تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
21 / 81 و مسخر ساختيم براى سليمان باد تند و زنده مىرفت بفرمان وى به‌سوى زمين كه بركت نهاديم دران يعنى شام و بوديم بهر چيز دانا ( 81 ) 21 / 82 و مسخّر ساختيم از ديوان جماعه را كه غواصى مىكردند براى وى و نمىكردند كارى غير آن و نيز بوديم ايشان را نگاه‌دارنده ( 82 ) 21 / 83 و ياد كن ايوب را چون ندا كرد بجناب پروردگار خويش به آنكه مرا رسيده است رنج و تو مهربان‌ترين مهربانى ( 83 )
شرح
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَو مسخر گردانيديم براى سليمان عليه السلام باد راعاصِفَةًسخت و تند در وزيدن و تندى او آن بود كه تخت سليمان را برداشتى و به روزى يك‌ماهه راه بردىتَجْرِي بِأَمْرِهِبود كه مىرفت بفرمان سليمان عليه السلام يعنى به مشيت اوإِلى الْأَرْضِبسوى زمينىالَّتِي بارَكْناكه بركت كرديمفِيهادر ان زمين يعنى بولايت شام در تلخيص آورده كه در شام شهرى بود تدمر نام كه ديوان براى سليمان عليه السلام ساخته بودند صباح از آنجا بيرون آمدى و گرد عالم طواف نموده باز نماز شام باد وى را بدانجا آوردى و در مختار القصص آورده كه بامداد از تدمر بيرون آمدى قيلوله در اصطخر فارس كردى شبانگاه ببابل رفتى و روز ديگر از بابل بيرون آمده چاشت در اصطخر بودى و شام را بتدمر بازآمدىوَ كُنَّاو هستيم مابِكُلِّ شَيْءٍ عالِمِينَبه همه چيزها داناوَ مِنَ الشَّياطِينِو مسخر ساختيم مر سليمان را از ديوانمَنْ يَغُوصُونَكسانى كه غوّاصى كنند در درياهالَهُبراى او به جهت استخراج نفايسوَ يَعْمَلُونَو بكنندعَمَلًا دُونَ ذلِكَعمل ديگر جز غواصى مثل بنا و سائر صناعات غريبهوَ كُنَّا لَهُمْو بوديم مر ديوان راحافِظِينَنگاهدارندگان تا از فرمان سليمان عليه السلام بيرون نروندوَ أَيُّوبَو ياد كن ايوب را و او پسر اموص بن رازخ بن دروم بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم ع است حق سبحانه او را مال بسيار داده بود و خلعت نبوت پوشانيده بولايت شينه فرستاده بارض شام شب و روز به طاعت گذرانيدى و مراسم خيرات كما ينبغى بتقديم رسانيدى ابليس لعين بر وى حسد برده با حق تعالى مناجات كرد كه الهى بنده تو در عافيت و عيش است و مال بسيار و فرزند بزرگوار دارد اگر او را بانتزاع اموال و اولاد مبتلا سازى زود از راه تو برگردد و طريق كفران نعمت پيش آرد حق تعالى فرمود نه چنين است كه تو مىگوئى او ما را بنده‌ايست پسنديده اگر هزار بار در كوزه ابتلاش بگذاريم بر محك اعتبار تمام عيار خواهد بود بيتچنان در عشق يكرويم كه گر تيغم رود بر سر * بروز امتحان باشم چون شمع ايستاده پابرجاىدر بسيارى از تفاسير آورده‌اند كه ابليس لعين از حق سبحانه درخواست كه مرا بر مال و فرزند و جسد او مسلط گردان تا حقيقت حال وى ظاهر گردد حق تعالى ابليس را بر ظاهر وى تسلّط داد ديوان را برگماشت تا با هلاك آن اشتغال نمودند و در حقائق فرموده كه برين سخن در كتاب و سنت دليلى نيست بلكه در اخبار يهود است كه كعب و وهب نقل كرده‌اند حقيقت آنست كه حق تعالى اقسام محن بر وى گماشت پس افواج بلا متواتر شد و امواج درياى عنا متراكم گشت القصّه شترانش به صاعقه هلاك شدند و گوسفندان بسبب سيل در گرداب فنا افتادند و زراعت برنج عاصف متلاشى شد و هفت پسر و سه دختر در