چيزى را كه خواهيم تا ميعادى معيّن باز بيرون مىآريم شما را كودكى شده باز تربيت مىكنيم تا برسيد به نهايت جوانى خود و از شما كسى بود كه قبض ارواح او كرده آيد و از شما كسى بود كه بازگردانيده شود بسوى بدترين عمر تا نداند چيزى را بعد از آنكه مىدانست و مىبينى زمين را خشك شده پس وقتى كه فروفرستاديم بر آن آب را جنبش كند و بيفزايد و بروياند از هر قسم رونق را ( 5 )
22 / 6
اين همه بسبب آنست كه اللّه همونست ثابت و آنكه وى زنده مىكند مردگان را و آنكه وى بر همه چيز توانا است ( 6 )
22 / 7
و آنكه قيامت آمدنى است شك نيست در آن و آنكه خدا برانگيزد آنان را كه در گور باشند ( 7 )
شرح
ما نَشاءُآنچه خواهيم كه قرار دهيم يعنى سقط نشود و در رحم بماندإِلى أَجَلٍ مُسَمًّىتا وقتى نامبرده كه زمان وضع استثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًاپس بيرون آريم شما را از بطون امهات طفى كه از غايت ضعف بامور خود قيام نتواند نمودثُمَّ لِتَبْلُغُواپس تربيت كنيم شما را تا برسيدأَشُدَّكُمْبكمال قوّت و جمال فهم و خرد كه ميان سى و چهل سالگى استوَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّىو از شما باشد كه متوفّى گردد نزديك بلوغ باشدّ يا قبل از انوَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّو بعضى از شما بود كه رد كرده شودإِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِبه فرودترين زندگانى كه سن خرافت استلِكَيْلا يَعْلَمَتا نداندمِنْ بَعْدِ عِلْمٍپس از دانستنشَيْئاًچيزى را يعنى به حالت كودكى بازگردد و هرچه دانسته باشد فراموش كند و عود آدمى از نهايت به هدايت اشارتى است بهآنكه قدرت كامله عجز ندارد از اعاده چنانچه از ابدا نداشته پس ديگر بار به جهت استدلال بر بعث مىفرمايد كهوَ تَرَى الْأَرْضَو مىبينى اى آدمى زمين راهامِدَةًخشك و بىرونق چون مردهفَإِذا أَنْزَلْناپس چون فروفرستيم ما از ابرعَلَيْهَا الْماءَبر آن زمين آب باران رااهْتَزَّتْجنبش كند آن زمين به گياهوَ رَبَتْو بيفزايد و بردمدوَ أَنْبَتَتْو بروياندمِنْ كُلِّ زَوْجٍاز هر صنفى از نباتاتبَهِيجٍتازهتر و نيكوتر و بهجتافزاى پس قادرى كه زمين مرده را به آبى زنده مىسازد توانا است بر آنكه اجزاى موتى را جمع ساخته به همان حال كه بودهاند بازبرد نظم آنكه بىدانه نهال افراخت * دانه را هم شجر تواند ساخت كرده نابود را بقدرت بود چه عجب گر دهد ببوده وجودذلِكَآنچه گفته شد از آفرينش انسان در اطوار مختلفه و تحويل ايشان باحوال متنوعه و احياء زمين بعد از موتبِأَنَّ اللَّهَبسبب آن است كه خداى تعالىهُوَ الْحَقُّاو ثابت است در ذات خود و مستحق صفات كمال استوَ أَنَّهُو به جهت آنست كه اويُحْيِ الْمَوْتىزنده مىگرداند مردگان را و اگر نه نطفه مرده و زمين خشك شده را زنده و تازه نساختىوَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌو براى آنست كه او بر همه چيزها قادر و توانا است چه قدرت از صفات ذاتيه است و نسبت او با همه مقدورات متساوى پس چون مشاهده قدرت بر احياى بعضى از اموات دلالت كرد لازم آمد اقتدار او بر احياء همه امواتوَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌو ايراد اين دلائل براى آنست تا بدانند كه قيامت آينده استلا رَيْبَهيچ شكى نيستفِيهادر آمدن اووَ أَنَّ اللَّهَو بدانند آن نيز كه خداى تعالىيَبْعَثُبرمىانگيزدمَنْ فِي الْقُبُورِكسان را كه در گوراند به مقتضاى وعده خود تا ايشان را حساب كند و جزا دهد .