18 / 24
مگر مقرون بذكر مشيت خدا و ياد كن پروردگار خود را وقتى كه فراموش كنى و بگو توقع است كه دلالت كند مرا پروردگار من براهى نزديكتر باعتبار راستى از ( آنچه كافران مىگويند ) ( 24 )
18 / 25
و درنگ كرده بودند در غار خود سهصد سال و افزودند نه سال ديگر ( 25 )
18 / 26
بگو خدا داناتر است به مقدارى كه درنگ كردند او راست علم غيب آسمانها و زمين چه قدر بينا است و چه قدر شنواست نيست ايشان را بجز وى هيچ كارساز و شريك نمىگيرد در حكم خود هيچكس را ( 26 )
18 / 27
و بخوان آنچه وحى فرستاده شد بسوى تو از كتاب پروردگار تو و هيچكس تبديلكنندهء نيست حكمهاى ويرا و نيابى بجز وى هيچ پناهى ( 27 )
شرح
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُمگر آنكه خواهد خداى يعنى گوئى كه اگر خداى خواهدوَ اذْكُرْ رَبَّكَو ياد كن مشيت پروردگار خود راإِذا نَسِيتَچون استثنا فراموش كرده باشى و بگو ان شاء اللّه يا ياد كن پروردگار خود را وقتى كه خود را فراموش كرده باشى چه حقيقت ذكر فناى ذاكر است در مذكور حضرت شيخ الاسلام قدس سره فرموده كه ذكر حقيقى آنست كه دل ذاكر در سر مذكور شود و جان وى در سر نور عيان گردد و عيان دور از بيان بلكه مثنوىفى بيان مىگنجد اينجا نى عيان * نى من و نى ما و نى نام و نشانذكر و ذاكر محو گردد بالتمام * جملگى مذكور آمد و السلاموَ قُلْ عَسىو بگو شايد كهأَنْ يَهْدِيَنِآنكه دلالت كندرَبِّيآفريدگار منلِأَقْرَبَبه آن چيزى كه نزديكتر استمِنْ هذااز شان اصحاب كهف كه مىپرسيدرَشَداًاز راه صواب و چون عسى از حق سبحانه لا بد است او را راه نمود به بزرگتر چيزى از قصّه اصحاب كهف و آن اخبار انبياء و امم سابقه بوده و انباء از نوازل و حوادث آتيهوَ لَبِثُواو درنگ كردند آن جوان مردان همهفِي كَهْفِهِمْدر غار خود وقتى كه در خواب بودندثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَسه صد سالوَ ازْدَادُوا تِسْعاًو زياده كردند بر آن و افزودند نه سال ديگر در لباب آورده كه سه صد سال شمسى بوده و نه سال برو افزودهاند تا سال قمرى شده چه تفاوت بين السّنين در هر سال قريب يازده روز است و بتحقيق سه صد سال شمسى بوده و نه سال برو افزودهاند تا سال قمرى شده چه تفاوت بين السّنين در هر سال قريب يازده روز است و بتحقيق سه صد سال شمسى سه صد و نه سال قمرى بود و دو ماه و نوزده روز باشد و در خبر است كه ترسايان گفتند ما سه صد سال را دانيم و نه را نشناسيم حق تعالى فرمودقُلِ اللَّهُبگو خداى تعالىأَعْلَمُ بِما لَبِثُواداناتر است به مقدارى كه درنگ كردندلَهُمر او راستغَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِپوشيدههاى آسمان و زمين يعنى مخفيات اهالى آنأَبْصِرْ بِهِچه بيناست خداى بهر موجودىوَ أَسْمِعْو چه شنوا است بهر مسموعىما لَهُمْنيست مر اهل آسمان و زمين رامِنْ دُونِهِبجز وىمِنْ وَلِيٍّهيچ دوستى كه متولى امور ايشان بودوَ لا يُشْرِكُو انباز نمىكند خداىفِي حُكْمِهِدر فرمان و قضاى خودأَحَداًهيچ يكى را از موجودات علوى و سفلىوَ اتْلُ ما أُوحِيَو بخوان آنچه وحى كرده شده استإِلَيْكَبسوى تومِنْ كِتابِ رَبِّكَاز كتاب پروردگار تو كه قرآن استلا مُبَدِّلَتغييركننده نيست در انلِكَلِماتِهِمر سخنان او را كه در شان اصحاب كهف فروفرستادهوَ لَنْ تَجِدَو نيابى تومِنْ دُونِهِبجز وىمُلْتَحَداًپناهى صاحب كشاف آورده كه قومى از رؤساى كفره مر حضرت رسالتپناه عليه السلام را گفتند اين پشمينهپوشان بىقدر را چون صهيب و بلال و عمار و خباب رض كه بوى خرقههاى ايشان ما را متأذّى مىدارد از مجلس خود دور ساز تا با تو مجالست كنيم اين آيت نازل شد كه .