24 / 10
و اگر نمىبود فضل خدا بر شما و رحمت او و آنكه خدا توبهپذيرنده با حكمت است ( 10 )
24 / 11
( چه چيزها كه نمىشد ) هر آئينه آنان كه آوردند تهمت را جماعتىاند از شما مپنداريد اين تهمت را بد در حق خويش بلكه آن بهتر است براى شما هر كسى را از ايشان چيزى است كه حاصل كرد از معصيت و آنكه سر انجام داد عمدهء آن تهمت را از ايشان او راست عذاب بزرگ ( 11 )
شرح
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِو اگر نه فضل خداى تعالى بودىعَلَيْكُمْبر شماوَ رَحْمَتُهُو بخشايش اووَ أَنَّ اللَّهَو آنكه خداى تعالىتَوَّابٌقبولكننده توبه استحَكِيمٌحكمكننده در حدود و احكام هر آئينه شما را فضيحت كردى و دروغگوى را به عذاب عظيم مبتلا ساختى گويند اگر نه فضل و رحمت بودى بتاخير عقوبت ، شما هلاك مىشديد يا اگر نه فضل خداى فرمودى به اقامت زواجر و نهى از فواحش هر آئينه نسل منقطع شدى و مردم يكديگر را هلاك كردندى يا اگر نه خداى بخشيدى بر شما بقبول توبه در باديه نااميدى سرگردان مىشديد پس شما را بمدد توفيق توبه بسر منزل رجاء رسانيد نظمگر توبه مددگار گنهكار نبودى * او را به سرحد كرم راه نمودىيا در توبه نبودى كه در فيض گشودى * زنگ غم از آئينه عاصى كه زدودىبعد ازين آيتها در باب قصّه افك است و برائت ذمه عايشه صديقه رضى اللّه عنها و آن حكايت دور و دراز است و رعايت ادب اقتضاى آن مىكند كه بساط اطناب در ايراد جزئيات آن مطوى باشد و كلى آن بر سبيل اجمال آنست كه سال پنجم از هجرت كه غزوه مريسيع اتفاق افتاد و صديقه رض در ان سفر همراه بود و در بعضى منازل به ضرورتى از هودج بيرون آمده عقدى از جزع ظفار گم كرده و بطلب آن از منزلگاه دور شده زمانى مكث افتاد در آن زمان خادمان هودج را بىتفحص ساكن آن بار كردند و رفتند و عايشه رض باز آمد و منزل خالى ديده همانجا توقف فرمود تا صفوان بن معطل كه بامر حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم از عقب لشكر آمدى برسيد و صديقه رض بر شتر او سوار شده بمعسكر همايون ملحق شد و ابن ابى او را بر شتر صفوان ديده سخنى كه نه لايق حرم محترم سيد عالم عليه الصلاة و السلام بود بر زبان خبائث نشان راند و چون به مدينه رسيدند اين خبر بعرض سيد عالم صلى اللّه عليه و سلّم رسيد و عايشه بيمار شد و ازين معنى خبر نداشت اما از آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم عدم التفاتى در مىيافت اجازت طلبيده به خانه پدر آمد و آنجا بر صورت حال اطلاع يافته مرضش روى بازدياد نهاد و شب و روز بگريه و زارى اشتغال مىنمود بيتچشم نگريد بر سر آب است روز و شب * جانم ز ناله در تبوتابستروز و شب و حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم تفحص حال حضرت عائشه توجه فرموده از امهات مؤمنان و اكابر صحابه رض تفتيش مىنمود و همه به طهارت ذيل او اقامت شهادت مىكردند روزى آن حضرت به خانه صديق درآمد و عايشه رض را گريان و نالان ديد حضرت فرمود كه اى عائشه ، اگر گناه كرده به خداى بازگرد و آمرزش طلب عايشه رض از ابوين درخواست كرد كه جواب آن حضرت گويند ايشان در صدد آن نيامدند و صديقه از غايت دهشت فرمود كه دشمنان خبرى درافكندهاند و من هرچه مىگويم كسى باور نكند پس من همان مىگويم كه پدر يوسف گفت فصبر جميل و اللّه المستعان على ما تصفون بيتصبرى كنيم تا كرم او چه مىكند * بارين دل شكسته غم او چه مىكندمقارن اين حال اثر وحى بر آن حضرت ظاهر شد آيات برائت نازل گشتإِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِبه درستى آنان كه آوردهاند دروغ بزرگ را در شان عايشه رضعُصْبَةٌ مِنْكُمْگروهىاند از شما و آن پنج تن بودند عبد اللّه بن ابى كه پيشواى منافقان است و زيد بن رفاعه و حسان بن ثابت شاعر و مسطح بن اثاثه پسر خاله ابو بكر صديق و حمنه رض بنت جحش خواهر ام المؤمنين زينب رضلا تَحْسَبُوهُمپنداريد آن دروغگو راشَرًّا لَكُمْبدى از براى شما مخاطب رسالتپناه عليه الصلاة و السلام و عائشه رض و صفوان كه نسبت به او كرده بودند مىفرمايد كه آن دروغ را به نسبت خود بد مپنداريدبَلْ هُوَبلكه آنخَيْرٌ لَكُمْبهتر است مر شما را جهت آنكه ثواب عظيم يافتيد و در برائت شما آيتها نازل شد و كرامت و تعظيم شان شما بر همه كس ظاهر گشت و وعيد كلّى درباره دروغگويان و بهتانگويان وقوع يافتلِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْمر هر يكى را از ايشان كه متكلمانند بر افكمَا اكْتَسَبَجزاى آن چيز است كه كسب كردهمِنَ الْإِثْمِاز گناه به قدر آنكه خوض كرده چه بعضى خنديده بودند و بعضى سخنان فاحش گفته و بعضى خاموش شده و منع نهكردهوَ الَّذِي تَوَلَّىو آنكس كه فراگرفتكِبْرَهُمعظم آن سخن و شنيعتر آن رامِنْهُمْاز آن جماعت مراد ابن ابى است لعنته اللّه عليهلَهُ عَذابٌمر او راست عذابىعَظِيمٌبزرگ در آخرت يا در دنيا بهآنكه حد قذف خورد و مطرود و مخذول گشت و گويند حسان رض بوده كه به آخر عمرش نابينا شده يا مسطح رض كه دستهاى او شل گشته .