تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢
24 / 39 و آنان كه كافر شدند اعمال ايشان مانند سرابى است بميدانها هموار مىپندارش تشنه آبى تا وقتى كه بيايد نزديك آن نيابدش چيزى و يافت خدا را نزديك او پس تمام رسانيد بوى حساب ويرا و خدا زود كنندهء حسابست ( 39 ) 24 / 40 يا مانند تاريكىها در دريائى عميق مىپوشد اين كافر را موجى از بالاى آن موجى ديگر از بالاى آن ابر بود تاريكيهاست بعض آن بالائى بعض ديگر چون بيرون آرد دست خود نزديك نيست كه ببيندش و هر كه نداد او را خدا روشنى پس نيست او را هيچ روشنى ( 40 )
شرح
وَ الَّذِينَ كَفَرُواو آنان كه پوشيدند حق را و نگرويدند بدانأَعْمالُهُمْعملهاى ايشان كه در صورت نيكو نمايد چون صله رحم و عتق رقبه و اطعام فقرا و امثال آنكَسَرابٍمانند سرابى استبِقِيعَةٍبه زمينى هموار سراب آنست كه شعاع آفتاب چون در نيمروز بر زمين مستوى افتد لمعان آن رخشنده در نظر آيد چون آبى مواجيَحْسَبُهُ الظَّمْآنُپندارد آن را تشنهماءًآبى صافى و روى بوى آوردحَتَّى إِذا جاءَهُتا چون برسد به موضعى كه درو توهم آب كردهلَمْ يَجِدْهُ شَيْئاًنيابد آن مظنون و متصوّر خود را چيزىوَ وَجَدَ اللَّهَو يابد عقاب خداى تعالى راعِنْدَهُنزديك كردار خويش يا خداى را حساب‌كننده خويش يابدفَوَفَّاهُپس تمام بدهد خداى او راحِسابَهُجزاى كردار او بوجهى كه حساب اقتضا كرده باشدوَ اللَّهُو خداى تعالىسَرِيعُ الْحِسابِزود حساب است حساب يكى او را از حساب ديگرى بازندارد تمثيل كرد اعمال كفّار را بسراب و ايشان را به تشنه‌جگر سوخته پس همچنان‌كه تشنه از سراب نااميد شده شدنش زياده مىشود كافران را از اميد به پاداش اعمال خود چون نيابند حسرت و خيبت افزون مىگرددأَوْ كَظُلُماتٍيا كردار ايشان باشد چون تاريكيهاى متراكمهفِي بَحْرٍ لُجِّيٍّدر درياى عميق كه دم‌به‌دميَغْشاهُ مَوْجٌمىپوشد آن دريا را موجىمِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌاز بالاى آن موجى ديگرمِنْ فَوْقِهِاز زبر موج ثانىسَحابٌابرى كه انوار نجوم را بپوشدظُلُماتٌاين تاريكيها استبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍبعضى بالاى بعضى متراكم شده يعنى ظلمت بحر و ظلمت موج اوّل و ظلمت موج ثانى و ظلمت ابرإِذا أَخْرَجَچون بيرون آرد كسىيَدَهُدست خود را كه اقرب اعضاى مرئيّه است به چشملَمْ يَكَدْ يَراهانزديك نيست كه بيند آن را بيان تاكيد شدّت ظلمات است يعنى دست را نه‌بيند و نزديك نيست كه ببيندوَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُو هرك را نداد و مقرر و مقدر نكرد خداى تعالىلَهُ نُوراًمر او را روشنى در وقت قسمت ازلىفَما لَهُپس نيست مر او رامِنْ نُورٍهيچ نورى اين تمثيل ديگر است مر عملهاى كفار را ، ظلمات عملهاى تيره اوست و بحر لجى دل او و موج آنچه دل او را مىپوشد از جهل و شرك و سحاب مهر خذلان برو پس كردار و گفتارش ظلمتست و مدخل و مخرجش ظلمت و رجوع او در قيامت هم به ظلمت برعكس مؤمن كه او را نور على نورست اين را ظلمت بعضها فوق بعض نظم مؤمنان از تيرگى دور آمدند لا جرم نور على نور آمدند * كافرى تاريك دل را فكرتيست * حال و كارش ظلمت اندر ظلمت است .