تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
18 / 108 جاويدان آنجا نطلبند از آنجا بازگشتن ( 108 ) 18 / 109 بگو اگر باشد دريا سياهى براى نوشتن سخنان پروردگار من البته خرج شود دريا پيش از آنكه آخر شوند سخنان پروردگار من اگر چه بياريم مانند آن دريا بطريق مدد ( 109 ) 18 / 110 بگو جزين نيست كه من آدمىام مانند شما وحى فرستاده مىشود بسوى من كه معبود شما همان معبود يكتا است پس هر كه توقع دارد ملاقات پروردگار خود را بايد كه بكند كار پسنديده و شريك نيارد در عبادت پروردگار خويش هيچ‌كس را ( 110 )
شرح
خالِدِينَ فِيهادر حالتى كه جاويدان باشند در آنلا يَبْغُونَنجويندعَنْهااز ان بهشتهاحِوَلًابدلى يا نه‌طلبند ازو تحويل بمكانى ديگر زيرا كه همه مطالب ايشان در آن مهيّا باشدقُلْبگو اى محمدلَوْ كانَ الْبَحْرُاگر باشد آب درياى محيط كه شامل زمين استمِداداًسياهىلِكَلِماتِ رَبِّيبراى نوشتن سخنان پروردگار من يعنى معانى قرآن يا معلومات اولَنَفِدَ الْبَحْرُهر آئينه فانى گردد و نماند آب دريا زيرا كه جسم است و هر جسم متناهى باشد پس او به نهايت رسدقَبْلَ أَنْ تَنْفَدَپيش از آنكه برسد و بماندكَلِماتُ رَبِّيعلوم آفريدگار من جهت آنكه غير متناهى است پس بمداد متناهى كلمات نامتناهى نوشته نشودوَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِو اگر نيز بياريم مثل درياى محيطمَدَداًمدد آن مداد و بر ان افزائيم گويند كه اين آيت وقتى نازل شد كه يهود مر مسلمانان را گفتند كه در كلام خود مىخوانيد كه و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا و زعم محمد آنست كه او را حكمت داده‌اند پس علم شما بسيار باشد و ديگرباره مىخوانيد و ما اوتيتم من العلم الا قليلا جمع در ميان اين دو سخن چگونه تواند كرد حق تعالى درين آيت فرمود كه علم حق تعالى نهايت ندارد هر چند كسى را علم بسيار بود در جنب علم الهى كم از كم مىتواند بود نظمعلمها از بحر علمش قطره * آن چه خورشيد است اين‌ها ذرهگر كسى در علم صد لقمان بود * پيش علم كاملش نادان بودقُلْبگو اى محمدإِنَّما أَنَا بَشَرٌجزين نيست كه من آدمىاممِثْلُكُمْمانند شما دعوى احاطه بكلمات الهى نمىكنم اين مقدار هست كه به وساطت جبرئيليُوحى إِلَيَّ *وحى كرده مىشود به منأَنَّما إِلهُكُمْجزين نيست كه معبود شماإِلهٌ واحِدٌمعبودى يكتا است بىشريكفَمَنْ كانَ يَرْجُواپس هر كه اميد داردلِقاءَ رَبِّهِديدار پروردگار خود را در بهشت يا هر كه مىترسد از رسيدن به حق يعنى بازگشتن به دو بروز رستخيزفَلْيَعْمَلْپس بايد كه بكندعَمَلًا صالِحاًكردارى شايسته يعنى پسنديده خداى و در بحر آورده كه عمل صالح متابعت پيغمبر ص است و سلوك به منهاج سنت او به ظاهر كه ترك دنيا و اختيار فقر و دوام عبوديت است و به باطن كه بريدن است از خلق و پيوستن به حق يعنى ديده همّت از مشاهده ما سواى بربستن و خبر بشهود حضرت مولى ناكشودن كما قال اللّه تعالى ما زاغ البصر و ما طغى بيتروى از همه برتافتم و سوى تو كردم * چشم از همه بربستم و ديدار تو ديدمآورده‌اند كه جندب بن زهير عامرى رض به حضرت رسالت‌پناه عليه السلام عرض كرد كه يا رسول اللّه من عمل از براى خدا مىكنم اما چون كسى بر ان مطلع شد خوش‌دل مىگردم حضرت فرمود كه خداى عملى را كه غيرى در ان شريك بود قبول نمىكند حق سبحانه تصديق سخن پيغمبر ص خود را اين آيت فرستاد كهوَ لا يُشْرِكْو بايد كه بنده كه عمل صالح دارد شرك نياورد و انباز نسازدبِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداًدر پرستش پروردگار خود يكى را يعنى به ريا و تصنّع عمل نه‌كند كه ريا شرك اصغر است و تباه‌كننده عمل نعوذ باللّه من الريا فى العلم و اعتصم به من وقوع الزلل .