19 / 53
و عطا كرديم او را از بخشش خود برادر او هارون نبى ساخته ( 53 )
19 / 54
و ياد كن در كتاب اسماعيل را هر آئينه وى بود راست وعده و بود فرستاده پيغامبرى ( 54 )
19 / 55
و مىفرمود اهل خود را به نماز و زكات و بود نزديك پروردگار خويش پسنديده ( 55 )
19 / 56
و ياد كن در كتاب ادريس را هر آئينه وى بود راست كردار پيغامبرى ( 56 )
19 / 57
و برداشتيم او را بمكانى بلند ( 57 )
شرح
وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِناو بخشيديم ما مر موسى را و عطا كرديم از بخشش و مهربانى ماأَخاهُ هارُونَ نَبِيًّايارى كردن برادر او هارون را به وزارت و تدبير مهمات در حالتى كه پيغمبر بودوَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَو ياد كن در قرآن قصّه اسماعيل ع راإِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِبه درستى كه او بود راست وعدهوَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّاو بود فرستاده بخلق خبردهنده از حق بخلق ، آوردهاند كه كسى را وعده داده بود كه من درين مكانم تا تو بيائى سه شبانروز و بقولى يك سال اقامت كرد تا آن مرد بيامد و درين مدّت جز پوست درخت خوردنى نداشت نظمهر كه ازين پايه وفايش كم است * آن نه وفا بلكه فريب و دم استنيست بر مردم صاحب نظر * صورتى از صدق وفا خوبترپس ديگرباره در صفت اسماعيل ع مىفرمايد كهوَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُو بود كه مىفرموده كسان خود را و گفتهاند همه امت خود رابِالصَّلاةِبه نماز كه اشرف عبادات بدنيه استوَ الزَّكاةِو زكات كه اكمل عبادات ماليه استوَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّاو بود نزد آفريدگار خود پسنديده به جهت استقامت اقوال و افعالوَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَو ياد كن در قرآن قصّه ادريس عليه السلام را كه پسر نبيره شيث است و جد پدر نوح عليه السلام و نام او اخنوخ و به جهت دراست علوم بادريس ع ملقب شده و اوّل كسى كه بقلم خط نوشت و از نجوم سخن گفت و خياطت كرد او بود و سى 30 صحيفه برو نازل شد و در جامع الاصول آورده كه ادريس ع به صد سال بعد از وفات آدم متولد شدهإِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّابه درستى كه او بود راستگوينده بخلق خبردهنده از حقوَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّاو برداشتيم او را بمكانى بلند كه شرف نبوّت است و درجه قرب يا او را به بهشت رسانيديم يا به آسمان چهارم چنانچه در حديث معراج ثابت شده كه از حضرت رسالتپناه ادريس ع را در آسمان چهارم ملاقات فرمود در رفع ادريس ع اخبار متنوعه هست ابن عباس رض فرمود كه روزى ادريس ع را حرارت آفتاب دريافت مناجات كرد كه الهى با وجود اين مقدار بعد كه ميان من و آفتاب است از حرارت او باحتراق نزديك شدم تا آن فرشته را كه حامل اوست چه حال باشد خدايا بار آفتاب و شدّت برو سبك گردان و او را از تاب حرارت آفتاب در سايه عنايت خود محفوظ دار بيتاز تاب آفتاب حوادث چه غم خورد * آن را كه سايبان عنايت پناه اوستحق تعالى دعاى او مستجاب فرمود روز ديگر آن فرشته كه حامل آفتاب است خود را سبكبار يافت و تاثيرى از حرارت او فهم نكرد سبب آن را از حضرت عزّت استدعا نمود خطاب رسيد كه بنده من ادريس ع در حق تو دعا كرده و من اجابت كردم آن فرشته اجازت خواست كه به زيارت ادريس عليه السلام آيد اجازت يافت و بر زمين آمد و بالتماس ادريس ع او را به پر با فرّ خود نشانيده به آسمان برد و نزديك مطلع آفتاب رسانيده و به استدعاى ادريس ع كميت عمر و كيفيت اجل وى از ملكالموت بپرسيد و عزرائيل ع در ديوان اعمار نگاه كرده فرمود كه حكم الهى درباره اين كس كه تو مىگوئى آنست كه حالى نزديك مطلع آفتاب متوفى شود و چون فرشته باز آمد ادريس ع را يافت نقد جان بخازن اجل سپرده طوطى روحش به شكرستان قدس پرواز كرده و روايتى ديگر آنست كه ملكالموت از كثرت طاعت ادريس على نبينا و عليه السلام مشتاق ديدارش شد و باذن حق تعالى بر زمين آمده وى را دريافت و بامر الهى بالتماس ادريس ع جانش برداشت و باز حق تعالى جانش داد و عزرائيل ع او را به آسمان برد و دوزخ به دو نمود از آنجا به بهشت رفت و ديگر بيرون نيامد .