تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
17 / 44 به پاكى ياد مىكنند او را آسمانها هفت‌گانه و زمين و هر كه در ميان اينها هست و نيست هيچ‌چيز مگر به پاكى ياد مىكنند با ستايش او و ليكن شما فهم نمىكنيد ياد كردن ايشان را هر آئينه وى هست بردبار آمرزگار ( 44 ) 17 / 45 و چون مىخوانى قرآن را مىسازيم در ميان تو و در ميان آنان كه باور نمىدارند آخرت را پرده پوشيده ( 45 ) 17 / 46 و مىنهيم بر دل ايشان پوششها تا نفهمندش و در گوش ايشان گرانى را و چون ياد كنى پروردگار خود را در قرآن تنها روگردان شوند بر جانب پشت خود رميده شده ( 46 )
شرح
تُسَبِّحُ لَهُتسبيح مىگويد مر خداى راالسَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُهفت آسمان و زمينوَ مَنْ فِيهِنَّو هر كه در ايشانست از ملايك و جن و انسوَ إِنْ مِنْ شَيْءٍو نيست هيچ چيز از مخلوقاتإِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِمگر تسبيح مىگويد خداى را تسبيحى ملتبس به حمد او يعنى تنزيه مىكند او را از سمات نقصان و ستايش مىنمايد بصفات كمال امام قشيرى رح فرموده كه تسبيح مىگويند زندگان از اهل زمين و آسمان به زبان قال و باقى از ايشان بلسان حال يعنى دلالت مىكنند بامكان و حدوث خود بر صانع واجب قديم و اين تنزيه است مر او را از لوازم امكان و توابع حدوث پس همه اشيا مسبح او باشندوَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَو ليكن شما اى مشركان در نمىيابيدتَسْبِيحَهُمْتسبيح ايشان را چه شما را نظرى صحيح و عقلى صافى كه به آن فهم تسبيح ايشان توانيد كرد نيستإِنَّهُ كانَبه درستى كه هست خداىحَلِيماًبردبار كه تعجيل عقوبت نمىكند بر غفلت شماغَفُوراًآمرزنده مر آن را كه به سخن خداى ايمان آرد در حقائق سلمى از ابو عثمان مغربى قدس سره نقل مىكند كه تمام مكونات باختلاف لغات تسبيح الهى مىگويند اما نشنود و آن را فهم نكند مگر عالم ربانى كه گوش دل او گشاده بود و نعم ما قال نظمبه ذكرش هر چه بينى در خروشست * ولى داند درين معنى كه گوشستنه بلبل بر گلشن تسبيح خوانيست * كه هر خارى به تسبيحش زبانيستدر فتوحات مذكورست كه اگر مراد ازين تسبيح آنست كه اشياء بلسان حال گويند پس ايراد و لكن لا تفقهون تسبيحهم فائده نباشد و در باب ثانى عشر از سفر ثانى فرمود كه ما به گوش خود شنيديم كه سنگى به زبان قال ذكر ملك متعال مىگفت و با ما خطابى كرد چون مخاطبه عارفان و سخنان ادا نمود كه هر آدمى آن را در نيابد و در بحر الرائق آورده كه هر ذره از ذرات موجودات را زبانيست ملكوتى كه به تسبيح و حمد حضرت خداوند ناطقست و بدان زبان حصا در دست حضرت محمد مصطفى ص تسبيح گفت و شهادت اعضاء كه انطقنا اللّه الذى انطق كل شىء اشارت بدان هست كه به همين زبان خواهد بود و تتمه سخنان درين باب از جواهر التفسير مطالع توان نمود و التوفيق من اللّه المنان المعبود آورده‌اند كه ابو جهل و احزاب او قصد آن كردند كه حضرت پيغمبر ص را بوقت قرآن ايذا كنند حق سبحانه آن حضرت ص را از چشم ايشان پوشيد و آيت فرستادوَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَو چون مىخوانى قرآن راجَعَلْنا بَيْنَكَمىسازيم و مىآريم ميان تووَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِو ميان آنان كه نمىگروند بدان سراىحِجاباً مَسْتُوراًپرده پوشيده از حس تا ترا نبينند و آزارى به تو نرسانند گويند حمالة الحطب بعد از نزول سوره تبت سنگى برداشته بطلب پيغمبر بيرون آمد و خواست كه بر آن حضرت ص عليه السلام زند او را در خانه ابو بكر رض نشان دادند بيايد و حضرت ص آنجا نشسته بود و قرآن مىخواند ام جميل ابو بكر صديق رض را گفت صاحب تو كو كه مرا هجو كرده تا از وى انتقام بكشم ابو بكر رض گفت كه او شاعر نيست كه زبان بهجائى كسى بگشايد پس گفت فى جيدها حبل من مسد چيست و او چه داند كه در گردن من چه خواهد بود حضرت رسالت‌پناه عليه السلام صديق رض را فرمود كه ازو بپرس كه درين خانه غير تو كسى را مىبينى صديق رض گفت اى ام جميل درين خانه غير از من كسى را مىبينى گفت با من استهزاء مىكنى به خداى كعبه كه نمىبينم بجز ابن ابى قحافه پس بازگشت و اين آيت نازل شد كه ما ترا بوقت تلاوت قرآن از نظر كافران مىپوشيموَ جَعَلْناو مىكنيم يعنى مىافگنيمعَلى قُلُوبِهِمْبر دلهاى ايشانأَكِنَّةًپوششهاأَنْ يَفْقَهُوهُتا در دنيا نيابند قرآن را و آن پوشش حائل شود در ميان دل ايشان و فهم قرآنوَ فِي آذانِهِمْو مىنهيم در گوشهاى ايشانوَقْراًگرانى تا استماع قرآن نكنند چون قرآن معجزه است از حيثيت لفظ و معنى پس از براى منكران او اثبات كرد آنچه مانع است ايشان را از فهم معنى و ادراك لفظوَ إِذا ذَكَرْتَو چون ياد كنىرَبَّكَ فِي الْقُرْآنِآفريدگار خود را در قرآنوَحْدَهُيگانه و يكتاوَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْبرگردند كافران بر پشت‌هاى خود يعنى باز پس روندنُفُوراًدر حالتى كه گريزندگان باشند از استماع توحيد چه داعيه ايشان آنست كه الهه ايشان را بالهه خود ذكر كنى .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 617 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )