25 / 26
پادشاهى حقيقى آن روز خدا راست و باشد آن روز دشوار بر كافران ( 26 )
25 / 27
و روز كه بگزد ستمكار دو دست خود را گويد اى كاش من گرفتمى همراه پيغامبر راهى ( 27 )
25 / 28
اى واى بر من كاشكى دوست نگرفتمى فلان را ( 28 )
25 / 29
هر آئينه وى گمراه كرد مرا از پندى بعد از آنكه آمده بود به من و هست شيطان آدمى را در حقيقت تنهاگذارنده ( 29 )
25 / 30
و گفت پيغامبر اى پروردگار من هر آئينه قوم من اين قرآن را متروك ساختند ( 30 )
25 / 31
و همچنين ساختهايم براى هر پيغامبر دشمن از گناهكاران و بسست پروردگار تو راهنما و نصرتدهنده ( 31 )
شرح
الْمُلْكُبادشاهىيَوْمَئِذٍدر ان روزالْحَقُّثابت استلِلرَّحْمنِمر خداى بخشاينده را چه مدعيان زبان دعوى از مالكيت در بسته باشندوَ كانَو باشد آن روزيَوْماً عَلَى الْكافِرِينَروزى بر كافرانعَسِيراًدشوار از شدّت اهوالوَ يَوْمَو ياد كن روزى را كه از فرط حسرتيَعَضُّ الظَّالِمُمىخايد ظالمعَلى يَدَيْهِبر دستهاى خود يعنى بدندان مىگزد دستها چنانچه متحسران مىكنند مراد جنس ظالم است و گفتهاند عقبة بن ابى معيط چون از سفر بازآمد مردمان را ضيافت مىكرد به سبب جوار سيد ابرار عليه الصلاة و السلام را طلبيده بود آن حضرت فرمود كه تا كلمه شهادت نگوئى از طعام تو نخورم عقبه كلمه بر زبان راند و اين سخن به ابىّ بن خلف رسيد كه با عقبه دوستى داشت نزد وى آمد و گفت مگر از دين خود برگشته كه سخن محمدى شنوى و كلمه مىگوئى گفت نى اما عار داشتم كه مهمان من طعام ناخورده بيرون رود ابى گفت از تو راضى نشوم تا آب دهن به روى او نيندازى عقبه عليه اللعنة به نزد پيغمبر عليه السلام آمد آن حضرت در دار الندوه در سجده بود كه آب دهن ناپاك حواله روى مبارك دلآراى كرد و در ترجمه اسباب نزول آورده كه آب دهن پليد او دو شعله آتش جانسوز گشت و بدان حضرت نرسيده بر روى وى بازگرديد و هر دو كرانه روى او بسوخت و تا زنده بود آن داغهاى نمود القصه حضرت ص فرمود كه اى عقبه ترا بيرون مكه نمىبينم مگر سر ترا به شمشير برادرم و در غزوه بدر امر رسالتپناهى بقتل او صادر شد و بر دست مرتضى على كرم اللّه وجهه كشته گشت و اين آيت در شان او فرود آمد مضمونش آنكه آن ظالم روز قيامت مصرعبسيار نجايد سر انگشت ندامتصاحب احقاف فرمود كه چهار هزار بار نجايد اطراف اصابع را تا بمرفق و حق سبحانه تعالى ديگرباره دست وى را بروياند ديگرباره نجايد و خبر ندارديَقُولُمىگويديا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُكاشكى فرا مىگرفتممَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًابا پيغمبر راهى كه وى فراگرفته كه راه نجات آنستيا وَيْلَتىاى واى بر منلَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْكاشكى فرا نمىگرفتمفُلاناًفلان كس را يعنى ابىّ راخَلِيلًابه دوستى و او را نمىشناختملَقَدْ أَضَلَّنِيبه درستى كه گمراه كرد مرا و بازداشتعَنِ الذِّكْرِاز ياد كردن خداى تعالى يعنى كلمه شهادت يا موعظه پيغمبر صبَعْدَ إِذْ جاءَنِيبعد از ان كه آمده بود به منوَ كانَ الشَّيْطانُو هست ديو دورمانده از رحمت حق يعنى دوست گمراهكننده كه شيطان الانس استلِلْإِنْسانِمر آدمى راخَذُولًافروگذارنده يا ابليس عليه اللعنة كه وسوسه مىكند آدميان را به مخالفت خدا و رسول و چون در دام هلاك افتادند فرومىگذارد و نفع نمىرساند بلكه ازو تبرّى كندوَ قالَ الرَّسُولُو گفت رسول يعنى محمد صلى اللّه عليه و سلّم در دنيا يا گويد در آخرتيا رَبِّاى آفريدگار منإِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوابه درستى كه قوم من فراگرفتند و ساختندهذَا الْقُرْآنَاين قرآن رامَهْجُوراًمنسوب بهذيان يا فروگذاشته كه به دو ايمان نمىآرند و از استماع او اعراض مىكنندوَ كَذلِكَو همچنانكه اين كفره را دشمن تو گردانيديمجَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّگردانيديم و مقرر ساختيم مر هر پيغمبرى راعَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَدشمنى از كافران چون نمرود مر ابراهيم عليه السلام را و فرعون مر موسى ع عليه السلام را و ايشان صبر كردند و تو نيز صبر فرماىوَ كَفى بِرَبِّكَو بسنده است پروردگار توهادِياًراهنماينده تو بطريق شكيبائىوَ نَصِيراًو يارىدهنده بر دشمنان .