2 / 206
و چون گفته شود او را حذر كن از خدا حمل كندش تكبر بر گناه پس كفايتكننده وى دوزخ است و هر آئينه وى بد جائيست ( 206 )
2 / 207
و از مردمان كسى است كه مىفروشد خويش را براى طلب رضامندى خدا و خدا مهربان است بر بندگان ( 207 )
2 / 208
اى كسانى كه ايمان آورديد درآييد باسلام همه يكجا يعنى در اصول مختلف مشويد و پيروى مكنيد گامهاى شيطان را هر آئينه او شما را دشمن آشكار است ( 208 )
2 / 209
پس اگر به لغزيديد بعد ازان كه آمد بشما سخنان روشن پس بدانيد كه خدا غالب داناست ( 209 )
2 / 210
آيا انتظار نمىكنند اهل عصيان مگر آن را كه بيايد به ايشان خدا يعنى بيايد عذاب او در سايبانها از ابر و بيايند فرشتگان و به انجام رسانيده شود كار و بسوى خدا بازگردانيده مىشوند كارها ( 210 )
شرح
وَ إِذا قِيلَ لَهُو چون گويند مر اين منافق رااتَّقِ اللَّهَبترس از خداىأَخَذَتْهُ الْعِزَّةُبگيرد او را حميت جاهليتبِالْإِثْمِبارتكاب گناهفَحَسْبُهُپس بسنده است مر او راجَهَنَّمُدوزخ و آن نام آتشى است كه دوزخيان را بدان عذاب كنند يا چاهى بعيد القعر است در دوزخوَ لَبِئْسَ الْمِهادُو بد فراشى است آتشوَ مِنَ النَّاسِو از مردمان هستمَنْ يَشْرِيكسى كه مىفروشدنَفْسَهُنفس خود را يعنى جان بذل مىكندابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِبطلب خوشنودى خداى و آن زبير بن العوام رض بود و مقداد بن اسود رض كه از مدينه به مكه رفتند و خبيب رض را كه در جنگ رجيع گرفتار شده بود و بدست مكّيان افتاده و بر دار كشيده بودند از دار فروگرفته متوجه مدينه گشتند و هفتاد سوار قريش از عقب ايشان آمده آغاز حرب كردند ايشان خبيب را از اسپ فروگرفته بر زمين نهادند و زمين او را فروبرود و به بليع الارض ملقب شد و آن دو مرد مردانه با هفتاد تن داعيه محاربه نمودند و كافران در حرب ايشان صرفه نديده بازگشتند و گويند كه اين ايت در شان صهيب رومى رض است كه هر چه داشت در مكه به كافران داد تا اجازت هجرت به مدينه يافت و رضاى خداى و خوشنودى پيغمبر را بمال دنيا بخريدفرد بزر وصلش ار مىتوانى بخر * كه وصلش عزيز است و زر هيچ نيستو گفتهاند كه در حق امير المؤمنين على رض است كه در شب غار بر فراش سيّد مختار تكيه گرفت و جان را فداى آن حضرت كردوَ اللَّهُ رَؤُفٌو خداى مهربان استبِالْعِبادِبا بندگان خود كه در طلب رضاى او جان فدا مىكردنديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى كسانى كه ايمان آوردهايد به ظاهرادْخُلُوا فِي السِّلْمِدرآييد در اسلامكَافَّةًهمه بهيكبار يا مؤمنان را مىگويد بر اسلام ثابت باشيد و گفتهاند كه ابن سلام و اصحاب رض او بعد از قبول احكام اسلام شرايع توريت را نيز نگاه مىداشتند و تعظيم شنبه نموده و گوشت و شير شتر تناول نمىكردند حق سبحانه فرمود كه يكبارگى باسلام درآييدوَ لا تَتَّبِعُواو پيروى مكنيدخُطُواتِ الشَّيْطانِگامهاى شيطان را يعنى از وساوس شيطانى به احكام منسوخه قيام منمائيدإِنَّهُ لَكُمْبه درستى كه شيطان مر شما راعَدُوٌّ مُبِينٌدشمنى است هويدا كه بوساوس خود خاطر شما را متزلزل مىسازدفَإِنْ زَلَلْتُمْپس اگر بلغزيد شما از جاده شرع و احكام دين و قرآنمِنْ بَعْدِ مااز پس آنكهجاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُآمد بشما احكام حلال و حرامفَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَپس بدانيد آنكه خداىعَزِيزٌغالب است و قادر بر عقوبت مخالفان دينحَكِيمٌمحكم كار است انتقام نه كشد الا به حقهَلْ يَنْظُرُونَآيا چشم مىدارند يعنى نمىدارند اينان كه به كلى در دائره اسلام داخل نمىشوندإِلَّا أَنْمگر آنكهيَأْتِيَهُمُ اللَّهُبيايد بديشان خداى يعنى عذاب اوفِي ظُلَلٍدر سايبانهامِنَ الْغَمامِاز ابر سپيد رقيق چنانچه قوم شعيب را در يوم الظله بودهوَ الْمَلائِكَةُو بيايند فرشتگان كه موكلاند بر عذابوَ قُضِيَ الْأَمْرُو گزارده شود كار يعنى جزاى هر كسى به دو رسدوَ إِلَى اللَّهِو بسوى خداى يعنى به جزاى اوتُرْجَعُ الْأُمُورُبازگردانيده شود كارها يا آنكه اوامر و احكام سلاطين و حكام كه امروز بر رعايا مىكنند روز قيامت باطل شود و آن روز فرمان جز حق را نبود و الامر يومئذ للّه -