تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
18 / 15 اين قوم ما خدايان گرفتند بجز خدا چرا نمىآرند بر ثبوت آن خدايان دليلى واضح پس كيست ستمكارتر از كسى كه بر بست بر خدا دروغ را ( 15 ) 18 / 16 و چون يكسو شويد اى ياران ازان كافران و يكسو شويد از آنچه مىپرستند ايشان بجز خدا پس آرام گيريد بسوى غار تا فراخ كند بر شما پروردگار شما بخشايش خود را و مهيا سازد براى شما منفعت را در كار شما ( 16 ) 18 / 17 و ببينى اى بيننده ضوء آفتاب را وقتى كه طالع شود ميل كند از غار ايشان بجانب راست و چون غروب شود تجاوز مىكند از ايشان بجانب چپ و ايشان در گشادگىاند از غار اين از نشانهاى خداست هر كه راه نمايدش خدا همونست راه‌يابنده و هر كه گمراه مىكندش پس نيابى او را هيچ دوست راه نماينده ( 17 )
شرح
هؤُلاءِ قَوْمُنَااين گروه كه كسان ما اندر در نسب يعنى جمعى از اهل افسوساتَّخَذُوافراگرفتند بسبب تهديد دقيانوس و بيم قتلمِنْ دُونِهِبجز خداى به حقآلِهَةًخدايان ديگر كه بر باطل‌اندلَوْ لا يَأْتُونَچرا نمىآرند كافرانعَلَيْهِمْبر پرستش بتان و استحقاق ايشان مر عبادت رابِسُلْطانٍ بَيِّنٍبحجتى روشن و برهانى ظاهر يعنى دقيانوس بوعيد قتل مردمان را تكليف بت‌پرستى مىكند نه به حجت و برهانفَمَنْپس كيستأَظْلَمُستمكارترمِمَّنِ افْتَرىاز كسى كه افترا كند و بربنددعَلَى اللَّهِ كَذِباًبر خداى تعالى دروغى كه نسبت شركاء كند بوى و قبل ازين گذشت كه دقيانوس بعد از معارضه ايشان را مهلت داد و ايشان فرار كردند يمليخا كه مهتر ايشان بود در اثناى طريق با ايشان گفت كهوَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْو چون يكسو شديد از اهل شرك و دورى جستيد از ايشانوَ ما يَعْبُدُونَو از آنچه مىپرستندإِلَّا اللَّهَمگر خداى تعالى چه ايشان خداى را معبود مىدانستند و بتان را در عبادت شريك ساختند يمليخا فرمود كه چون از ايشان و معبودان باطل ايشان بر كرانه شديدفَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِپس بازگشت كنيد بسوى غار و درو جاى گيريديَنْشُرْتا بگستراندلَكُمْ رَبُّكُمْبراى شما پروردگار شما و بسيار سازد بر شمامِنْ رَحْمَتِهِاز بخشايش خود در هر دو سراىوَ يُهَيِّئْ لَكُمْو بسازد براى شمامِنْ أَمْرِكُمْاز كار شمامِرْفَقاًآن چيزى كه بدان نفع گيريد در دين و دنيا آورده‌اند كه جوانان اتفاق نموده به كوه برآمدند و شبان ايشان را در غار آورد چون در غار قرار گرفتند حق سبحانه خواب بر ايشان گماشت همان‌جا بخسپيدند و دقيانوس بعد از دو سه روزى به افسوس باز آمده از احوال جوانان پرسيد و چون از فرار ايشان خبر يافت آباء ايشان را بر احضار ايشان تكليف نمود گفتند اى ملك مبلغى اموال ما برده بدين كوه متحصن شده‌اند دقيانوس با جمعى بر عقب ايشان رفت و ايشان را در آن غار تكيه كرده يافت پنداشت كه بيدارند فرمود كه در غار به سنگ برآريد تا همه درينجا بميرند پس در غار استوار ساختند و دو مؤمن از مقربان دقيانوس اسامى و احوال جوانان را بر لوحى از سنگ نقش نموده در ديوار غار وضع كردند به اميد آنكه شايد روزى كسى بدينجا رسد و از احوال ايشان خبردار گردد و غار ايشان در طرف جنوبى كوه بتاخلوس بود لا جرم آفتاب بوقت طلوع و غروب بر دو جانب او مىتافت و عفونت آن را تحليل كرده هوا را باعتدال باز مىآورد و در درون غار نمىتافت تا الوان و اجساد ايشان را متغير و ثياب ايشان را تباه نگرداند چنانچه حق سبحانه مىفرمايدوَ تَرَى الشَّمْسَو بينى تو اى بيننده آفتاب راإِذا طَلَعَتْچون طلوع كندتَزاوَرُميل كندعَنْ كَهْفِهِمْاز غار ايشان .ذاتَ الْيَمِينِبسوى راست آينده چه در غار در مقابله قطب شمالى افتادهوَ إِذا غَرَبَتْو چون غروب كندتَقْرِضُهُمْببرد از ايشان و بگرددذاتَ الشِّمالِبسوى چپ نگرندهوَ هُمْو ايشانفِي فَجْوَةٍ مِنْهُدر فراخىاند از غار يعنى در وسط به حيثيتى كه روح هوا بديشان مىرسد از تعفّن غار ايمن‌اندذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِاين خبر ايشان از دلائل قدرت خداى استمَنْ يَهْدِ اللَّهُهرك را خداى تعالى راه نمايد بتوفيقفَهُوَ الْمُهْتَدِپس او راه يافته است بفلاح و رشادوَ مَنْ يُضْلِلْو هرك را فروگذاردفَلَنْ تَجِدَ لَهُپس نيابى تو مر او راوَلِيًّا مُرْشِداًهرگز دوستى راه راست نمايند .