تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
17 / 58 و نيست هيچ دهى الا ما هلاك‌كننده وىايم پيش از روز قيامت يا عذاب‌كنندهء وىايم به عقوبت سخت هست اين وعده در لوح نوشته شده ( 58 ) 17 / 59 و بازنداشت ما را كه بفرستيم نشانها مگر آنكه دروغ شمرده بودند آن را پيشينيان و داديم ثمود را شتر ماده تا نشانه باشد پس كافر شدند بوى و نه مىفرستيم نشانها را مگر براى ترسانيدن ( 59 ) 17 / 60 و ياد كن چون گفتيم ترا كه پروردگار تو در گرفته است همه مردمان را ( يعنى در قدرت خود ) و نساختيم نمايشى را كه نموديم به تو مگر امتحانى مردمان را و نساختيم درختى را كه نفرين كرده شد در قرآن مگر امتحانى و مىترسانيم ايشان را پس نمىافزايد ترسانيدن در حق ايشان مگر سركشى بزرگ را ( 60 )
شرح
وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍو نيست هيچ ديهى و شهرىإِلَّا نَحْنُمگر آنان كه مامُهْلِكُوهاهلاك‌كننده اهل آنيم به مرگ و فناقَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِپيش از روز قيامتأَوْ مُعَذِّبُوهايا عذاب‌كننده آنيم بقتل و قحط و جز آنعَذاباً شَدِيداًعذابى سخت يعنى اگر مؤمن و صالح‌اند بموت و اگر كافر و فاسق‌اند به عذابكانَ ذلِكَهست اين حكمفِي الْكِتابِدر لوح محفوظمَسْطُوراًنوشته شده آورده‌اند كه قريش از حضرت رسالت‌پناه معجزها طلبيدند آنكه كوه صفا را زر خالص سازد و جبال مكه را محو كند تا زمين گشاده و صالح زراعت پديد آيد و جويهاى روان سازد تا باغ و بوستان سازند حق تعالى اين آيتها را بديشان نه‌نمود و فرمود كهوَ ما مَنَعَناو باز نمىدارد ما راأَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِاز آنكه فرستيم معجزات مقترحه قريش راإِلَّا أَنْ كَذَّبَمگر آنكه تكذيب كردندبِهَا الْأَوَّلُونَبآيات مقترحه خويش پيشينيان يعنى امم گذشته معجزات طلبيدند و ما بر دست پيغمبران ظاهر كرديم و آن تكذيب كردند و ما ايشان را مستاصل گردانيديم پس اگر آنچه اين امت مىطلبند از معجزات بظهور آريم و مىدانيم كه ايشان نخواهند گرويد و هرآئينه عذاب استيصال بديشان بايد فرستاد و ما در ازل حكم كرده‌ايم كه ايشان را مستاصل نسازيم چه از نسل ايشان مؤمنان بيرون خواهيم آوردوَ آتَيْناو بداديمثَمُودَ النَّاقَةَقوم ثمود را ناقه باقتراح ايشانمُبْصِرَةًپيدا و هويدا يعنى از جمله اهلاك امم بسبب تكذيب ايشان آنست كه ثمود از صالح ع معجزه طلب كردند و خداى براى ايشان از سنگ ناقه بيرون آوردفَظَلَمُواپس كافر شدندبِهَابدان ناقه و او را پى كردند و به تمامى هلاك شدندوَ ما نُرْسِلُو نمىفرستيم مابِالْآياتِمعجزات مقترحهإِلَّا تَخْوِيفاًمگر براى ترسيدن و حذر كردن از عذاب استيصال پس اگر بعد از نزول آن بر كفر راسخ باشند هرآئينه مستاصل شوندوَ إِذْ قُلْنا لَكَو ياد كن چون گفتيم ترا و وعده كرديم كه اندوه مخورإِنَّ رَبَّكَبه درستى كه پروردگار تو يعنى عذاب اوأَحاطَ بِالنَّاسِفراخواهد گرفت مردمان را يعنى هلاك خواهد گردانيد قريش را تعبير به لفظ ماضى جهت تحقيق وقوعستوَ ما جَعَلْنَاو نگردانيديمالرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَآن خواب را كه به تو نموديمإِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِمگر فتنه مر آدميان را يعنى سبب آزمايش ايشان مر او رؤياى عام حديبيه است كه حضرت رسالت‌پناه ص در خواب ديده بود كه عمره گذارد و خانه كعبه را طواف نموده و سعى و حلق بجا آورد صحابه رض توجه فرمودند و در ان سال عمره ميسر نشد و منافقان زبان طعن دراز كردند كه اين خواب راست نشد و حال آنكه حكم الهى آن بود كه تعبير واقعه در سنه آتيه بظهور رسد و قومى از علماى درين قول تردّد دارند جهت آنكه سوره مكيست و اين قصّه مدنى مگر آنكه گويند كه اين خواب در مكه ديده باشد و در مدينه حكايت كرده و گفته‌اند خوابى كه سبب فتنه آدميان شد آن بود كه حضرت رسالت‌پناه ص در واقعه ديد كه قومى از بنى اميه بر منبر او مىدويدند و آنجا برمىجستند همچون بوزنه و فتنه آن بود كه در ايّام حكومت ايشان واقع شد و بعضى رويا را بمعنى رويت دارند يعنى آنچه به تو نموديم در شب معراج و تو ديدى سبب افتتان خلق شد چه بعد از حديث معراج بعضى از ضعفاى اهل اسلام مرتد شدند و منافقان آغاز طعن كردند و كفار در ان كار افزودند و مؤمنان تصديق فرمودندوَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَو نگردانيديم درخت لعنت كرده شده رافِي الْقُرْآنِدر قرآن مگر براى فتنه مردمان آورده‌اند كه چون مشركان ذكر درخت زقوم شنيدند كه در دوزخ رسته است متعجب شدند كما قال انها شجره تخرج فى اصل الجحيم ابو جهل گفت كه محمد مىگويد كه آتش دوزخ سنگ را مىسوزد و باز مىگويد كه درخت ازو مىرويد اين به‌غايت عجبست و عجب از ايشان بود كه از درخت سبز آتش مىگرفتند كما قال جعل لكم من الشجر الاخضر نارا و هيچ فكر نه‌كردند كه آنكه آتش در درخت وديعت نهد چه عجب كه درخت در آتش بروياند يا قادرى كه پروبال سمند را در آتش از احراق محافظت مىكند و احشاى شترمرغ را بوقت فرو بردن جمرات آتش از سوختن نگاه مىدارد و تواناست بر انبات شجره در دوزخ و زقوم را شجره ملعونه گفت باعتبار آنكه خورنده آن كافرانند و لعنت متوجه ايشانست يا آنكه ملعونة بمعنى مكروهة و مبغوضة باشد چون طعام ملعون اى ضارّ و مكروه و بعضى تاويل كرده‌اند شجره را بابو جهل يا حكم بن عاص كه پدر مروانست و ابن البحر گفته كه آن شجره يهوداندوَ نُخَوِّفُهُمْو مىترسانيم كافران را بانواع تخويفات چون نار سعير و زقوم و امثال آنفَما يَزِيدُهُمْپس نمىافزايد آن تخويف ايشان راإِلَّا طُغْياناً كَبِيراًمگر سركشى بزرگ يعنى گزاف‌كارى و ستيزه ايشان از حد متجاوز شده و چون اين تكبر ايشان را به جهت وسوسه ابليسست از استكبار وى متعاقب اين آيت خبر داد كه