21 / 54
گفت هر آئينه بوديد شما و پدران شما در گمراهى ظاهر ( 54 )
21 / 55
گفتند آيا آوردى بما سخن راست را يا تو از بازىكنندگانى ( 55 )
21 / 56
گفت بلكه پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمين است آنكه آفريد اينها را و من بر اين سخن از گواهانم ( 56 )
21 / 57
و به خدا كه البته بدسگالى كنم بتان شما را بعد از آنكه رو بگردانيد پشت داده ( 57 )
21 / 58
پس ساخت آنها را ريزهريزه مگر بت بزرگ را از ايشان تا بود كه به سوى او بازگردند ( 58 )
21 / 59
گفتند كه كرده است اين كار به خدايان ما هر آئينهء وى از ستمكاران است ( 59 )
شرح
قالَگفت ابراهيم علَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْبه خداى كه بوديد شماوَ آباؤُكُمْو پدران شمافِي ضَلالٍ مُبِينٍدر گمراهى روشن و خطاى آشكاراقالُواگفتند نمروديان از روى تعجبأَ جِئْتَنا بِالْحَقِّآيا آوردى بما اين سخن را به راستى و جدّأَمْ أَنْتَيا تومِنَ اللَّاعِبِينَاز بازىكنندگانى كه بر سبيل ملاعبه و مطايبه سخن مىگوئى استبعاد كردند از تضليل خود و تجهيل آباى خودقالَگفت ابراهيم عبَلْنيستم بازىكننده بلكهرَبُّكُمْآفريدگار شمارَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِآفريدگار آسمان و زمين استالَّذِي فَطَرَهُنَّآنكه او آفريد آسمان و زمين يا تماثيل شما راوَ أَنَا عَلى ذلِكُمْو من بر آنچه پروردگار من و شما استمِنَ الشَّاهِدِينَاز گواهانم يعنى از روى تحقيق اداى شهادت مىنمايم آوردهاند كه نمروديان روز عيدى داشتند كه در ان روز بصحرا رفتندى و تا آخر روز تماشا كردندى و در بازگشتن به بتخانه درآمده و بتان را بياراسته به زمزمها بنواختندى آنگه سر بر زمين نهاده و رسم پرستش بجاى آورده به خانهاى خود بازگشتندى چو ابراهيم ع با جمعى از ايشان در باب تماثيل مناظره فرموده گفتند فردا عيد ماست بيرون آى تا ببينى كه دين و آئين ما چه زيبا است ابراهيم ع بلا و نعم جواب ايشان نهگفت و روز ديگر كه مىرفتند خواستند كه او را ببرند بهانه بيمارى پيش آورد فقال انى سقيم ايشان دست ازو بازداشته برفتند ابراهيم ع پنهان از ايشان فرمود كهوَ تَاللَّهِو به خداى سوگند كه منلَأَكِيدَنَّهر آئينه تدبير كنم و جهد نمايم تا بشكنمأَصْنامَكُمْبتان شما رابَعْدَ أَنْ تُوَلُّوابعد از آنكه روى بگردانيد از ايشان يعنى برويد به عيدگاه و باشيدمُدْبِرِينَپشت بر ايشان كنندگان يعنى وقتى كه بتان را بگذاريد و به تماشاگاه خود رويد يكى از ان جمع اين سخن را بشنيد و با كس نهگفت اما چون قوم برفتند حضرت خليل جليل عليه السلام تبرى برداشته به بتخانه درآمدفَجَعَلَهُمْپس گردانيد بتان را به زخم تيرجُذاذاًپاره پارهإِلَّا كَبِيراً لَهُمْمگر بزرگى كه آن اصنام را بود يعنى بت بزرگتر را نشكست بلكه تبر را بر گردن او نهاده بيرون آمدلَعَلَّهُمْ إِلَيْهِشايد كه قوم نمرود به آن بت بزرگتريَرْجِعُونَبازگردند يعنى به دو رجوع كرده ازو بپرسند كه شكننده بتان كيست چه از شان معبود آنست كه در حل مشكلات رجوع به دو كنند و غرض ابراهيم عليه السلام ازين عمل تبكيت قوم بود و گفتهاند ضمير اليه راجع بابراهيم ع است يعنى وى بتان را بشكست تا شايد كه رجوع به دو كنند و او عجز بتان به حجت قاطع بر ايشان ثابت كند القصه چون نمروديان آخر روز به بتخانه درآمدند از وقوع آن صورت متحير شدهقالُوا مَنْ فَعَلَگفتند كه كرده استهذااين فعلبِآلِهَتِنابا خدايان ما و ايشان را در هم شكسته استإِنَّهُبه درستى كه اولَمِنَ الظَّالِمِينَهر آئينه از ستمكارانست بر الهه چه ايشان را تعظيم مىبايد كرد و او اهانت كرده يا از ظالمانست بر نفس خود كه بدين عمل خود را در ورطه هلاك افگنده است نمرود و قوم او در تفحص افتاده خواستند كه بتشكن را پيدا سازند آنكس كه كلمات تاللّه لاكيدن اصنامكم از ابراهيم ع شنيده بود با ديگرى گفت و زبان به زبان فى الحال به امراى نمرود رسيد .