25 / 18
گويند به پاكى ياد مىكنيم ترا سزاوار نباشد ما را كه هيچ دوست گيريم بجز تو و ليكن بهرهمند ساختى ايشان را و پدران ايشان را تا آنكه فراموش كردند پند و شدند گروه هلاك شده ( 18 )
25 / 19
گوئيم اى گروه كافران هر آئينه دروغ داشتند شما را اين معبودان در آنچه مىگفتيد پس نمىتوانيد دفع كردن عذاب و نه يارى دادن و هر كه ستم كرده باشند از شما بچشانيمش عذاب بزرگ ( 19 )
25 / 20
و نفرستاديم پيش از تو پيغامبران مگر به اين صفت كه ايشان مىخوردند طعام و مىرفتند در بازارها و ساختهايم بعض شما را در حق بعضى ابتلاى آيا صبر مىكنيد و هست پروردگار تو بينا ( 20 )
شرح
قالُواگويند بتانسُبْحانَكَپاكى ترا و ما ترا به پاكى ياد مىكنيم و منزه مىدانيم از شريك و شبيهما كانَ يَنْبَغِي لَنانيست ما را و نسزد و روا نباشدأَنْ نَتَّخِذَآنكه فراگيريم كسى كه ما را پرستدمِنْ دُونِكَبجز تو يعنى ترا نپرستد ملخص سخن آنكه آنها كه عبادت ترا دوست ندارند و ما را پرستند نرسد ما را كه بگيريم ما ايشان رامِنْ أَوْلِياءَاز دوستانوَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْو ليكن تو ايشان را برخوردار گردانيدىوَ آباءَهُمْو پدران ايشان را باموال و اولاد و عمر دراز و صحت بدن و سائر نعمتهاحَتَّى نَسُوا الذِّكْرَتا فراش كردند آنچه انبياء ع ايشان را بدان دعوت مىفرمودندوَ كانُواو بودند بر حكم ازلى توقَوْماً بُوراًگروهى هلاكشده يا تباه گشته پس حضرت عز شانه بتپرستان را مخاطب ساخته گويدفَقَدْ كَذَّبُوكُمْپس به درستى كه تكذيب كردند خدايان شما شما رابِما تَقُولُونَبهآنچه مىگوئيد كه شريك خدااند و ايشان مرا از شرك منزه داشتندفَما تَسْتَطِيعُونَپس نمىتوانند معبودان شماصَرْفاًبگردانيدن عذاب از شماوَ لا نَصْراًو نه يارى كردن شما را به نجات و حفص رح بتا مىخواند يعنى شما كه مشركانيد نتوانيد عذاب مرا از خود دفع كردن و يكديگر را يارى دادن و از عقوبت برهانيدنوَ مَنْ يَظْلِمْو هر كه ستم كند يعنى شرك آوردمِنْكُمْاز شما اى مكلّفاننُذِقْهُبچشانيم او راعَذاباً كَبِيراًعذابى بزرگ كه آتش دوزخ است و خلود در انوَ ما أَرْسَلْناو نفرستاديمقَبْلَكَپيش از تومِنَ الْمُرْسَلِينَكسى را از پيغمبرانإِلَّا إِنَّهُمْمگر پيغمبرانى كه ايشانلَيَأْكُلُونَ الطَّعامَهر آئينه بخوردند خوردنىوَ يَمْشُونَو بروندفِي الْأَسْواقِدر بازارها به جهت كفايت مهمات خودوَ جَعَلْناو گردانيديمبَعْضَكُمْبرخى از شما رالِبَعْضٍبراى برخى ديگرفِتْنَةًآزمايشى همچو آزمايش فقراء به اغنياء و پيغمبران به امم ايشان يا مريض بصحيح و اعمى به بصير خلاصه سخن آنكه دنيا دار ابتلا و امتحان است پس از مخالفت احوال مردمان درو چاره نباشد و ما بدان مىآزمائيم ايشان را تا اهل صبر و شكر از ارباب جزع و كفران ممتاز گردند آوردهاند كه ابو جهل و وليد و امثال ايشان هرگاه كه بلال و عمار و صهيب و سائر درويشان صحابه رض را مىديدند با يكديگر مىگفتند آيا ايمان آريم تا با ايشان همچو ايشان بىچيز باشيم حق تعالى اين آيت فرستاد و درويشان را مخاطب ساخته مىفرمايد كه مىآزمائيم شريف را به وضيع و وضيع را بشريفأَ تَصْبِرُونَآيا صبر مىكنيد بر ابتلا يا جزع مىنمائيدوَ كانَ رَبُّكَو هست پروردگار توبَصِيراًبينا بصيركننده و جزع نماينده .