19 / 42
ياد كن چون گفت پدر خود را اى پدر من چرا عبادت مىكنى چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و دفع نمىكند از تو چيزى ( 42 )
19 / 43
اى پدر من هر آئينه آمده است پيش من از علم آنچه نيامده است پيش تو پس پيروى من كن تا دلالت كنم ترا بر راه راست ( 43 )
19 / 44
اى پدر من عبادت مكن شيطان را هر آئينه هست شيطان مر خدائى را نافرمان برنده ( 44 )
19 / 45
اى پدر من مىترسم از آنكه برسد به تو عقوبتى از خدا پس باشى قرين شيطان ( 45 )
19 / 46
گفت آيا روگردانى تو از معبودان من اى ابراهيم اگر بازنهايستى البته سنگسار كنم ترا و ترك صحبت من كن مدتى درازى ( 46 )
19 / 47
گفت سلام عليك آمرزش خواهم طلبيد براى تو از پروردگار خويش هر آئينه وى هست بر من مهربان ( 47 )
شرح
إِذْ قالَ لِأَبِيهِياد كن آن را كه گفت مر پدر خود آزر بن ناخور را كهيا أَبَتِاى پدر منلِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُچرا مىپرستى آن را كه نمىشنود دعا و نياز تراوَ لا يُبْصِرُو نمىبيند خضوع و خشوع را كه نسبت به دو مىكنىوَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاًو دفع نمىكند چيزى را از مكاره يا نفع مىرساند ترا در دفع مضار و جذب منافعيا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِياى پدر من به درستى كه آمده است به من بطريق وحىمِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَاز دانش آنچه به تو نيامدهفَاتَّبِعْنِيپس پيروى من كن كهأَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّاتا بنمايم ترا راهى درست كه سالك خود را زود به مقصود رسانديا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَاى پدر من مپرست ديو را و فرمان او مبر در نافرمانى خداى تعالىإِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّابه درستى كه شيطان هست مر خداى را فرمان نابرنده و از جمله عصيان او آنكه آدم را سجده نكرديا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِاى پدر من به درستى كه من مىترسم بر آنكه برسد به تو عذابى از خداى بسبب متابعت تو شيطان را و چون عذاب الهى به تو رسدفَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّاپس باشى شيطان را دوست يعنى قرين او در لعنت و همنشين او در عذابقالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُگفت پدر ابراهيم مر او را آيا روى گرداننده تو از پرستش خدايان من اى ابراهيم و ترككننده ايشان رالَئِنْ لَمْ تَنْتَهِاگر نه بازايستى از مخالفت يا از گفتن عيب و مذمت ايشانلَأَرْجُمَنَّكَهرآئينه دشنام دهم يا سنگسار كنم تراوَ اهْجُرْنِي مَلِيًّاو دور باش از من زمانى دراز تا از مضرت و معرت من ايمن باشىقالَ سَلامٌ عَلَيْكَگفت ابراهيم عليه السّلام سلام بر تو باد يعنى مىروم و وداع مىكنم و گفتهاند كه مقابله كرد تهديد و ملام او را بسلام تا شايد كه متأثر گردد و بايمان درآيد و در اخبار مذكور است كه چون ابراهيم عليه السّلام قصد مهاجرت كرد پدرش گفت كه از رفتن ملول مباش كه تو نيك خداى دارى كه ترا آفريد و فرونخواهدگذاشت ابراهيم على نبينا و عليه السلام بايمان او اميدوار شده برو سلام كرد و فرمود كهسَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّيزود باشد كه آمرزش خواهم براى تو از پروردگار خود استغفار براى كفار استدعاى توفيق است از حق تعالى بر ايمان ايشان كه سبب مغفرت همان مىتواند بودإِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّابه درستى كه خداى تعالى هست به من مهربان و مرا به اجابت دعا وعده داده -