تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
25 / 40 و هر آئينه رسيده‌اند كافران بدهى كه بارانيده شد بر وى باران بد يعنى باران سنگ آيا نمىديدند آن را بلكه توقع نمىداشتند برانگيختن را ( 40 ) 25 / 41 و چون ببينند ترا نگيرند ترا الا مسخره آيا اين شخص است آنكه خداى تعالى پيغامبر فرستادش ( 41 ) 25 / 42 هر آئينه نزديك بود كه گمراه كند ما را از پرستش خدايان ما اگر نه آن بودى كه شكيبائى كرديم بر آن و خواهند دانست چون ببينند عذاب را كيست غلطكننده‌تر راه را ( 42 ) 25 / 43 آيا ديدى آن را كه خداى خود گرفته است خواهش نفس خود را آيا تو مىشوى نگهبان بر وى ( 43 )
شرح
وَ لَقَدْ أَتَوْاو هرآئينه آمدند يعنى بگذشتند قريشعَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْبران ديهى كه بارانيده شد برومَطَرَ السَّوْءِباران بد يعنى سنگ‌باران مراد ازين ديه سدوم است كه شهر بزرگ بود از مؤتفكات و حضرت لوط عليه السلام در آنجا نشستى و بعد از انقلاب آن حق سبحانه و تعالى و تقدس سنگ بارانيده بر اهل آن و كفّار قريش بران ديار مىگذشتندأَ فَلَمْ يَكُونُواآيا نبودند كه در مرور خوديَرَوْنَهاديدندى آن را به ديدهاى خود و از آثار آن عذاب عبرت گرفتندىبَلْ كانُوانه آن است كه نديدند بلكه هستند كه از روى كفرلا يَرْجُونَاميد نمىدارندنُشُوراًبرانگيختن را يعنى بحشر ايمان ندارندوَ إِذا رَأَوْكَچون بينند تراإِنْ يَتَّخِذُونَكَفرا نمىگيرند تراإِلَّا هُزُواًمگر مهزوّ به يعنى كسى كه به او استهزا كنند و از روى تهكم مىگويندأَ هذَا الَّذِيآيا اين كس آنست كه او رابَعَثَ اللَّهُ رَسُولًابرانگيخت خداى و فرستاد پيغمبرإِنْ كادَبه درستى كه نزديك بود او كه به سخن دل‌فريب و بسيارى جهد در دعوت و اظهار دلائل بر مدعاى خودلَيُضِلُّناهر آئينه گمراه كند و بازدارد ما راعَنْ آلِهَتِنااز پرستش خدايان مالَوْ لا أَنْ صَبَرْنااگر آن نه‌بودى كه ما صبر كرديمعَلَيْهابر عبادت آنها حضرت عز و جلّ جلاله ، در جواب آنها فرمود كهوَ سَوْفَ يَعْلَمُونَو زود باشد كه بدانندحِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَآن هنگام كه ببينند عذاب را كه از اهل ايمان و ايشانمَنْ أَضَلُّ سَبِيلًاكيست گمراه‌تر ضلال سبيل محمول بر ضلال اهل آنست آورده‌اند كه مشركان سنگى يا كلوخى يا چوبى را مىپرستيدند چون سنگى نيكوتر يا كلوخ و چوبى زيباتر ديدندى معبود خود را گذاشته پرستش آن پرداختندى حق سبحانه فرمودأَ رَأَيْتَآيا ديدىمَنِ اتَّخَذَكسى را كه فراگرفتإِلهَهُ هَواهُهواى خود را خداى خود يعنى آرزوى خود را مىپرستند تقديم مفعول ثانى به جهت كثرت اهتمام است بدان صاحب تاويلات فرموده كه هر كه به غير خداى چيزى دوست دارد و به دو بازماند او را بپرستد در حقيقت هواى خود را مىپرستد زيرا كه هوائى او او را بر محبت غير خدا مىدارد و سيد حسينى قدس سره در طرب المجالس آورده كه چون آدم صفى عليه السلام را با حوا عقد بستند ابليس و دنيا نيز به يكديگر پيوستند و همچنان‌كه از امتزاج آنان با يكديگر آدمى وجود مىگرفت از وصلت اينان با هم هوا متولد مىشد و در مهد طبيعت از جوشش اختلاط اربع تربيت يافته جمله اوصاف ذميمه كه بازار دنيا را رواج و رونق از ايشانست از هوا مدد مىيابند و رسوم و عادات مردوده و مذاهب و اديان مختلفه همه از تاثير او ظهور مىيابد بيتغبارى كه خيزد ميان ره اوست * چه گويم كه هر يوسفى را چه اوستقوت غلبه او تا حديست كه نكته الهواء اول إله عبد فى الارض در شان او وارد شده و زبان قرآن در بيان او چنين فرمود كهأَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُگوئى كه اصل « هوا است ، ، آلهه باطله همه فرع اويند و ازينجا است مخالفت هوا سبب وصول به جنت‌الماديست بيتسر ز هوا تافتن از سروريست * ترك هوا قوت پيغمبريستأَ فَأَنْتَ تَكُونُآيا مىباشى توعَلَيْهِبر آن‌كس كه هوا را خداى خود ساختهوَكِيلًانگاهبانى كه او را منع كنى اين كلمه منسوخ است به آيت قتال .