تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
24 / 33 و بايد كه بر پاكدامنى مقيّد باشند آنان كه نمىيابند اسباب نكاح تا آنكه توانگر كند ايشان را خدا از فضل خويش و آنان كه مىطلبند مكاتبة را از بندگانى كه مالك آن شده است دست شما پس مكاتب كنيد آنها را اگر بدانيد در ايشان شايستگى و بدهيد مكاتبان را از مال خدا كه بشما ارزانى داشته است و جبر مكنيد كنيزكان خود را بر زنا اگر ايشان پرهيزگارى خواهند تا بدست آريد متاع زندگانى دنيا و هر كه جبر كند ايشان را پس هر آئينه خداى تعالى آن كنيزكان را بعد جبر كردن بر ايشان آمرزنده مهربان است ( 33 )
شرح
وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَو بايد كه بازايستند از حرام و عفت درزند آنان كهلا يَجِدُونَنمىيابندنِكاحاًاسباب نكاح از مهر و نفقهحَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُتا وقتى كه توانگر گرداند خداى تعالى ايشان رامِنْ فَضْلِهِاز افزونى كرم خود و بيابند آنچه بدان كدخدا توانند شدوَ الَّذِينَو آنان كهيَبْتَغُونَ الْكِتابَطلب مىكنند مكاتبة رامِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْاز آنان كه مالك است آن را يمينهاى شما يعنى از بندگان شما آنها كه مكاتبة جويندفَكاتِبُوهُمْپس مكاتب سازيد ايشان را امر استحباب و مكاتبة آن باشد كه خواجه بنده خود را گويد كه ترا مكاتب گردانيديم بدين مقدار مال ادا كن و آزاد شو آورده‌اند كه صبيح غلام خويطب بن عبد العزى ازو مكاتبت طلبيد او ابا آورد اين آيت نازل شد و حق تعالى فرمود كه اگر غلام و كنيزك شما مكاتبت طلبند ايشان را مكاتب سازيدإِنْ عَلِمْتُمْاگر دانسته‌ايدفِيهِمْ خَيْراًدر ايشان نيكى و صلاحيت و امانت يا قوّت اكتساب و قدرت بر اداى مال با آنكه نجم كتابت را از مردم سؤال نكند چه آن بس مكروهست كه بنده به گدائى مال كتابت باز دهد - بنده از آن سلمان فارسى رض مكاتبت طلبيد سلمان فرموده كه مالى دارى گفت نى گفت ترا قوت كسبى هست گفت نى سلمان گفت پس مىخواهى كه مرا از اوساخ و ادناس مردم بچشانى من هرگز ترا مكاتب نسازموَ آتُوهُمْو بدهيد بندگان مكاتب رامِنْ مالِ اللَّهِبعضى از مال خداى تعالىالَّذِي آتاكُمْآنچه بشما داده خويطب مر صبيح را به صد دينار مكاتب ساخته بود بعد از استماع اين آيت بيست دينار به دو بخشيد امام شافعى رح و امام احمد رح مىگويند و آتوهم خطابست با موالى و واجبست از مال كتابت چيزى بمكاتب بخشيدن امام احمد رح ربع مال مقرر مىكند و شافعى رح بقولى تفويض براى خواجه مىفرمايد و ابو حنيفه رح و مالك رح اتيان واجب نمىدانند و مىفرمايند كه خطاب و آتوهم راجع به عامه مسلمانان است كه اعانت كنند مكاتب را و زكات به دو بدهند تا مال كتابت ادا كند و گردن خود را از طوق بندگى مخلوق بيرون آرد و بدين سبب اين خير را فك رقبه مىگويند و از عقبه عقوبت به دو مىتوان گذاشت نظمبشنو از من نكته اى زنده دل * وز پس مرگم به نيكى ياد كنگه بلطف آزاده را بنده ساز * گه باحسان بنده آزاد كنآورده‌اند كه عبد اللّه بن ابى سلول كه پيشواى منافقان بود شش كنيزك جميله داشت ايشان را بر زنا اكراه مىكرد و بر سبيل مقاطعه چيزى مىگرفت دو كنيزك معاذه و مسيكه نام از آنها با يكديگر گفتند كه اگر اين كار كه ما مىكنيم خيرست خود بسيار كرديم و اگر شرارت وقت آنست كه ترك كنيم پس بجناب حضرت نبوت مآب عليه السلام آمده صورت حال بعرض رسانيدند آيت آمد كهوَ لا تُكْرِهُواو اكراه مكنيدفَتَياتِكُمْكنيزكان خود راعَلَى الْبِغاءِبر زنا و پليدكارىإِنْ أَرَدْنَاگر خواستندتَحَصُّناًباز ايستادن بر پرهيزگارى و اگر نخواهند ذكر اراده تحصن به مقتضاى حال است و الاكراه به همه حال ممنوع پس حق سبحانه مىگويد شما اكراه مىكنيدلِتَبْتَغُواتا فراگيريدعَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيامال زندگانى دنيا را از كسب ايشان و فروختن اولاد ايشان و در تبيان آورده كه زانى بود كه صد شتر براى فرزندى كه از مزنى بها داشت بدادىوَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّو هركه اكراه كند كنيزكان را بر زنافَإِنَّ اللَّهَپس به درستى كه خداىمِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّاز پس اكراه كردن خواجگان مر ايشان راغَفُورٌآمرزنده گناه ايشانست يعنى كنيزكان مكره رارَحِيمٌمهربان بر ايشان و وزر و و بال آن نيست مگر در گردن اكراه‌كنندگان .