زير ديوار آمدند و مردند و قروح بر جسد مباركش ظاهر شد و متعفن گشت و ديدان در ان پيدا گشتند يعنى كرمان و مؤمنان مرتد شده وى را از هر ديه و منزل كه مىرفت بيرون مىكردند زن او رحيمه دختر افرائيم بن يوسف يا ماخير دختر منشا بن يوسف در خدمت او بماند و مدت هفت سال و هفت ماه و هفت روز و هفت ساعت بدين محنت مبتلا بود و هژده و سيزده سال نيز گفته‌اند حق تعالى براى تسليه دل مبارك حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السّلام و تعليم ثبات بر شكيبائى حالت او را ذكر كرده فرمود كه ياد كن اى محمد قصّه ايوب ع راإِذْ نادى رَبَّهُچون بخواند پروردگار خود راأَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّبه‌آنكه رسيد مرا رنج و سختىوَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَو تو بخشنده‌ترين بخشندگانى مذكران مىگويند كه حق تعالى درباره ايوب فرموده كهإِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُو نكته انى مسنى الضر منافى آنست چه شكايت از رنج نشان بىصبريست و جواب برين وجه تقرير مىكنند كه از شماتت شيطان او را رنج عظيم رسيد چه نزد او آمده بود كه مرا سجده كن تا ترا ازين بلا بيرون آرم ايوب عليه السلام با حق تعالى از ضررى و شكايت كرد نه از رنج خويش در عشرات حميدى آورده كه جمعى از آنها كه بوى ايمان آورده بودند گفتند اگر در وى خبرى بودى بدين بلا مبتلا نه‌گشتى اين شماتت دل مبارك او را مجروح ساخت و اين سخن به زبان راند يا چنان ضعيف شده بود كه بفرض نماز و عرض نياز قيام نمىتوانست نمود كه برين سخن تكلم نمود يا سپاه كرمان آهنگ دل و زبان وى كردند و اين دو عوض محل تمجيد و توحيد بود از فوات ايشان ترسيد و ازين كلمه گفت يا زنش از غايت بيچارگى گيسوى خود را بفروخت و براى وى قوتى خريد و ايوب برين حال مطلع شد آواز انى مسنى الضر بركشيد در حقايق سلمى از امام جعفر صادق نقل مىكند كه چهل روز وحى بوى نيامد اين شكايت به جهت آن كرد و گفته‌اند از ان كرمان كه بدن وى مىخوردند يكى بر روى زمين افتاده بر خاك گرم مىطپيد ايوب عليه السلام او را برداشته باز بجاى او نهاد و چون اين كار به اختيار واقع شد چنان بگزيد كه طاقت نياورد و اين كلام بر زبانش جارى شد و گويند هر سحرى بىواسطه ملكى يا بشرى از بارگاه كبريا اين خطاب مستطاب به ايوب ع مكروب مىرسيد كه اى بيمار ما چگونه و ايوب بذوق و شوق اين پرسش كوه بلا را بجان مىكشيد و به آن بيمارى خوش بود بيتگر بر سر بيمار خود آئى به عيادت * صد سال به اميد تو بيمار توان بوددر سحر آن روز كه مرهم راحت مىرسيد به تحفه اين خطاب سرفراز نشد فرياد كرد كه انى مسنى الضر محققان برآنند كه شكايت به او بود نه ازو بود و در بحر الحقائق آورده كه بشريت ايوب ع از ضرر جسمانى مىناليد اما روحانيتش ناظر جمال ليلى بود كمال عنايت در بلا مىديد لا جرم زبان بشريتش مسنى الضر گفت و لسان روحانيتش نداى و انت ارحم الرحمين مترنم شد و در لطائف قشيرى مذكور است كه اين سخن نه بر وجه اعتراض است بر حكم قضا و قدر بلكه از روى ضعف و عجز بشريت است چه منقولست كه جبرئيل عليه السلام بوى آمد و گفت چرا خاموش نشسته گفت چه كنم مگر صبر جبرئيل فرمود كه بلاها در خزاين حق بسيار است تو طاقت ندارى و نيارى از حق تعالى عافيت خواه ايوب اين سخن گفت .