيرون كند شما رامِنْ أَرْضِكُمْاز زمين شما يعنى ديار مصربِسِحْرِهِبه جادوى خودفَما ذا تَأْمُرُونَپس چه فرمائيد شما مرا در كار او و معجزه موسى عليه السلام او را از اوج دعوى ربوبيت بحضيض مشاورت با قوم افگند تا از رتبه انا ربكم الاعلى تنزل نموده از پرستندگان خود در كار موسى ع مدد طلبيدقالُوا أَرْجِهْگفتند حبس كن او راوَ أَخاهُو برادر او را يا در توقف افگن و بقتل ايشان شتاب مكن پيش از ظهور كذب ايشان تا مردم در گمان نيفتندوَ ابْعَثْو برانگيز و بفرستفِي الْمَدائِنِدر شهرهاى مملكت خودحاشِرِينَجمعكنندگان يعنى ايلچيان روانه كن بهر شهرى -