19 / 48
و كناره گيرم از شما و از آنچه مىپرستيد بجز خدا و خواهم عبادت كرد پروردگار خود را اميد آنست كه نباشم بسبب پرستش پروردگار خود بدبخت ( 48 )
19 / 49
پس چون كناره گرفت از ايشان و از آنچه مىپرستند بجز خدا عطا كرديم وى را اسحاق و يعقوب و هر يكى را پيغامبر ساختيم ( 49 )
19 / 50
و عطا كرديم به ايشان چيزها از بخشش خود و ساختيم براى ايشان ذكر جميل به نهايت بزرگ ( 50 )
19 / 51
و ياد كن در كتاب موسى را هر آئينهء وى بود خالص كرده شده و بود فرستاده پيغامبرى ( 51 )
19 / 52
و ندا كرديم او را از جانب راست كوه طور و نزديك ساختيم او را رازگويان ( 52 )
شرح
وَ أَعْتَزِلُكُمْو كناره مىگيرم از شما مراد آزر است و امثال او از بتپرستان مىگويد كه دورى مىجويم از همه شماوَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِو از آنچه مىخوانيد و مىپرستيد از غير خداى يعنى بتانوَ أَدْعُوا رَبِّيو مىخوانم خداى خود را و مىپرستم به گامگىعَسى أَلَّا أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّاشايد آنكه نباشم به خواندن و پرستيدن خداى خود نااميد و بىبهره تنبيه است بر آنكه شما از خواندن بتان بىبهره و ضايعيد و من اميد دارم كه از حق تعالى البته بهره تمام گيرم بيتحاجت ز كسى خواه كه محتاجان را * بىبهره نهگرداند از انعام عميمدر بحر البحور فى تفسير كتاب المسطور آورده كه ابراهيم عليه السلام از بابل به كوهستان فارس آمده هفت سال در اطراف آن جبال سير فرمود تا پدرش بمرد و بتخانه تعلق به عمش آزر گرفت باز ببابل آمد و مذمت بتان آغاز كرد و درين نوبت بتان را بشكست و آتش نمرود به دو سرد شد و با ساره و لوط عزيمت شام فرمود و حق تعالى ازين هجرت خبر داد كهفَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْپس آن هنگام كه دور شد ابراهيم ع از بتپرستان و بگذاشت ايشان راوَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِو آنان را نيز كه مىپرستيدند بجز خداى تعالىوَهَبْنا لَهُبخشيديم مر او را از سارهإِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَيعنى فرزندى و پس از ان نبيره كه فرزند فرزند استوَ كُلًّا جَعَلْنا نَبِيًّاو همه را گردانيديم پيغمبر ( عليهم السلام )وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِناو بخشيديم مر ايشان را از رحمت خود گفتهاند مراد از رحمت اموال و اولاد است به ايشان ارزانى داشتوَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّاو داديم مر ايشان را سخن گفتنى مشتمل بصدق يا ذكرى نيكو بلند و جارى ميان مردمان اشارت به اجابت دعاى ابراهيم ع است حيث قال و اجعل لى لسان صدق فى الآخرينوَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسىو ياد كن در قرآن قصّه موسى عليه السلام راإِنَّهُ كانَ مُخْلَصاًبه درستى كه او بود پاك كرده شده از ادناس و نقائصوَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّاو بود فرستاده شده از نزد حق خبردهنده خلق را از خداى تعالى اهل معانى در تقديم رسول بر نبى با آنكه اخص و اعلى است گفتهاند كه اوّل او را فرستاده پس او خلق را خبر دادوَ نادَيْناهُو ندا كرديم موسى رامِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِاز جانب كوه طور از طرف راست موسىوَ قَرَّبْناهُو نزديك گردانيديم او را بدرگاه قربنَجِيًّادر حالتى كه راز گوينده بود با ما و آنكس كه نجى را بمعنى مرتفع داشته مىگويد موسى را بالا بردند از آسمانى به آسمانى و از حجابى پس حجابى تا به حجابى كه آواز كلمى كه توريت بدان قلم نوشته مىشد استماع كرد و امام ثعلبى آورده كه نماند ميان حق تعالى و موسى مگر يك حجاب صاحب كشف الاسرار گويد حضرت موسى ع را هم روشن بود و هم كشش اشارت به روش او و لماء جاء موسى و عبارت از كشش او و قرّبناه نجيا سالك تا در روشنى است خطر دارد و چون كشش در رسيد خطر را به او كار نيست يعنى در سلوك شوب تفرقه است و جذبه محض جمعيت است نظمتا خود روى بىحاصلى چون او كشيدت واصلى * رفتن كجا بردن كجا اين سرّ ربانى استاين خود مىروى نگزاردت او مىكشد بربايدت * تا او كرا بربايدش انعام سلطانيست اين.