2 / 211
بپرس از بنى اسرائيل چه قدر داديم ايشان را از نشانهء روشن و هر كه بدل كند نعمت خدا را پس از آنكه بيايد بوى ( يعنى كفر پيش گيرد ) تا نعمت مفقود گردد پس هر آئينه خدا سخت عقوبت است ( 211 )
2 / 212
آراسته كرده شده است كافران را زندگانى اين جهان و سخريه مىكنند با اهل ايمان و كسانى كه تقوى دارند بالاتر از ايشان باشند روز قيامت و خدا روزى مىدهد هر كرا خواهد بيشمار يعنى بسيار ( 212 )
2 / 213
بودند مردمان يك گروه پس فرستاد خداى تعالى پيغامبران را بشارتدهنده و بيمكننده و فرودآورد به ايشان كتاب براستى تا حكم كند آن كتاب ميان مردمان در آنچه اختلاف كردند در آن و اختلاف نه كردند در آن
شرح
سَلْبپرس خطاب به آن حضرت است يا هرك را كه صلاحيت خطاب دارد مىگويد بپرسبَنِي إِسْرائِيلَيهود مدينه را يا مؤمنان بنى اسرائيل را كهكَمْ آتَيْناهُمْما چند دادهايم پدران ايشان رامِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍاز نشانهاى روشن و پيغامهاى نيكو در شان محمد يا معجزات هويدا چون عصا و يد بيضا و من و سلوى و امثال آنوَ مَنْ يُبَدِّلْو هر كه تبديل دهد از يهود و بگرداندنِعْمَةَ اللَّهِنعمت خداى را كه صفت پيغمبر استمِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُاز پس آنكه آمده است به دو به توريتفَإِنَّ اللَّهَپس به درستى كه خداىشَدِيدُ الْعِقابِسخت عقوبت است به دو در دنيا بقتل و اسر و اجلاى وطن و در آخرت به عذاب بىمنتهازُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواآراسته گردانيده شد براى ناسپاسان و پوشندگان حقالْحَياةُ الدُّنْيازندگانى دنيا را تا بدان فريفته مىشوند و مغرور مىگردندوَ يَسْخَرُونَو سخريت مىكنند و فسوس مىگيرندمِنَ الَّذِينَ آمَنُوااز آنان كه ايمان آوردهاند اغنياى قريش بر فقراى صحابه رض چون بلال و عمار و امثال ايشان رض مىخنديدند و مىگفتند محمد صلعم را نگريد كه مىگويد به اين گدايان كار جهان راست مىكنم و اساس عظمت اشراف عرب و بناى رسوم و عادات ايشان در هم شكنم و اگر كار وى حق بودى مىبايستى كه سادات عرب و اماثل قبائل تبع وى بودندى حق سبحانه فرمود كهوَ الَّذِينَ اتَّقَوْاو آنان كه پرهيزگارى كردند يعنى اين درويشان و گدايانفَوْقَهُمْزبر ايشاناند يعنى بالاى فسوسكنندگانيَوْمَ الْقِيامَةِدر روز قيامت يعنى مؤمنان در درجات اعلى عليين باشند از فردوس برين و كافران در دركه اسفل سافلين و سجن سجينوَ اللَّهُ يَرْزُقُو خداى روزى مىدهدمَنْ يَشاءُهرك را خواهدبِغَيْرِ حِسابٍبىاندازهكانَ النَّاسُبودند آدميان يعنى آدم ع و اولاد اوأُمَّةً واحِدَةًگروه يگانه بر يك ملّت بعد از آن مختلف شدندفَبَعَثَ اللَّهُپس برانگيخت خداىالنَّبِيِّينَپيغمبران را يعنى شيث و ادريس ع و غير ايشانمُبَشِّرِينَمژدهدهندگان اهل طاعت را به ثوابوَ مُنْذِرِينَو بيمكنندگان ارباب معصيت را بعقاب و گويند در زمانى كه نوح ع مبعوث شد همه عالم بر ملت كفر بودند و در وقت رسالت ابراهيم ع نيز همين واقع بود حق سبحانه پيغمبران را فرستادوَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَو منزل كرد به ايشان كتابها كه احكام شرايع ايشان در ان مبين بودبِالْحَقِّبه راستى و درستىلِيَحْكُمَتا حكم كند هر پيغامبرىبَيْنَ النَّاسِميان مردمانفِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِدر آن چيز كه اختلاف كردندوَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِو اختلاف نهكردند در حق يا در كتاب يا در امر دين -