19 / 11
پس بيرون آمد بر قوم خود از محراب عبادت پس اشارت كرد بسوى ايشان كه تسبيح گوئيد صبح و شام ( 11 )
19 / 12
( گفتيم ) اى يحيى بگير احكام كتاب را به استوارى و داديمش دانائى در حال كودكى ( 12 )
19 / 13
و داديمش شفقتى از نزديك خود و طهارت نفس و بود پرهيزگار ( 13 )
19 / 14
و نيكوكردار به پدر و مادر خود و نبود گردنكش گناهكار ( 14 )
19 / 15
و سلام باد بر وى روز كه متولد شود و روز كه بميرد و روز كه بر انگيخته شود زنده گشته ( 15 )
19 / 16
و ياد كن در كتاب مريم را چون يكسو شد از كسان خود جاى به سمت بر آمدن آفتاب ( 16 )
19 / 17
پس گرفت اين جانب از ايشان پرده پس فرستاديم بسوى او روح خود را پس صورت گرفت براى مريم آدمى درست اندام شده ( 17 )
شرح
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِپس بيرون آمد بر گروه خود صباح آن روز كه در شب آن زن او اشياع نام حامله شده بود از مصلاى خودفَأَوْحى إِلَيْهِمْپس اشارت كرد به ايشانأَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّاآن را كه نماز گزاريد يا تسبيح گوئيد خداوند خود را بامداد و شبانگاه القصه سه روز برين منوال گذشت پس به حال خود بازآيد يحيى بعد از مضى مدّت حمل متولد شد در كودكى پلاس پوشيده با احبار در عبادت بطريق رياضت موافقت مىفرمود تا وقتى كه وحى به دو فرود آمد و از حق تعالى خطاب رسيد كهيَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍاى يحيى فراگير كتاب توريت را بجد و جهد يا به قوت دلوَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّاو ما داديم يحيى را حكمت و فهم توريت در حالتى كه كودك بود سهساله يا هفتساله آوردهاند كه كودكان محله روزى در سه سالگى او را گفتند يحيى بيا تا بازى كنيم فرمود كه ما للعب خلقنا يعنى ما از براى بازى آفريده نهشدهايم و درين سخن پندى عظيم است بىخبران بازيچگان غفلت را كه عمر عزيز ببازى مىگذرانند و به دام فريب و انما الحياة الدنيا لعب و لهو مقيد و مشغوف مىمانند نظمعمر به بازيچه بسر مىبرى * پاى به اندازه بدر مىبرىبه كه ز بازى جهان پا كشى * طفل نه چند ببازى خوشىوَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةًو ديگر داديم يحيى را رحمتى و مهربانى و رقت قلبى از نزديك ما و طهارتى از گناه يا ستايشى نزديك خلقوَ كانَ تَقِيًّاو بود ترسكار فرمانبردار يا مجتنب از لوث جرائم و اوزاروَ بَرًّا بِوالِدَيْهِو نيكوكار به پدر و مادر يا فرمانبرنده و خدمتكننده مر ايشان راوَ لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّاو نبود سركش يعنى عاق و نافرمان بر برّ والدين و او نبود عاصى مر پروردگار خود راوَ سَلامٌ عَلَيْهِو سلام بر يحيى از مايَوْمَ وُلِدَروز كه متولد شدهوَ يَوْمَ يَمُوتُو روز كه مىميردوَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّاو روز كه برانگيخته شود زنده يعنى در آخرت و گويند مراد سلامتى يحيى ع است روز كه متولد شد از غمز و مسّ شيطان و وقتى كه وفات كرد از عذاب قبر و روز رستخيز از هول او و قصه خوف و بكاى يحيى على نبيّنا و عليه السّلام در غايت اشتهار استوَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَو ياد كن در قرآن قصّه مريم بنت عمران را و او پيوسته در مسجد بيت المقدس بودى بعذرى كه واقع شدى به خانه خاله رفتى و بعد از ظهر به مسجد درآمدى وقتى در خانه خاله بود و به غسل محتاج شد موضعى طلبيد كه آنجا غسل كند حق تعالى از ان خبر مىدهدإِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهاچون دور شد مريم يا كناره گرفت از اهل خود يعنى از خاله و قوم اومَكاناً شَرْقِيًّادر مكانى بجانب شرقى از بيت المقدّس يا از سراى خاله به جهت اغتسال در زمستان و آن موضعى بود آفتابروىفَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباًپس فراگرفت مريم از پيش ايشان يعنى از سوى ايشان پرده كه مانع باشد از ديدن و بعد از آنكه غسل فرموده جامه پوشيدفَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَناپس فرستاديم ما بسوى او روح ما را كه جبرئيل است اضافت روح بذات مقدس خود جهت تشريف و تخصيص اوستفَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّاپس متمثل شد جبرئيل ع براى مريم رض آدمى تمام خلقت