كه دران چراغ است آن چراغ در شيشه است يعنى در قنديل است آن شيشه گويا ستارهء درخشنده است افروخته مىشود از روغن درختى با بركت كه عبارت از درخت زيتون است نه به سمت مشرق رونده و نه جانب مغرب رونده نزديك است كه زيت وى روشنى بدهد اگر چه نه رسيده باشدش آتش روشنى بر روشنىست راه مىنمايد خدا بنور خود هر كرا خواهد و بيان مىفرمايد خدا داستانها براى مردمان و خدا بر هر چيز داناست ( 35 )
شرح
فِيها مِصْباحٌدر ان طاق چراغى افروخته و نيك روشن و گويند مشكات انبوبه است از آهن كه در وسط قنديل باشد و بدين قول مصباح فتيله شعله باشد در انبوبهالْمِصْباحُآن چراغ افروختهفِي زُجاجَةٍدر قنديلى از آبگينهالزُّجاجَةُآن آبگينه بهغايت صفا و لطافتكَأَنَّها كَوْكَبٌگويا ستارهايستدُرِّيٌّدرخشنده چون زهره و مشترى و آن آبگينه يعنى چراغى كه درو استيُوقَدُافروخته شده است در ابتدامِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍاز روغن درخت با بركت بسيارزَيْتُونَةٍكه آن زيتون است در زمين مقدس رسته و هفتاد پيغمبر عليهم السلام دعاى بركت برو خواندهاند از آن جمله ابراهيم خليل على نبينا و عليه السّلاملا شَرْقِيَّةٍنه در جانب شرق است از معموره چون گنگ دژ و ديار چين و خطاوَ لا غَرْبِيَّةٍو نه در طرف غرب از ان چون طنجه و طرطوس و ولايت قيروان بلكه منبت او اراضى و جبال ولايت شام است يا آنكه نه پيوسته در آفتاب است تا متحرق گردد و نه مدام در سايه تا ميوه او خام بماند بلكه هم از غايت تاب آفتاب بهرهمند است و هم از حمايت وقايت سايه محفوظ حسن بصرى رح فرموده كه اصل اين شجره از بهشت است به دنيا آوردهاند پس از اشجار اين عالم نيست كه وصف شرقى و غربى بر او اطلاق توان كرديَكادُ زَيْتُهانزديك است كه روغن آن درختيُضِيءُروشنى دهد بنفس خودوَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُو اگرچه نرسيده باشد بوىنارٌآتشى يعنى درخشندگى و براقى بمشابه است كه بىآتش روشنائى بخشدنُورٌ عَلى نُورٍروشنى افزوده بر روشنى يعنى صفاى زيت يار شده با نور چراغ و لطافت زجاجه بر ان افزوده در مشكات كه ضابط اشعّه و جامع انوارستيَهْدِي اللَّهُراه مىنمايد خداى تعالىلِنُورِهِبنور معرفت خودمَنْ يَشاءُهرك را مىخواهدوَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَو مىزند خداى تعالى مثلها را يعنى معقولات را در صورت محسوسات بيان مىكندلِلنَّاسِبراى مردم تا زود دريابند و مقصود سخن بر ايشان هويدا گرددوَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍو خداى به همه چيزها از دقايق معقولات و محسوسات و حقايق جليات و خفياتعَلِيمٌداناست علماء را در باب اين تمثيل سخن بسيارست علّامة العلماء امام فخر الدين رازى رح در اسرار التنزيل فرموده كه مراد نور ايمان است كه حق سبحانه و تعالى تشبيه كرده سينه مؤمن را بمشكاة و دل او را در سينه بقنديل زجاجه در مشكات و ايمان را بچراغى افروخته در قنديل و قنديل را به كوكبى درخشنده و كلمه اخلاص را بشجره مبارك كه از تاب آفتاب و خوف ظلال و نوال رجا بهره دارد و نزديكست كه فيض كلمه بىآنكه بر زبان مؤمن گذرد عالم را منور كند چون اقرار به آن بر زبان جارى شد و تصديق جنان به آن يار گشت نمودار نور على نور بظهور رسيد و هم از كلمات امام است طيب اللّه روحه كه نور ايمان را به چراغ تشبيه كرد به جهت آنكه در هر خانه كه چراغ بود دزد پيرامن آن نگردد و همچنين در هر دل كه ايمان باشند شيطان را به دو راه نبود يا آنكه به چراغ داخل خانه روشن بود و از روزنهاى خانه پرتوى بخارج افتد و آن را نيز بخشد به همين منوال نور ايمان دل را روشن گرداند و از آنجا شعاع معرفت به روزنهاى حواس افتاده انوار طاعات بر اعضا و جوارح پديد آيد سيماهم فى وجوههم مصرعسيماى هر كس از دل او مىدهد خبرتشبيه فرموده دل مؤمن را به آبگينه تا آن را به سنگ ظلم و جفا نشكنند كه آبگينه شكسته هر كجا رسد ببرد و زخمى كه دلشكسته را زند مرهمى نپذيرد بيتچون آبگينه اين دل مجروح نازكم * هر چند بيشتر شكنى تيزتر شودگفتهاند آن نور نور معرفت اسرار الهى است يعنى چراغ معرفت در زجاجه دل عارف و مشكات سينه او افروخته است از بركت زيت تلقين شجره وجود مبارك محمدى ص كه نه شرقى است و نه غربى بلكه مكّى است و مكّه ناف عالم و از فراگرفتن عارف آن اسرار تعليم سيّد ابرار از سر نور على نور معلوم توان كرد قولى آنست كه آن نور قرآن است و قلب مؤمن زجاجه و زبان او مشكات و قرآن مصباح و شجره وحى الهى كه نه مخلوق است و نه مختلق نزديكست كه هنوز قرآن ناخوانده دلائل و حجج لو بر همكنان واضح شود پس چون قرائت بدان كنند نور على نور شود و در روح الارواح آورده كه آن نور نور محمدى ص است مشكات آدم باشد و زجاجه نوح و زيتون ابراهيم كه به يهوديت مائل است چه يهود غرب را قبله ساختهاند و نه به نصرانيت چه نصارى روى بشرق آوردهاند و مصباح حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم يا مشكات ابراهيم است و زجاج اسماعيل و مصباح حضرت رسالتپناه ص و شجره شجره نبوّت كه نه كذب است و نه هزل يا مشكات سينه مشروح آن حضرت و زجاج دل صافى مطهر اوست و مصباح علم كامل او و شجره خلق شامل او كه نه در جانب غلو و افراط است و نه در طرف تقصير و تفريط اعتدال خير الامور اوسطها واقع شده و صراط سوى عبارت از ان است و در عين المعانى فرمود كه نور محبّت حبيب با نور خلت خليل نور على نورست بيتپدر نور و پسر نوريست مشهور * ازينجا فهم كن نور على نوربواقى نكات متعلقه بآية النور در جواهر التفسير به سبطى لايق مذكورست و مسطور و الى اللّه تصير الامور .