19 / 6
كه ميراث گيرد از من و ميراث گيرد از اولاد يعقوب و بكن او را اى پروردگار من مرد پسنديده ( 6 )
19 / 7
گفتيم اى زكريا هر آئينه ما بشارت مىدهيم ترا به طفلى كه نام او يحيى است پيدا نكرديم پيش ازين هيچ همنامى او را ( 7 )
19 / 8
گفت اى پروردگار من چگونه پيدا شود براى من طفلى و هست زن من نازاى و هر آئينه رسيدهام از سبب كلان سالى به نهايت ضعف ( 8 )
19 / 9
گفت وعده همچنين است گفت پروردگار تو اين كار بر من آسان است و هر آئينه آفريدم ترا پيش ازين و نبودى چيزى ( 9 )
19 / 10
گفت اى پروردگار من معين كن براى من نشانه فرمود نشانه تو آنست كه سخن نتوانى گفتن با مردمان سه شبانه روز در حالتى كه صحيح المزاج باشى ( 10 )
شرح
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَميراث برد امامت و حبورت از من و ميراث گيرد علم و حكمت را از آل يعقوب بن اسحاق عليهما السلام يا يعقوب بن ماثان برادران عمران كه پدر مريم بودهوَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّاو بگردان فرزند مرا اى آفريدگار من شايسته و پسنديده كه تو از قول و عمل او راضى باشى بعد ازين دعا سر به سجده نهاده تضرع مىفرمود كه نداى كرم ربانى وعده به اجابت دعاى او فرموديا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَاى زكريا ما بشارت مىدهيم ترابِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيىبه پسرى نام او يحيىلَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّانيافريديم مر او را پيش ازو هم نامى در زاد المسير آورده كه وجه فضيلت او نه ازانرويست كه قبل از وى كسى مسمى بدين اسم نبوده چه بسيار آدمى بدين وجه پيدا مىشود كه پيش ازو مسماى او نبوده باشد بلكه فضيلت او آنست كه حق تعالى به خود تولى تسميه او نموده و به پدر مادر حواله نهفرمود امام ثعلبى آورده كه ذكر قبل از ان فرمود كه بعد ازو كسى بظهور خواست آورد كه او را به چندين اسم خاص اختصاص دهد و اسم سامى او را از اسم همايون فرجام خود مشتق سازد شعرو شق له من اسمه ليجله * فذو العرش محمود و هذا محمّدبيتاى خواجه كه عاقبت كار امت است * محمود از ان شد است كه نامت محمد استو گويند مسمى بمعنى تشبيه است يعنى مثل او نيافريديم در آنكه هرگز عصيان و قصد عصيان ازو ظهور نرسيدقالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌگفت زكريا اى خداوند من چگونه باشد مرا پسرىوَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراًو هست زن من نازايندهوَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّاو به درستى كه رسيدهام از بزرگسالى به تباهى و نحافتى و ضعف اعصاب و قوى ، اين سخن از روى استعلام فرموده نه بطريق استبعاد يعنى ما را جوان خواهى ساخت يا هم درين پيرى رايت قدرت خواهى افراختقالَگفت فرشته بامر خداى تعالى كه اى زكرياكَذلِكَهمچنين است كه تو گفتى از پير و ضعيفى اماقالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌگفت خداى تو كه اين كار كه آفريدن فرزند است درين سن ازين دو شخص بر قدرت من آسان استوَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُو به درستى كه بيافريديم ترا پيش از يحيىوَ لَمْ تَكُ شَيْئاًو نبودى تو چيزى يعنى معدوم صرف بودى ترا موجود گردانيدم پس من كه ترا از عدم بوجود آوردهام قادرم بر ايجاد فرزندى از دو پير - زكريا عليه السلام ازين بشارت مسرور شد اما ندانست كه عنقريب وجود خواهد گرفت يا بعد مدتى بظهور خواهد رسيدقالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةًگفت زكريا اى پروردگار من گردان براى من آيتى يعنى بنماى مرا علامتى كه به آن قرب وقوع اين واقعه معلوم گرددقالَگفت خداى مر زكريا راآيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَنشانه تو آنست كه سخن نتوانى گفت با مردمانثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّاسه شبانروزى پىدرپى بهم پيوسته يا قادر نباشى بر تكلّم در حالتى كه سوىّ الخلق و تندرست باشى آوردهاند كه در همان اوقات زبان او در دهان او بزرگ شده بر وجهى كه تحريك را مجال نماند .