21 / 44
بلكه بهرهمند ساختهايم ايشان را و پدران ايشان را تا آنكه دراز شد بر ايشان مدّت عمر آيا نمىبينند كه ما در گرفت مىكنيم زمين ( دار الحرب ) را مىكاهيم آن را از جوانب آن آيا ايشان غلبهكنندگانند ( 44 )
21 / 45
بگو جز اين نيست كه مىترسانم شما را بوحى و نمىشنوند كران آواز خواندن را چون ترسانيده مىشوند ( 45 )
21 / 46
و اگر رسد به ايشان اندكى از عقوبت پروردگار تو هر آئينه گويند اى واى ما را هر آئينه ما بوديم ستمكار ( 46 )
21 / 47
و در ميان نهيم ترازوى عدل را روز قيامت پس ستم كرده نشود بر هيچكس هيچ ستمى و اگر باشد عمل هم سنگ دانه سپندان حاضر كنيم آن را و حسابكننده بسايم ( 47 )
شرح
بَلْ مَتَّعْنابلكه ما برخوردارى داديمهؤُلاءِآن گروه مكيان را به سعت عيش و ايمنى و سلامتىوَ آباءَهُمْو پدران ايشان راحَتَّى طالَتا دراز شدعَلَيْهِمُ الْعُمُرُبر ايشان مدّت زندگانى و بدان مغرور شده پنداشتند كه هميشه چنين خواهد بود و ندانستند كه دمبهدم بناى عيش در هم خواهد شكست و اساس عمر منهدم خواهد شد بيت مغرور مشو كه دمبهدم دست اجل * برهم زند اين بنا كه افراشتهاندأَ فَلا يَرَوْنَآيا نمىبينند كافرانأَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَآن را كه مىآيد فرمان بر زمين ايشاننَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِهاكوتاه مىكنيم آن زمين را از اطراف آن يعنى مىگشائيم آن را بر مسلمانان تا هر روز قلعه مىگيرند و منزلى به حوزه تصرف درمىآرندأَ فَهُمُ الْغالِبُونَآيا پس ايشانند غلبهكنندگان يا پيغمبر و مؤمنانقُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْبگو جز اين نيست كه من بيم كنم شما رابِالْوَحْيِبهآنچه وحى كرده مىشود به من يعنى از قبل خود سخن نمىگويم و شما از بيم دادن من متأثر نمىشويدوَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَو نمىشنوند كران خواندن راإِذا ما يُنْذَرُونَچون بيم كرده شوند كافران را در عدم انتفاع بدانچه مىشنوند تشبيه مىكند بكران كه چيزى مسموع ايشان نشودوَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْو اگر برسد بكفرهنَفْحَةٌاندك چيزىمِنْ عَذابِ رَبِّكَاز عذاب پروردگار تو يعنى از آنچه ايشان را به آن بيم مىكنى خوار و فروتن شوند و از غايت اضطراب و حيرتلَيَقُولُنَّهر آئينه گوينديا وَيْلَنااى واى بر ماإِنَّا كُنَّا ظالِمِينَبه درستى كه بوديم ما بر نفس خود ستمكنندگان بشرك و تكذيبوَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَو وضع كنيم ترازوهاى ذوات العدل رالِيَوْمِ الْقِيامَةِبراى جزاى روز رستخيز صاحب لباب و بعضى از مفسران برآنند كه ميزان عبارت است از عدل يعنى وضع موازين تمثيل است از براى محاسبه و محافظه حساب و مكافات اعمال به راستى و جمهور برآنند كه مراد ميزانى است كه او را عمودى و دو كفه باشد چون ترازوى كه بدان مىسنجند و در تيسير آورده كه ايراد ميزان بلفظ جمع جهت تعظيم شان او است چنانچه يا ايها الرسل كلوا به نسبت حضرت پيغمبر عليه السلام يا آنكه اعمال هر يك از مكلفان را بدان مىسنجند پس براى هر يك يك ميزانى خواهد بود و جمعيت او به اضافت به جمع است و بعضى برآنند كه على حده هر كس را ميزانى خواهد بود يعنى از نيك و بد كه عمل او بدان بسنجندفَلا تُظْلَمُ نَفْسٌپس ستمديده نشود نفسىشَيْئاًچيزى را از حق خود يعنى از نيك و بد هيچ عمل ناسنجيده نهگذارندوَ إِنْ كانَو اگرچه باشد عملمِثْقالَ حَبَّةٍهمسنگ دانهمِنْ خَرْدَلٍاز سپندان كه اصغر حبوب استأَتَيْنا بِهابياريم آن را و نزد .
ترازو حاضر گردانيموَ كَفى بِنا حاسِبِينَو بسندهايم ما شماركننده مر اعمال بندگان را چه كمال علم و جمال عدل ما راست .