19 / 18
گفت هر آئينه من مىپناهم به خدا از تو اگر پرهيزگار باشى ( 18 )
19 / 19
گفت جز اين نيست كه من فرستادهء پروردگار توام تا عطا كنم ترا طفلى پاكيزه ( 19 )
19 / 20
گفت چگونه پيدا شود براى من طفلى و دست نرسانيده است به من هيچ آدمى و هرگز نبودم زناكار ( 20 )
19 / 21
گفت وعده همچنين است فرمود پروردگار تو كه اين بر من آسان است و مىخواهيم كه كنيم اين طفل را نشانه براى مردمان و بخشايشى از جانب خود و هست اين مقدمه كارى مقرر كرده شده ( 21 )
19 / 22
پس به شكم بار گرفت آن طفل را پس يكسو شد مريم بسبب آن حمل به جائى دور از مردم ( 22 )
19 / 23
پس آوردش درد زه بسوى تنهء خرما مريم گفت اى كاش مرده بودمى پيش ازين و شدمى فراموش از خاطر رفته ( 23 )
شرح
قالَتْ إِنِّي أَعُوذُگفت مريم به درستى كه من پناه مىگيرمبِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّابه خداى بسيار بخشش از شر تو اگر هستى تو پرهيزگار غايت مبالغه در عفاف است يعنى اگر تو متقى و متورعى من از تو پرهيز مىكنم و پناه به حق مىبرم فكيف كه چنين نباشى و گفتهاند كه تقى نام شريرى بود در ان زمان كه متعرض نسوان مىشد و مريم قصّه او استماع نموده بود گمان برد كه مكر اوست و به حق تعالى پناه برد اما چون جبرئيل اضطراب مريم مشاهده فرمودقالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِگفت جز اين نيست كه من فرستاده پروردگار توام كه به دو پناه مىگيرى مرا اينجا فرستادهلِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّاتا ببخشم ترا بفرمان او پسرى پاك و ستودهقالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌگفت مريم رض كه چگونه بود مرا پسرى و مرا نسوده است آدمى يعنى هنوز دست كسى بطريق مباشرت به من نرسيدهوَ لَمْ أَكُ بَغِيًّاو نبودم زناكار و جوينده فجورقالَ كَذلِكِگفت جبرئيل چنين است كه تو مىگوئى كه هيچكس بنكاح و سفاح ترا مس نكردهقالَ رَبُّكِفرموده پروردگار توهُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌاين كار كه عطاى ولد است بىپدر بر من آسان است ما ترا پسرى مىدهيم تا تو استدلال كنى بدان بر قدرت ماوَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِو تا بگردانيم او را علامتى براى مردمان بتدبّر در ان توانائى ما را دريابندوَ رَحْمَةً مِنَّاو تا بگردانيم او را بخششى از ما براى آنان كه به دو بگروندوَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّاو هست خلق او بىپدر كارى محكوم به يعنى مقدر و مقرر شده و مسطور گشته در لوح محفوظ پس جبرئيل نزديك او آمده و بدميد در آستين يا گريبان يا دهان اوفَحَمَلَتْهُپس مريم بار گرفت همان دم بعيسى عفَانْتَبَذَتْ بِهِپس بيرون شد و دور گشت بعيسى ع يعنى وقتى كه در بطن او بودمَكاناً قَصِيًّامكانى دور از شهر و گويند به كوهى رفت در جانب شرقى از شهر يا بوادى بيت لحم كه شش ميل دور از شهر ايليا بود و بعد از نه ماه يا هشت ماه وضع حمل واقع شد و گويند حمل و وضع در يك ساعت بوده در زاد المسير گويد سه ساعت بود و مقاتل گويد كه يك ساعت خلق بوده و يك ساعت تصوير و يك ساعت وضع و بر هر تقدير چون وضع حمل نزديك رسيد مريم درختى خرماى خشك شده ديد شاخهاى آن بريده و تنه آن ماندهفَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِپس آورد او را درد زادن بسوى تنه درخت خرما تا پشت خود بدان بازنهادهقالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّگفت مريم كاشكى من مردمىقَبْلَ هذاپيش ازين صورتوَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّاو بودمى چيزى كه باز گذاشته و فراموش شده هيچكس مرا ندانستى و از من حساب برنداشتى و حال آنكه همه احبار بيت المقدس مرا شناسند كه دختر امام ايشانم و در كفالت زكريا بودهام و هنوز بكارت من زائل نشده و شوهرى نهكردهام و اكنون فرزندى مىزايم و از خجالت اين حال ندانم كه چه كنم فردهر چند به روى كار در مىنگرم * محنت زده چو خود نمىبينم من .