23 / 96
و مقابله كن بدى را بخصلتى كه آن نيك است ما داناتريم به آنچه بيان مىكنند ( 96 )
23 / 97
و بگو يا محمد ص اى پروردگار من مىپناهم به تو از دغدغههائى شياطين ( 97 )
23 / 98
و مىپناهم به تو اى پروردگار من از آنكه حاضر شوند پيش من ( در غفلت خويش باشند ) ( 98 )
23 / 99
تا وقتى كه بيايد كسى را از ايشان موت گويد اى پروردگار من بازگردان مرا ( 99 )
23 / 100
بود كه كار نيكو كنم در سرائى كه بگذاشتمش نه چنين باشد هر آئينه اين سخنى است كه وى گوينده آنست و پيش ايشان حجابى باشد تا روز كه برانگيخته شوند ( يعنى عالم قبر ) ( 100 )
شرح
ادْفَعْ بِالَّتِيدفع كن بخصلتى كه بهر حالهِيَ أَحْسَنُآن نيكوتر استالسَّيِّئَةَبدى را حضرت عزّت حبيب خود را از مكارم اخلاق باتم و اكمل و اشرف و اجمل آن مىفرمايد و مىگويد دفع كن بهآنچه نيكوتر است بدى را يعنى بعفو و رحمت از سر گناه مجرمان درگذر بر وجهى كه وهنى در دين نبود يا دور كن جهل سفها را از ايشان بحلم خود يا بازدار مردم را از معاصى بامر فرمودن به طاعت يا دفع كن شرك مشرك را به كلمه توحيد يا محو ساز منكر را بامر معروف امام قشيرى رح فرموده كه دفع كن جفا را به وفا يا اشارت نفس را به بشارت قلب يا ظلمت خلايق را بنور حقايق يا حظوظ خود را بحقوق خداى تعالى يا طى كن تيه حوادث را بقدم سلوك در طريق معرفت قدم نظمچو طى گشت تيه حوادث از آنجا * بملك قدم ران به يك حمله محملدر ان قلزم نور شو غوطه زن * فروشوى از خويشتن ظلمت ظليكى خوان يكى دان يكى جو يكى گو * سوى اللّه و اللّه زور است و باطلنَحْنُ أَعْلَمُما داناتريمبِما يَصِفُونَبهآنچه صفت مىكنند ترا از شعر و سحر يا بهآنچه از صفت ما مىگويند از اتخاذ اولاد و شركاءوَ قُلْ رَبِّو بگو اى پروردگار منأَعُوذُ بِكَپناه مىگيرم به تومِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِاز وسوسههاى ديوان كه داعى به ضلالت و معصيتاند يا از در انداختن ايشان مردمان را بفريب و غرور در مهالك و مهاوىوَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّو پناه مىآرم به تو اى پروردگار منأَنْ يَحْضُرُونِاز آنكه حاضر شوند نزديك من بوقت صلاة يا زمان تلاوت يا از آنكه گرد من گردند در همه احوال يا از آنكه مرا رنج رسانندحَتَّى إِذا جاءَمتعلق است بما يصفون يعنى كفار پيوسته ترا او مرا به بدى وصف مىكنند تا وقتى كه بيايدأَحَدَهُمُ الْمَوْتُيكى از ايشان را مرگ و به گمراهى خود دانا گردد و مرگ را به معاينه بيند و آثار عذاب مشاهده كندقالَگويد از روى حسرترَبِّ ارْجِعُونِاى آفريدگار من باز گردان مرا به دنيا صيغه جمع براى تعظيم مخاطب است امام ثعلبى با جمعى از مفسران برآنند كه خطاب با ملكالموت و اعوان او است كه اول به كلمه رب استغاثه مىنمايد از خداى و به كلمه ارجعون رجوع مىنمايد به ملائكه كه بازگردانيد مرالَعَلِّي أَعْمَلُشايد كه من بكنمصالِحاًعملى شايستهفِيما تَرَكْتُدر آن چيزى كه بگذاشتهام كه ايمان است يعنى ايمان آرم و در ان عمل صالح كنمكَلَّاردع است از طلب رجعت يعنى حاشا كه او را بازگردانندإِنَّهابه درستى كه آن درخواستكَلِمَةٌسخنى است كه بهواسطه غلبه حسرت بر اوهُوَ قائِلُهااو گوينده آن استوَ مِنْ وَرائِهِمْو از پيش مشركانبَرْزَخٌمانعى است ميان رجعت و ايشان يعنى قبر كه درو خواهند بودإِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَتا روزى كه برانگيخته شوند از ان -