21 / 88
پس قبول كرديم دعائى او را و نجات داديمش از غم و همچنين ما نجات مىدهيم مسلمانان را ( 88 )
21 / 89
و ياد كن زكريا را چون ندا كرد بجناب پروردگار خود اى پروردگار من مگذار مرا تنها و تو بهترين وارثانى ( 89 )
21 / 90
پس قبول كرديم دعائى او را و بخشيدم او را يحيى و نيكو ساختيم براى او زن او را هر آئينه اين پيغمبران شتابى مىكردند در در نيكيها و مىخواندند ما را بتوقع و خوف و بودند براى ما نيازمند ( 90 )
21 / 91
و ياد كن زنى را كه به عفت نگهداشت شرمگاه خود را پس دميديم در آن روح خود را و ساختيم او را و پسر او را نشانه براى عالمها ( 91 )
21 / 92
گفتيم هر آئينه اينست ملّت شما ملّت يكتا و من پروردگار شماام پس عبادت من كنيد ( 92 )
شرح
فَاسْتَجَبْنا لَهُپس ما اجابت كرديم مر دعاى يونس ع راوَ نَجَّيْناهُو برهانيديم او رامِنَ الْغَمِّاز غم دريا و التقام حوت يعنى ماهى را فرمان داديم تا او را از شكم خود بيرون افگند بر ساحل درياوَ كَذلِكَو همچنانكه او را از غم نجات داديمنُنْجِي الْمُؤْمِنِينَمىرهانيم و نجات مىدهيم گرويدگان را و قصّه ماهى و دريا در سوره صافات بتفصيل مىآيدوَ زَكَرِيَّاو ياد كن زكريا بن آذر عليه السلام راإِذْ نادى رَبَّهُچون بخواند پروردگار خود را و گفترَبِّ لا تَذَرْنِياى آفريدگار من مگذار مرافَرْداًتنها يعنى بىفرزندى كه از من ميراث بردوَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَو تو بهتر وارثانى پس اگر مر او ارث ندهى باك ندارمفَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيىپس قبول كرديم ما مر دعاى او را و بخشيديم مر او را يحيى پسرى كه به دو زنده شد معالم دينوَ أَصْلَحْنا لَهُو بصلاح آورديم براى اوزَوْجَهُزن او ايشاع بنت عمران را براى ولادت بعد از عقر او و گفتهاند او را خوشخوى گردانيديم براى زكريا بعد از آنكه سيئ الخلق بودإِنَّهُمْبه درستى كه اين پيغمبران كه مذكور شدندكانُوا يُسارِعُونَبودند كه مىشتافتندفِي الْخَيْراتِدر نيكوئيهاوَ يَدْعُونَناو مىخواندند ما رارَغَباًاز روى رغبت به ثوابوَ رَهَباًو از جهت ترس از عذابوَ كانُوا لَنا *و بودند ما راخاشِعِينَفروتنان و فرمانپذيران و نيازمندان محققان گويند كه نياز براى او بايد و ناز به دو شايد در كشف الاسرار آورده كه هر كه نياز برو برد توانگرش سازد و هر كه ناز به دو كند عزيزش گرداند بيان نياز و كانوا لنا خاشعين نشان ناز من مثلى و رب العرش معبودى بيتگداى ميكدهام ليك وقت مستى بين * كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنموَ الَّتِي أَحْصَنَتْو ياد كن آن زنى را كه نگاهداشتفَرْجَهافرج خود را از حلال و حرام مراد مريم بنت عمران است كه خود را پاكيزه داشت و دست هيچ كس بر دامن عفت وى نرسيدفَنَفَخْناپس دردميديم يعنى جبرائيل را فرموديم تا دميدفِيهادر پيراهن او يا درون اومِنْ رُوحِنااز روحى كه آن بامر ماست محصل سخن آنكه جارى مىگردانيديم در وى روح مسيحوَ جَعَلْناهاو گردانيديم قصّه وى راوَ ابْنَهاو خبر پسر وى عيسى ع راآيَةًحجّتى و علامتىلِلْعالَمِينَمر عالميان را يعنى چون تامل كنند بر ايشان روشن شود كه ظهور پسرى بىپدر از بتول عذرا به مجرد نفخه دلالت بر قدرت صانع حكيم قديم جل ذكره داردإِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْبه درستى كه اين ملّت توحيد و دين اسلام كه واجب است شما را استقامت بر آنأُمَّةً واحِدَةًملّتى است يگانه يعنى اختلافى نيست در ان بلكه همه انبياء ع بر آن بودهاند و در اصل توحيد همه متفقاندوَ أَنَا رَبُّكُمْو من آفريدگار شماامفَاعْبُدُونِپس مرا پرستيد نه غير مرا .