2 / 202
اين گروه ايشان را است بهرهء از ثواب آنچه به عمل آوردند يعنى از ثواب آخرت و خدا زود كنندهء حساب است ( 202 )
2 / 203
و ياد كنيد خدا را در چند روز شمرده شده يعنى ايام منى پس كسى كه شتاب كوچ بكند در دو روز يعنى از راه منى پس گناه نيست بر وى و آنكه دير ماند پس گناه نيست بر وى مر آن را كه پرهيزگارى كند و بترسيد از خدا و بدانيد كه شما بسوى وى برانگيخته خواهيد شد ( 203 )
2 / 204
و از مردمان كسى هست كه بشگفت مىآرد ترا سخن او در باب زندگانى دنيا و گواه مىآرد خدا را بر آنچه در دل وى است حال آنكه او سختترين ستيزندگان است ( 204 )
2 / 205
و چون رياست پيدا كند بشتابد در زمين تا تباهى كند در آنجا و نابود سازد زراعت و مواشى را و خدا دوست ندارد تباهكارى را ( 205 )
شرح
أُولئِكَآن گروه كه خير دنيا و آخرت مىطلبندلَهُمْ نَصِيبٌمر ايشان را بهره استمِمَّا كَسَبُوااز آنچه عمل كردند يعنى درخواست نمودندوَ اللَّهُو خداىسَرِيعُ الْحِسابِزودشمارست به مقدار لمحه شمار همه خلائق كندوَ اذْكُرُوا اللَّهَو ياد كنيد خداى را يعنى تكبير بگوئيدفِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍدر روزهاى شمرده كه آن ايّام تشريق است و آن سه روز باشد بعد از عيد اضحى و نزد امام اعظم رح بعد از نماز صبح عرفه تا عصر روز عيد و بقول صاحبين تا عصر آخر ايام تشريق در عقب بست و سه نماز تكبير بايد گفت امام شافعى رح درين مسئله موافق صاحبين استفَمَنْ تَعَجَّلَپس هر كه شتاب كند و از منى برودفِي يَوْمَيْنِدرين دو روز يازدهم و دوازدهم ذىالحجهفَلا إِثْمَ عَلَيْهِپس برو هيچ گناهى نيست بعضى از اعراب در جاهليّت متعجل را آثم مىگفتند و جمعى متاخر را حق سبحانه و تعالى فرمود كه در تعجيل رخصت است و هيچ گناهى نيستوَ مَنْ تَأَخَّرَو هر كه تاخير كند و سه شب در منى باشدفَلا إِثْمَ عَلَيْهِپس برو نيز هيچ جرمى نيست و مطلقا وزر و و بال نباشدلِمَنِ اتَّقىمر كسى را كه پرهيزد و بعد از اداى حج تا آخر عمر تقوى را شعار خود سازدوَ اتَّقُوا اللَّهَو بترسيد از خداى در بقيه عمروَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْو بدانيد آنكه شماإِلَيْهِ تُحْشَرُونَبسوى خداى تعالى محشور خواهيد شد و بمجازات و مكافات خود خواهد رسيدوَ مِنَ النَّاسِو از مردمان هستمَنْ يُعْجِبُكَآن كسى كه خوش آيد ترا و در شگفتاند ازوقَوْلُهُسخن گفتن او و آن اخنس ثقفى بود كه به حضرت رسالتپناه آمد و مرد شيرينسخن و نيكوصورت بود حضرت را طراوت روى و حلاوت گفت و گوى او خوش آمده مضمون كلماتش اين بود كه آمدهام تا حلقه بيعت اسلام در گوش ارادت كشم و غاشيه خدمت سيد انام صلعم بر دوش مطاوعت افگنم و اين سخنان را به سوگند مؤكد ساخته خداى را بگواهى آورد و چون بازگشت و از عمارات مدينه درگذشته زراعت قومى را به آتش بسوخت و چهارپايان مسلمانان را به شمشير پى كرد حق سبحانه تعالى آيت فرستاد كه كسى از مردمان اگر هست كه ترا در عجب مىافگند سخنى كه او مىگويدفِي الْحَياةِ الدُّنْيادر مصالح زندگانى دنياوَ يُشْهِدُ اللَّهَو بگواهى مىآرد خداى راعَلى ما فِي قَلْبِهِبر آن چيزى كه در دل اوست يعنى مىگويد كه دل و زبان من يكى استوَ هُوَو حال آنكه اوأَلَدُّ الْخِصامِستيزندهترين دشمنان استوَ إِذا تَوَلَّىو چون برگردد از حضرت توسَعىبرود و بشتابدفِي الْأَرْضِدر زمين مدينهلِيُفْسِدَ فِيهاتا فساد و تباهى كند در آنوَ يُهْلِكَ الْحَرْثَو نابود گرداند كشت زار را بسوختنوَ النَّسْلَو هلاك كند چهارپايان راوَ اللَّهُو خداىلا يُحِبُّ الْفَسادَنمىپسندد معصيت و تباهكارى را