24 / 3
مرد زناكننده نكاح نمىكند مگر با زن زناكننده يا شركآرنده و زن زناكننده بزنى نمىگيرد آن را مگر مرد زناكننده يا شركآرنده و حرام ساخته شد نكاح زانيه بر مسلمانان ( 3 )
24 / 4
و آنان كه دشنام مىدهند زنان پرهيزگار را باز نياوردند چهار گواه بزنيد ايشان را هشتاد دره و قبول مكنيد گواهى ايشان را هيچگاه و اين جماعه ايشانند فاسق ( 4 )
23 / 5
مگر آنان كه توبه كردند بعد ازين و بصلاح آوردند كار خود را پس هر آئينه خدا آمرزنده مهربانست ( 5 )
شرح
الزَّانِيمرد زناكنندهلا يَنْكِحُنكاح نكندإِلَّا زانِيَةًمگر زن زناكننده راأَوْ مُشْرِكَةًيا شركآرنده را چه غالب آن است كه مائل بزنا از اهل عفت مجتنب خواهد بودوَ الزَّانِيَةُو زن پليدكارلا يَنْكِحُهادر نكاح نيارد او راإِلَّا زانٍمگر مرد پليدكارأَوْ مُشْرِكٌيا شركآرنده چه جنسيت علت ضم است و مشاكلت سبب الفت بيتهر كس مناسب گهر خود گرفت يار * بلبل بباغ رفت و زغن سوى خارزاردر تبيان آورده كه بغايا از يهود يا مشركان مدينه در بيوت مواجير نشسته هر يك بر در خانه خود رايتى نصب كردندى مردم را به خود دعوت كرده اجرت گرفتندى ضعفه مهاجرين رض كه مسكنى و عشيره نداشتند و از تنگدستى پريشان حال مىگذرانيدند داعيه كردند كه ايشان را بنكاح درآورده و كرايه نفس از ايشان گرفته بر عادت اهل جاهليت معاش گذرانند حق تعالى منع كرد و فرمودوَ حُرِّمَو حرام كرده شدذلِكَتزوج به زوانىعَلَى الْمُؤْمِنِينَبر گرويدگان قولى آنست كه اين حكم در اوّل اسلام بود و به آيت و انكحوا الايامى منسوخ شدهوَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِو آنان كه رمى كنند مر زنان محصنه را بزنا و مرد محصن نيز درين حكم داخل است و اينجا احصان به حريت است و بلوغ و عقل و اسلام و عفت از زنا آنكه مردى يا زنى را كه بجميع اين پنج صفت موصوف باشد بزنا دشنام دهندثُمَّ لَمْ يَأْتُواپس نيايند نزديك حكامبِأَرْبَعَةِ شُهَداءَبه چهار گواه عدل يعنى چهار مرد آزاد و بالغ مسلمان نيارند بر اثبات آنچه رمى كردند بدانفَاجْلِدُوهُمْپس بزنيد ايشان راثَمانِينَ جَلْدَةًهشتاد تازيانه و در قذفى كه به غير زنا باشد يا قذف بزنا كه غير محصن را بود تعزير است نه حد ، و حد قذف از حد زنا و شرب خمر اخف است زيرا كه حد زنا به قرآن ثابت است چنان كه گذشت و ثبوت حد شرب بقول صحابهست رض و سبب حد قذف محتمل است مر صدق راوَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْو قبول مكنيد از ايشان كه قذف كردند و گواه نياوردند و تازيانه خوردندشَهادَةًگواهى در هيچ حكمىأَبَداًهميشه يعنى تا آخر عمر و گفتهاند تا بوقت توبهوَ أُولئِكَو آن گروه قاذفانهُمُ الْفاسِقُونَايشان فاسقانند يعنى بفسق ايشان حكم كرده شده استإِلَّا الَّذِينَ تابُوامگر آنان كه توبه كردهاندمِنْ بَعْدِ ذلِكَاز پس اين قذف و ديگر قذف نكنندوَ أَصْلَحُواو بصلاح آرند نيت خود را در ترك قذف مسلمانان كه اسم فسق از ايشان برخيزد اما رد شهادت بمذهب امام ابو حنيفه رض مؤيد باشد و نزد امام شافعى رح و امام احمد رح رد شهادت و تفسيق هر دو باطل مىشودفَإِنَّ اللَّهَپس به درستى كه خداى توغَفُورٌآمرزنده گناه بندگان استرَحِيمٌمهربان بر گروه توبهكنندگان آوردهاند كه بعد نزول اين آيت عاصم بن عدى گفت يا رسول اللّه شايد كه مردى از ما بيگانه را با زن خود بيند اگر بطلب گواه مشغول مىگردد تا جمع شدن شهود آنكس از حاجت خود فارغ شده رفته است و اگر بىگواه سخن مىگويد هشتاد تازيانه مىزنند و اسم فسق و رد شهادت بر سر اين حال چگونه باشد حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السّلام فرموده كه اى عاصم خداى تعالى چنين حكم فرستاد عاصم از مجلس بيرون آمد ابن عم او عويمر به دو رسيده گفت اى عاصم شريك بن سمحا را بر شكم زن خود خوله ديدم عاصم گفت وا ويلاه مبتلا شدم بدانچه پرسيدم پس بازگشته صورت حال بعرض سيد عالم عليه السلام رسانيد حضرت خوله را طلبيد و ازو پرسيد او انكار كرد و آية لعان نازل شد .