تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
18 / 18 و بپندارى اى بيننده ايشان را بيدار و ايشان خفته‌اند و مىگردانيم ايشان را بجانب راست و جانب چپ و سگ ايشان گشاده است دو دست خود را بر عتبه دروازه اگر اطلاع يا بى بر ايشان البته رو بگردانى از ايشان بطريق گريختن و پر شوى از ايشان بترس ( 18 ) 18 / 19 و همچنين برانگيختيم ايشان را تا عاقبت با يكديگر سؤال كنند در ميان خود گفت گوينده از ايشان چه قدر درنگ كرديد گفتند درنگ كرديم يك روز يا بعض روز گفتند پروردگار شما داناتر است به مقدار درنگ كردن شما پس بفرستيد يكى را از ميان خود به اين نقرهء خود بسوى شهر پس بايد كه تامل كند
شرح
وَ تَحْسَبُهُمْو پندارى تو ايشان راأَيْقاظاًبيداران زيرا كه چشمهاى ايشان باز باشدوَ هُمْ رُقُودٌو حال آنكه ايشان خفتگانند در كشف الاسرار آورده كه اين حال نمودار كار جوانمردان طريقت است چون بظواهر ايشان درنگرى بينى كه جلوه‌گراند در ميدان اعمال و چون بسرائر ايشان دريابى بينى كه همه فارغ‌اند در بوستان لطف ذو الجلال به باطن مست و به ظاهر هوشيار و بمعنى بيكار و به صورت در كار بيت ظاهرى با اين و آن در ساخته * باطنى از جمله واپرداخته ابن عباس رض فرمود كه اصحاب كهف را در هر شش ماه از جانبى بجانبى مىگردانند تا زمين آنچه برو است از اجساد ايشان نخورد و گويند در هر سالى در روز عاشورا مىگردانند و بس بر هر تقدير تقلب ايشان ثابت است كما قال اللّه تعالىوَ نُقَلِّبُهُمْو مىگردانيم ايشان را يعنى ملائكه بامر ما مىگردانند شان راذاتَ الْيَمِينِبدست راستوَ ذاتَ الشِّمالِو بجانب چپوَ كَلْبُهُمْو سگ ايشانباسِطٌگسترانيده استذِراعَيْهِدستهاى خود رابِالْوَصِيدِبه پيشگاه غار يا بر آستانه او و آن سگى زرد بوده يا سرخ يا خاكسترگون يا خلنج و در زاد المسير آورده كه سرش سرخ بوده و پشتش سياه شكمش سفيد و دمش ابلق و نامش قطمير است يا قطفير يا قطمور يا باحمران يا زيان يا صهباء و در تفسير امام ثعلبى مذكور است كه هر كه در شبانروزى بر حضرت نوح عليه السلام درود فرستد از كژدم بوى ضرر نرسد و هر كه اين كلمات را و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد نوشته با خود دارد از سگ متضرر نه گرددلَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْاگر اطلاع يا بى بر ايشان و نظر كنى بديشانلَوَلَّيْتَهرآئينه روى بگردانىمِنْهُمْاز ايشانفِراراًبه جهت گريختنوَ لَمُلِئْتَو هرآئينه پر كرده شوىمِنْهُمْ رُعْباًاز ايشان ترس و بيم يعنى دل ترا از ترس ايشان پر سازند مراد آنست كه كسى را طاقت ديدن ايشان نيست به جهت آنكه چشمهاى ايشان گشاده است و مويها و ناخنهاى ايشان دراز شده و ايشان در مكان مظلم و موحش‌اند صورت اين مخاطبات كه گذشت با حضرت پيغمبر ص است و مراد غير اويند القصه چون دقيانوس در غار بر ايشان استوار كرده بازگشت و بدار الملك باز آمد اندك زمانى را باد اجل بناى حياتش را درهم افگند و آن همه ملك و مال و جاه و جلال متلاشى گشت بيتدمى چند بشمرد و ناچيز شد * زمانه بخنديد كين نيز شدبعد از ان چند ملك ديگر در آن ممالك تصرف كردند تا نوبت بملك صالح تندروس رسيد و گويند تندروسين و او مردى مؤمن و خداترس بود اكثر اهل زمان او را در حشر جسد شبه افتاد هر چند ملك ايشان را پند داد سود نكرد حق سبحانه خواست كه دليلى بر حشر اجساد بر ايشان نمايد اصحاب كهف را از خواب بيدار كرد چنانچه گفتوَ كَذلِكَو هم چنان كه ايشان را در خواب كرده بوديمبَعَثْناهُمْبرانگيختيم به كمال قدرت و بيدار كرديم كه نه جسد ايشان به طول زمان تغييرى يافته بود و نه جامهاى ايشان كهنه و فرسوده گشته ايشان را نوم داديم به حكمت و يقظه ارزانى داشتيم بقدرتلِيَتَساءَلُواتا سؤال كنندبَيْنَهُمْميان يكديگر و حال خود بشناسند و يقين ايشان در كمال قدرت ما بيفزايدقالَ قائِلٌگفت گويندهمِنْهُمْاز ايشان يعنى مكسلمينا كه بسن از همه اكبر بودكَمْ لَبِثْتُمْچند وقت درنگ كرديد درين غار مقصود آن بود كه مدت لبث بدانند و نمازهاى فوت شده را قضاكننده و ايشان بامداد بغار درآمده بودند چون در نگريستند آفتاب را بوقت چاشت رسيده ديدندقالُوا لَبِثْناگفتند درنگ كرديم اينجايَوْماًروزى اگر ديروز در خواب شده باشيمأَوْ بَعْضَ يَوْمٍيا پاره از روز اگر درين روز خفته باشيم پس چون ناخنان خود را ديدند باليده و مويهاى سر را دراز شده يافتندقالُواگفتند بعضى از ايشان بعضى رارَبُّكُمْكه پروردگار شماأَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْداناتر است به‌آنچه درنگ كرده‌ايدفَابْعَثُواپس بفرستيدأَحَدَكُمْيكى را از ميان شمابِوَرِقِكُمْ هذِهِبدين درمىكرد داريدإِلَى الْمَدِينَةِبسوى شهر افسوسفَلْيَنْظُرْپس بايد كه فرستاده در نگرد .