21 / 68
با يكديگر گفتند كه بسوزانيد او را و نصرت دهيد خدايان خود را اگر كنندهايد ( 68 )
21 / 69
گفتيم اى آتش سرد شو و سلامت باش بر ابراهيم ( 69 )
21 / 70
و خواستند به او فريب كردن پس ساختيم ايشان را زيانكارتر ( 70 )
21 / 71
و برهانيديم ابراهيم را و لوط را بسوى زمينى كه بركت نهاديم دران عالمها را ( 71 )
21 / 72
و عطا كرديم او را اسحاق و عطا كرديم يعقوب كه نبيرهء ابراهيم بود و هر يكى را ساختيم نيكوكار ( 72 )
شرح
قالُوا حَرِّقُوهُگفتند بسوزيد او را كه عقوبت آتش با هول استوَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْو يارى كنيد خدايان خود را بانتقام كشيدن از وىإِنْ كُنْتُمْاگر هستيد شمافاعِلِينَكنندگان نصرت يعنى يارىدهندگان مر بتان را پس نمرود حكم كرد تا حظيره در پيش كوهى بنا كردند و ارتفاع ديوار آن شست گز و قريب يك ماه هيزم جمع كرده آن را پر ساختند و روغن فراوان بر هيمه ريخته آتش در ان زدند و ابراهيم عليه السلام را غل بر گردن و بند بر پا و دست نهاده از بالاى منجنيق به آتش افگندند جبرئيل ع از هوا بوى رسيد و گفت هل لك من حاجة هيچ حاجتى دارى جواب داد كه اما اليك فلا حاجت دارم ولى به تو نى ، جبرئيل گفت بهر كه دارى بخواه فرمود كه او مىداند حاجت به خواستن نيست چون توكّل خليل ع بر خداى جليل و انقطاع او از ما سوى اللّه درست بودقُلْنا يا نارُ كُونِيگفتيم ما كه اى آتش باشبَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَخداوند برودت و سلامت بر ابراهيم ع ابن عباس رض فرمود كه اگر نهگفتى سرد با سلامت شو ممكن بودى كه ابراهيم از سرما بيفسردىوَ أَرادُواو خواستند نمروديانبِهِ كَيْداًبابراهيم عليه السلام مكرى در سوختن اوفَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَپس ما گردانيديم ايشان را زيانكارتر چه سعى ايشان برهان قاطع شد بر حقّيت قول ابراهيم و بطلان فعل ايشان آوردهاند كه چون ابراهيم عليه السلام به ميان آتش فرود آمد فى الحال غل و بند او بسوخت و بر حوالى او گل نرگس بدميدند و چشمه آب شيرين پديد آمد و هفت روز در حظيره آتش بماند نمرود از بالاى صرح ديد كه ابراهيم در بوستانى خوش و گلستانى بهغايت دلكش نشسته با ملك الطل سخن مىگويد و بر گرداگرد ايشان آتش شعله مىزند نمرود آواز داد كه اى ابراهيم خداى تو كه قدرت او درين مرتبه است كه مىبينم بزرگ خداى است و من براى او قربان كنم ابراهيم فرمود كه خداى من آن قربان را از تو قبول نمىكند مادامىكه بر كيش خود باشى و در اخبار آمده كه نمرود چهار هزار گاو قربان كرد و ترك ايذاى ابراهيم گرفت در كشف الاسرار آورده كه نزد محققان خطاب يا نار كونى با آتش است كه در كانون دل خليل بوده يعنى شعله شوق محبت بيتآتش دارد دل من آتش دارد * و آن آتش دل دل مرا خوش داردخليل اللّه نزديك آتش نمرودى رسيده خواست كه بسوز شهود عشق آه زند و آتش نمرود را تباه سازد ندا رسيد كه اى آتش شهودى سرد شو بر آتش نمرودى و با سلامت باش بر ابراهيم عليه السلام چه ما حكم كرديم كه در آن آتش به معجزه خليل بوستانى ظاهر كنيم اگر تو سلطنت خود بر نار نمرودى برانى تا برد شود بوستانى پيدا و معجزه هويدا نگردد و اگر بر ابراهيم به سلامت نباشى از شعله نار اللّه الموقدة بسوزد قاعده دعوت برافتد و ازينجا معلوم مىشود كه آتش عشق بر همه چيز غلبه كند و هيچ چيز برو غالب نبود بيتعشق آن شعله است كه چون برفروخت * هر چه جز معشوق باقى جمله سوختوَ نَجَّيْناهُو نجات داديم ابراهيم عليه السلام را از عراق كه منزل نمرود و قوم او بودوَ لُوطاًو برادرزاده او لوط بن هارون عليه السلام را و رسانيديم ايشان راإِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنابه آن زمينى كه بركت كرديم و افزونى داديمفِيها لِلْعالَمِينَدر آن مر جهانيان را يعنى ولايت شام و بركت تمام بعثت انبياء بود در ان ولايت و بسيارى نعمت و ارزانى رحمت آوردهاند كه ابراهيم عليه السلام بفلسطين نزول فرموده و لوط عليه السلام به موتفكات و ميان اين دو موضع مسافت يك شبان و روز بودوَ وَهَبْنا لَهُو بخشيديم مر ابراهيم را از ساره كه دختر عم او بود پسرىإِسْحاقَنام او اسحاقوَ يَعْقُوبَ نافِلَةًو داديم او را يعقوب ع زيادتى بر سؤال او يعنى از ما پسرى طلبيده بود ما او را پسرى بخشيديم و نبيرهوَ كُلًّا جَعَلْناو هر چهار را گردانيديم يعنى ابراهيم عليه السلام و لوط عليه السلام و اسحاق عليه السلام و يعقوب عليه السلامصالِحِينَنيكان و شايستگان .