تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢

[ سوره مريم ]

بنام خداى بخشاينده مهربان ( 1 ) 19 / 2 اينست بيان بخشايش پروردگار تو بر بندهء خود زكريا ( 2 ) 19 / 3 چون ندا كرد پروردگار خود را به دعاى پنهان ( 3 ) 19 / 4 گفت اى پروردگار من هر آئينه سست‌شده هست استخوان از بدن من و برنگ آتش شعله زد سر من از جهت سفيدى و نبودم در دعاى تو اى پروردگار من بىبهره ( 4 ) 19 / 5 و هر آئينه من مىترسم از اقارب خود بعد از خود و هست زن من نازاى پس عطا كن مرا از نزديك خود وارثى ( 5 )
شرح

سورة مريم

مكية و هى ثمان و تسعون آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - كهيعصدر مواهب صوفيا باديه از مواهب الهى كه بر آن حضرت شيخ ركن الدين علاء الدولة و الدين سمنانى قدس سره فرود آمده مذكور است كه حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام را سه صورت است يكى بشرى قوله انما انا بشر مثلكم دوم ملكى چنانچه فرموده است انى لست كاحدكم انى ابيت عند ربى يطعمنى يسقينى سيوم حقى كما قال لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل و ازين روشن‌تر من رانى فقد راى الحق و حضرت حق تعالى را با او در هر صورتى سخنى بعبارتى ديگر واقع شده در صورت بشرى كلمات مركبه چون قل هو اللّه احد و در صورت ملكى حروف مفرده مانندكهيعصو اخواته و در صورت حقى كلام مبهم فاوحى الى عبده ما اوحى بيتدر تنگناى حرف نگنجد بيان ذوق * زان سوى حرف و نقطه حكايات ديگر استو ننشئكم فيما لا تعلمون پس حروف مقطعه است رمزى ميان حق تعالى و حبيب او عليه الصلاة و السلام و كهيعص از آن جمله است و گفته‌اند اين حروف اسماء الهيه‌اند و از حضرت على رض منقول است كه در بعضى ادعيه مىخواندند كه كهيعص يا حم عسق و گفته‌اند كه كاف مفتاح اسم كافى و كبير و كريم است و ها اشارت باسم هادى و چون مبدا هيچ يك از اسماى الهى حرف يا واقع نشده گويند ايماى است به‌آنكه يد اللّه فوق ايديهم و در لباب آورده كه يا من لا يجير و لا يجار عليه و عين از اسم عليم و عزيز و عدل است و صاد از صادق و مىشايد كه نام سوره باشد و ما بعد او مترتب به او يعنى اين سورهذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّاياد كردن خداوند تو است به مهربانى بنده خود زكريا ابن آزر را كه از اولاد رجعيم بن سليمان ع بن داود ع بود پيغمبرى عاليشان و مهتر احبار بيت المقدس و صاحب قربان پس قصّه او بخوان و ياد كنإِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّاچون ندا كرد و بخواند پروردگار خود را در محراب بيت المقدس بعد از تقرب بقربان خواندنى پنهان كه آن باخلاص اقرب است يا دعا بلند مىكرد و از قوم پنهان بود چه شرم مىداشت كه بعد از نود و نه سالگى و زنى پير نازائيده طلب فرزند كند يا پيرى آواز او را ضعيف ساخته بود هر چند بلند مىگفت كسى نمىشنيد و نداى او اين بود كه از روى نيازقالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّيگفت اى پروردگار من به درستى كه سست شده است استخوانى كه ستون خانه بدن است از من چون استخوان كه سخت‌ترين اجزاست سست شده باشد سائر بدن بطريق اولىوَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباًو سفيد شده است سر من سفيد شدنى و گفته‌اند تشبيه فرموده شيب را در روشنى به آتش و فرو گرفتن او موى را باشتعال آن يعنى روشن و درخشنده شد سر من از پيرىوَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّاو نبودم به خواندن من ترا اى آفريدگار من بىبهره و نااميد يعنى هرگاه كه دعا كرده‌ام به اجابت رسانيده و من بدان خو كرده شده‌اموَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِيو به درستى كه من مىترسم از بنى اعمام خود كه اين خويشان من در مهم حبورت و اقامت دين تهاون ورزند و خلافت من در امت من نيكو بجا نياوردند پس از مرگ من پس مرا خلفى مىبايدوَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراًو حال آنكه زن من هست نازائيده و در سن نود و هشت سالگىفَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّاپس به بخش مرا از نزديك خود فرزندى كه متولى امور دين باشد و از روى استحقاق .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 662 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )