تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
17 / 26 و بده به خداوندان قرابت حق وى را و بدرويش و رهگذرى و اسراف مكن اسراف كردنى ( 26 ) 17 / 27 هر آئينه اسراف‌كنندگان هستند برادران شياطين و هست شيطان به نسبت پروردگار خود ناسپاس ( 27 ) 17 / 28 و اگر رو بگردانى ازين جماعه بانتظار رزقى از پروردگار خود كه اميدوار آن باشى پس بگو ايشان را سخنى ملائم ( 28 ) 17 / 29 و مكن دست خود را بسته با گردن خود و مگشائى آن را تمام گشادن كه آنگاه بنشينى ملامت كرده‌شده درمانده گشته يعنى در صورت اسراف ( 29 )
شرح
وَ آتِ ذَا الْقُرْبىو بده خداوند خويشى راحَقَّهُآنچه حق اوست از نفقه و حسن معيشت با او امام اعظم رح فرموده كه حق اقارب آنست كه اگر درويش و محتاج باشند بر ايشان نفقه كنى و گفته‌اند مراد بذى القربى اقارب حضرت رسول عليه‌السلام‌اند و حق ايشان اعطاء خمسست بديشان از آنچه حق سبحانه بديشان مقرر فرموده و در تفسير امام ثعلبى مذكورست كه امام على بن حسين رض مردى را از اهل شام پرسيد كه قرآن مىخوانى گفت آرى فرمود كه در سوره بنى اسرائيل نخوانده كه و آت ذا القربى حقه مرد جواب داد كه خوانده‌ام و گويا شما اهل آن قرابتيد كه خدا امر كرده است به اعطاى حق شما امام فرمود كه آرى اهل آن قرابت مائيموَ الْمِسْكِينَو بده درويش راوَ ابْنَ السَّبِيلِو راهگذر را حق ايشان از زكاتوَ لا تُبَذِّرْو اسراف مكن يعنى پراگنده مساز مال خود را در آنچه نشايدتَبْذِيراًپراگنده ساختنى مجاهد فرمود كه اگر برابر كوه احد زر در وجوه خير صرف كنند اسراف نباشد و اگر جوى يا حبه در باطل خرج نمايند اسراف باشدإِنَّ الْمُبَذِّرِينَبه درستى كه اسراف‌كنندگانكانُواهستندإِخْوانَ الشَّياطِينِبرادران شيطان يعنى امثال ايشان در شرارت و اتلاف اموال عرب هر كرا التزام عادت قومى كند و متابعت امور ايشان نمايد گويند هو اخوهم آورده‌اند كه كفّار مكّه اموال خود را بريا و سمعه خرج مىكردند و جهت يك مهمان شتران متعدد مىكشتند حق تعالى ايشان را نكوهش مىكند در تضيع اموال كه امثال ديوانندوَ كانَ الشَّيْطانُو هست ديولِرَبِّهِمر پروردگار خود راكَفُوراًمنكر يعنى جاحد نعمت او پس بايد كه كسى او را فرمان نبرد در خبرست كه بلال و صهيب و خباب و برخى از فقراى صحابه رض در برخى از اوقات از حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام چيزى طلبيدندى كه حاضر نبودى و آن حضرت ص از غايت شرم و آزرم از ايشان اعراض فرمودى آيت آمدوَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُو اگر اعراض كنى از محتاجان صحابه رضابْتِغاءَ رَحْمَةٍبراى انتظار روزى كهمِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهااز نزديك پروردگار خود چشم مىدارى او رافَقُلْ لَهُمْپس بگو مر ايشان راقَوْلًا مَيْسُوراًسخنى نرم و نيكو و يا دعا كن براى ايشان به‌آسانى كشيدن با رفاقه و فقر يا وعده ايشان را به نيكوئى آورده‌اند كه بعد از نزول آيت چون از آن حضرت ص چيزى طلبيدند و حاضر نبودى فرمودى يرزقنا اللّه و اياكم در اسباب نزول آمده كه مسلمه با يهوديه گرو بستند و مضمون رهن آنكه حضرت رسالت‌پناه ص از موسى ع كليم سخىترست و سخاوت موسى ع آن بود كه سائل را رد نمىكرد به چيزى كه ازو فاضل بوده يا به سخن خوش او را خوشنود مىساخت القصه از جهت آزمايش شخصى دختر خود را بجناب نبوّت‌مآب عليه السلام فرستاد دخترك آمد و گفت يا رسول اللّه مادر من از شما پيراهنى مىطلبد حضرت فرمودند زمان تا زمان برسد تو ساعتى ديگر بازآئى دخترك بعد از زمانى بازآمد كه مادر من آن پيراهنى مىطلبد كه در بر شماست حضرت بحجره درآمد و پيرهن بيرون كرده بوى داد و خود برهنه به نشست بلال اقامت صلاة كشيد و ياران منتظر خروج آن حضرت ص بودند و آن حضرت ص بسبب برهنگى بيرون نمىآمد آيت آمد كهوَ لا تَجْعَلْ يَدَكَو مساز دست خود رامَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَبربسته به گردن خود تا بر بسط آن توانا باشى بربستن دست كنايتست از امساكوَ لا تَبْسُطْهاو مگشائى دست خود راكُلَّ الْبَسْطِهمه گشادن بسط يد عبارت از عطا و كل البسط اشارت بر اسراف يعنى اسراف مكنفَتَقْعُدَ مَلُوماًكه بنشينى ملامت كرده شدهمَحْسُوراًدرمانده و محتاج حق تعالى باعتدال مىفرمايد در صفت سخا و از طرفين او كه تقتير و تبذيرست منع مىكند و در مجمع البحرين از ابو قوسى قطعه در معنى اين آيت آمده و هى هذه قطعهمبند از سر امساك دست در گردن * كه خصلتيست نكوهيده پيش اهل نهادمكن بجانب اسراف نيز چندان ميل * كه هر چه هست به يك‌دم كنى ز دست رهاچون در ميانه اين هر دو راه چندانى * تفاوتست كه از آفتاب تا به سهاپس احتياط وسط راست در جميع امور * بدان دليل كه خير الامور اوسطها .