19 / 30
گفت عيسى من بندهء خداام داده است مرا كتاب و ساخته است مرا پيغمبر ( 30 )
19 / 31
و ساخت مرا خداوند بركت هرجا كه باشم و حكم فرموده است مرا به نماز و زكات ما دام كه زنده باشم ( 31 )
19 / 32
و ساخت ما را نيكوكار بمادر خود و نكرده است مرا گردنكش بدبخت ( 32 )
19 / 33
و سلام بر من است روز كه متولد شدم و روز كه بميرم و روز كه برانگيخته شوم زنده شده ( 33 )
19 / 34
اينست قصّه عيسى پسر مريم ( مراد مىدارم ) سخن راست را كه در وى اختلاف مىكنند ( 34 )
19 / 35
نيست لايق خداى را كه بگيرد هيچ فرزندى پاكى او راست چون سر انجام كند كارى را جزين نيست كه مىگويدش شو پس مىشود ( 35 )
19 / 36
و گفت عيسى هر آئينه خدا پروردگار من و پروردگار شما است پس عبادت او كنيد اينست راه مستقيم ( 36 )
شرح
قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِگفت به درستى كه من بنده خدايمآتانِيَ الْكِتابَداده است مرا كتاب يعنى حكم كرده در ازل كه انجيل به من دهد ثعلبى آورده كه تعليم داده است مرا انجيل در شكم مادروَ جَعَلَنِي نَبِيًّاو گردانيده مرا پيغمبر گويند در آن حال پيغمبر بود و تكلّم بطريق اعجاز مىكردوَ جَعَلَنِي مُبارَكاًو ساخت مرا با بركت و نفعأَيْنَ ما كُنْتُهرجا كه باشموَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِو امر كرد مرا به اقامت نماز و به ايتاى زكاتما دُمْتُ حَيًّامادامىكه باشم زندهوَ بَرًّا بِوالِدَتِيو گردانيد مرا نيكوكار بمادر من مهربان برو -وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراًو نگردانيد مرا گردنكشى متعظّم كه با خلق تكبّر كنم و ايشان را برنجانمشَقِيًّابدبختى كه فرمان او نبرموَ السَّلامُ عَلَيَّو سلام خدا بر من است چنانچه بر يحيى عليه السلاميَوْمَ وُلِدْتُروز كه بزادموَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّاو روز كه بميرم و روز كه برانگيخته شوم زندهذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَاين كه ذكر او كرديم و وصف او گذشت عيسى پسر مريم ع است آنكه نصارى او را وصف مىكنند كه پسر خداست حاشاقَوْلَ الْحَقِّمىگوئيم سخن راست و درستالَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَآن گفتنى كه جهودان در ان شك دارند يعنى قصّه عيسى ع كه حمل بر چيزهاى ناشايسته مىكنند يا ترسايان كه در ان جدال مىنمايند جمعى او را خدا و بعضى پسر خداى مىدانند حاشاما كانَ لِلَّهِنيست و نشايد مر خداى راأَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍآنكه فرا گيرد فرزندى چه ولد مجانس والد بايد حق تعالى از جنسيت يا ممكنات منزه استسُبْحانَهُپاك است از اتخاذ ولدإِذا قَضى أَمْراًچون حكم كند و خواهد كارى را كه سازد يعنى ارادت احداث شىء نمايدفَإِنَّما يَقُولُ لَهُپس جز اين نيست كه فرمايدلَهُ كُنْ فَيَكُونُمر آن شىء را كه باش پس بباشد بىدرنگوَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْو به درستى كه خداى تعالى پروردگار من و شماستفَاعْبُدُوهُپس او را بپرستيد و به عبادت غير او مشغول نهگرديدهذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌاينست راه راست كه به منزل جنت رساند .