17 / 47
ما داناتريم به چيزى كه مىشنوند بسبب آن وقتى كه گوش مىنهند بسوى تو و وقتى كه ايشان رازگويان باشند وقتى كه مىگويند اين ستمكاران پيروى نمىكنيد مگر مرد جادو كرده را ( 47 )
17 / 48
بنگر چگونه زدند داستانها براى تو پس گمراه شدند پس نمىتوانند راه يافتن ( 48 )
17 / 49
و گفتند آيا چون شويم استخوانى چند و اعضاى بوسيده از بيم پاشيده آيا ما برانگيخته شويم به آفرينش نو ( 49 )
17 / 50
بگو سنگ شويد يا آهن شويد ( 50 )
17 / 51
يا نوعى ديگر شويد از آنچه بزرگ نمايد در خاطر شما خواهند گفت گه باز پيدا كند ما را بگو كسى كه آفريد شما را اوّل بار پس خواهند جنبانيد بسوى تو سر خود را و خواهند گفت كى باشد آن بگو شايد كه نزديك باشد ( 51 )
شرح
نَحْنُ أَعْلَمُما داناتريمبِما يَسْتَمِعُونَبهآنچه ايشان مىشنوند قرآن رابِهِبسبب آن چيز و براى وى از سخريت و هزل مراد آنست كه قرآن را براى استهزا و طعن در ان مىشنوندإِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَوقتى كه گوش فرامىدارند بسوى تووَ إِذْ هُمْ نَجْوىو وقتى كه ايشان رازگويندگانند يعنى پنهان با يكديگر مىگويند كه اين كلام وى سحرست و شعر در عين المعانى آورده كه نضر بن حارث گفت من نمىدانم كه محمد ص چه مىگويد ابو سفيان گفت من بعضى را از سخنان وى راست مىدانم ابو جهل گفت مجنونست ابو لهب كاهنش خواند حويطب شاعرش لقب نهاد و اين آيت در شان اين جماعتستإِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَياد كن محمد چون گفتند ستمكاران يعنى مشركان مر صحابه رض را كه شماإِنْ تَتَّبِعُونَمتابعت نمىكنيد و از پى نمىرويدإِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراًمگر مردى سحر كرده شده را يعنى او را سحر كردهاند و عقلش زائل شده يا مسحور بمعنى ساحر باشد چون ماتى بمعنى آتىانْظُرْ كَيْفَبنگر كه چگونهضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَبزدند براى تو مثلها و ترا تمثيل و توصيف بمجنون و ساحر و كاهن و شاعر كردندفَضَلُّواپس گمراه شدند ايشان از طريق حقفَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًاپس نمىتوانند يافتن راهى بسوى رشد و صواب يا راه نمىيابند بطعنه تو بر وجهى كه موجّه باشد بلكه در كار خود گم شدهاند و حيران مانده و در وصف تو سخنان نقيض يكديگر مىگويند گاهى ترا شاعر مىدانند و شعر از كمال عقل توان گفت و زمانى مجنون مىخوانند و آن زوال عقلستوَ قالُواو گفتند كافران كه منكر بعثاندإِذا كُنَّاآيا آن هنگام كه شويم ما بعد از مرگ بمرور زمانعِظاماًاستخوانهاوَ رُفاتاًو خاكهاى خور و ريزهشدهأَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَآيا برانگيختهشدگان شويمخَلْقاً جَدِيداًآفريده نو و تازه استبعاد كردند كه خاك خشك مخلوقى تر و تازه چون شودقُلْ كُونُوابگو گرديد شما امر تمثيلست يعنى اگر فى المثل گرويد بتن خودحِجارَةًسنگأَوْ حَدِيداًيا آهنأَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُيا آفريده از ان چيزها كه بزرگست و رفعتى داردفِي صُدُورِكُمْدر سينهاى شما مانند آسمان و كوه و هر چه از قبول حياة ابعدست البته حق سبحانه شما را بميراند و زنده گرداندفَسَيَقُولُونَپس زود باشند كه گويندمَنْ يُعِيدُناكيست كه بازآرد ما را يعنى زنده سازد پس از مرگقُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْبگو آنكس كه بيافريد شما راأَوَّلَ مَرَّةٍاوّل بار كه خاك بوديد پس آنكه خاك را تواند جان دادن در بدايت ، هم خاك را زنده تواند ساختن در نهايتفَسَيُنْغِضُونَپس زود بود كه حركت دهند .إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْبجانب تو سرهاى خود را يعنى چنانچه كسى از تعجب سر خود مىجنباند ايشان از روى انكار و استبعاد سر خود بجنبانندوَ يَقُولُونَو گويندمَتى هُوَكى خواهد بود اين بعث و حشرقُلِبگوعَسى أَنْ يَكُونَشايد كه باشدقَرِيباًنزديك چه هر چه آينده است او را نزديك توان گفت و بعث شما واقع خواهد شد .