تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
پس گفتند عمارت كنيد بر غار ايشان خانه پروردگار ايشان داناترست به حال ايشان پس گفتند آنان كه قدرت يافتند بر مقدمه ايشان البته بسازيم بر غار ايشان مسجدى ( 21 ) 18 / 22 جمعى خواهند گفت اصحاب كهف سه كس‌اند و چهارم ايشان سگ ايشان است و جمعى خواهند گفت كه پنج كس‌اند ششم ايشان سگ ايشان است تهمتى مىافگنند غائبانه و نيز مىگويند هفت كس‌اند و هشتم ايشان سگ ايشانست بگو پروردگار من داناتر است بشمار ايشان نمىداند ايشان را مگر اندك كسى پس گفتگو مكن در مقدمه ايشان مگر گفتگوى سرسرى و سؤال مكن در باب ايشان هيچ‌كس را از كافران ( 22 ) 18 / 23 و مگو هيچ‌چيزى را كه من البته خواهم كرد آن را فردا ( 23 )
شرح
فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْپس گفتند بنا نهيد بر ايشانبُنْياناًديوارى كه از چشم مردم پوشيده باشد يا بدان بنا موضع ايشان را بشناسندرَبُّهُمْپروردگار ايشانأَعْلَمُ بِهِمْداناتر است به كار ايشان از كار جمعى كه منازعت مىكنند در باب ايشانقالَ الَّذِينَ غَلَبُواگفتند آنان كه غالب شدندعَلى أَمْرِهِمْبر دين ايشان يعنى آن جماعت كه بحشر اجساد قائل بودند گفتندلَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْفرا مىگيريم بر ايشانمَسْجِداًمسجد كه مردمان در آن نماز گذارندسَيَقُولُونَزود باشد كه گويند يهود يا يعقوبيه از نصارى كه اصحاب كهفثَلاثَةٌسه تن بودندرابِعُهُمْ كَلْبُهُمْچهارم ايشان سگ ايشانوَ يَقُولُونَو گويند نسطوريه از ترسايانخَمْسَةٌپنج تن‌اندسادِسُهُمْ كَلْبُهُمْششم ايشان سگ ايشان و مىگويند ايشان اين سخن رارَجْماً بِالْغَيْبِانداختن به پوشيدگى يعنى گفتارى است به پندار يا اختراع خود مىگويندوَ يَقُولُونَو گويند مسلمانان باخبار رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّمسَبْعَةٌايشان هفت تن‌اندوَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْو هشتم ايشان سگ ايشانقُلْ رَبِّيبگو آفريدگار منأَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْداناتر است بشمار ايشانما يَعْلَمُهُمْنمىدانند ايشان راإِلَّا قَلِيلٌمگر اندكى از آدميان كه پيغمبر و اصحاب اويند ابن عباس رض فرموده كه انا من ذلك القليل و از على رض منقول است كه اصحاب كهف هفت تن بودند و اسماى ايشان اين است يمليخا ، مكسلمينا ، مسلينا مرنوش و برنوش و شاذنوش و اسم راعى مرطونس است و اسم كلبهم قطمير و روايات ديگر در اسامى ايشان هست آنچه فىالجمله صحتى دارد اين است در تيسير از عبد اللّه بن عمر رض نقل مىكنند كه چون آتش در موضعى افتد پس اين اسماء بر كاغذى نوشته در آنجا افگنند فى الحال مىميرد و اهل تاويل را در باب اصحاب كهف سخن بسيار است بعضى مىگويند اين قصّه نمودار احوال بدلاء سبعه است كه هفت اقليم بوجود با جود ايشان قائم است و كهف خلوتگاه ايشان بود و كلب نفس حيوانيه و نزد جمعى اشارت است بروح و قلب و عقل نظرى و معيشتى و قوّت قدسيه و سرو خفى كه تعلق بكهف بدن دارند و دقيانوس نفس اماره است و حواله توضيح اين سخنان بجواهر التفسير مىرودفَلا تُمارِپس تو جدال مكن اى محمدفِيهِمْدر شان اصحاب كهف اگر اهل كتابين جدال كنندإِلَّا مِراءً ظاهِراًمگر جدالى ظاهر يعنى تعمق منماى در مجادله و بر ايشان بخوان آنچه در قرآن است و بردّ و تجهيل ايشان اشتغال مفرماوَ لا تَسْتَفْتِو فتوى مجوى يعنى مپرسفِيهِمْدر شان ايشانمِنْهُمْاز اهل كتابأَحَداًيكى را آورده‌اند كه چون سؤالات ثلثه مذكور را از حضرت ص پرسيدند فرمود كه فردا بيائيد تا شما را خبر كنم و نه گفت ان‌شاءالله تعالى پانزده روز يا كم‌وبيش وحى فرود نيامد و قريش طعنه آغاز كردند و غبار ملال بر مرآت دل بىغل آن حضرت عليه السلام نشست حق سبحانه اين آيت فرستاد كهوَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍو مگوى مر چيزى و كارى را كه قصد دارى بر آنإِنِّي فاعِلٌبه درستى كه من كننده‌امذلِكَ غَداًاين كار را فردا .