21 / 8
و از مردمان كسى هست كه گفتگو كند در شان خدا به غير دانش و به غير هدايت و به غير كتاب روشن ( 8 )
22 / 9
پيچنده صفحه گردن خود را تا گمراه كند از راه خدا او راست در دنيا رسوائى و بچشانيم او را روز قيامت عذاب سوختن ( 9 )
22 / 10
اين بسبب آنست كه پيش فرستاد دست تو و آنكه خدا نيست ستمكننده بر بندگان ( 10 )
22 / 11
و از مردمان كسى هست كه عبادت مىكند خداى را بر كناره پس اگر برسد او را نعمتى آرام گيرد به آن و اگر برسد او را بلائى برگردد بر روى خود زيانكار شد در دنيا و آخرت اين است زيان ظاهر ( 11 )
شرح
وَ مِنَ النَّاسِو از مردمانمَنْ يُجادِلُكس هست كه از روى ستيزه جدال كندفِي اللَّهِدر كلام خداى تعالى يا قدرت او تكرار براى تاكيد است يعنى قبل ازين به همين الفاظ گذشته يا مراد از مجادل اوّل رؤساى كفاراند چون نضر و ابن ابى و اضراب ايشان و از ثانى تابعان مقلدان ايشان كه هر يك از ايشان نيز طرح جدال مىافگندبِغَيْرِ عِلْمٍبىدانشى كه با او داده باشندوَ لا هُدىًو بىدليلى كه راه بنمايد به مقصدوَ لا كِتابٍ مُنِيرٍو بىكتابى روشن كه بدان صواب از خطا متميز گردد يعنى مجادله مىكند بىسندى از استدلال يا وحى بلكه در صدد جدال است بمحض تقليد و تقلد محضثانِيَ عِطْفِهِدر حالتى كه پيچيده دامن خود است و اين كنايه باشد از تكبّر چه متكبّر دامن از هر چيزى درمىچيند پس اين مقلّد متحيّر جدال مىكندلِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِتا گمراه گرداند مردم را از راه خداى يعنى از فرمانبردارى اولَهُ فِي الدُّنْيامر او راست در دنياخِزْيٌرسوائى بقتل چنانچه در بدروَ نُذِيقُهُو بچشانيم او رايَوْمَ الْقِيامَةِروز رستخيزعَذابَ الْحَرِيقِعذاب آتش سوزنده گوئيمذلِكَاين خزى و عذاببِما قَدَّمَتْ يَداكَبسبب آن چيزى است كه از پيش فرستاد دستهاى تو يعنى آنچه كسب كرده از كفر و معصيتوَ أَنَّ اللَّهَو بسبب آنست كه خداى تعالىلَيْسَ بِظَلَّامٍنيست ستمكنندهلِلْعَبِيدِمر بندگان خود را ايراد صيغه مبالغه جهت كثرت عبيد است آوردهاند كه جمعى از اعراب به مدينه آمده شرف اسلام دريافتند پس هرك را از ايشان مرضى عارض نشد و زنش پسرى بزاد و اسپ او كره خوب آورد و مواشى او نتاج نيكو دادند گفت اسلام نيكودينى است و مرا بسبب قبول او نيكيها پيش آمد دل او باسلام آرميد شد و اگر قضيه برعكس آمد از دين برگشته گفت اسلام بر من ميمون نيست آيت نازل شد كهوَ مِنَ النَّاسِو از مردمانمَنْ يَعْبُدُ اللَّهَكس هست كه پرستد خداى راعَلى حَرْفٍبر انحراف و اضطراب يا بر طرف يعنى بر كناره ايستاده و در كار خود غير متمكن و ماوردى فرمود كه در نعمت دون محنتفَإِنْ أَصابَهُپس اگر برسد او راخَيْرٌنيكوئى چون صحت و غنااطْمَأَنَّ بِهِآرام گيرد بدين و ثابت شود بدان بسبب آن چيزوَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌو اگر برسد او را آزمايشى چون مرض و فقرانْقَلَبَبرگرددعَلى وَجْهِهِبر روى خود يعنى از جهتى كه آمده باز بدان عود كند مراد آنست كه مرتد گردد و دست از دين اسلام باز دارد و قولى آنست كه يكى از يهود ايمان آورد و نابينا شد و بلاها در پيش وى آمد با حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السّلام گفت كه من دين اسلام را شوم گرفتم مرا اقاله كن حضرت ص فرمود كه ان الاسلام لا يقال يهودى مرتد شد و اين آيت فرود آمد كه هر كه ازين دين برگشتخَسِرَ الدُّنْيازيان كرد در دنيا كه بمراد نرسيدوَ الْآخِرَةَو زيان دارد در آخرت كه عملهاى او نابود شدذلِكَاين زيان هر دو سراىهُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُهمان است زيان هويدا چه بر همه عقلاء ظاهر است كه زيانى از ان عظيمتر نيست نظمنه مال و نه اعمال نه دنيا و نه دين * نه لامعه صدق نه انوار يقيندر هر دو جهان منفعل و خوار و حزين * البته زيادتى نبود بدتر ازين .