17 / 13
و بهر آدمى متصل ساختيم شامت عمل او را بسته در گردن او و بيرون آريم براى او روز قيامت نامه كه ببيند آن را بازگشاده ( 13 )
17 / 14
( گويم ) بخوان نامهء خود را بس است نفس تو امروز بر تو حسابكننده ( 14 )
17 / 15
هر كه راهياب شد پس جزين نيست كه راهياب مىشود براى نفع خود و هر كه گمراه شد پس جز اين نيست كه گمراه مىشود بر ضرر خود و بر ندارد هيچ بردارنده بار ديگرى را و نيستيم ما عذابكننده تا آنكه فرستيم پيغامبرى را ( 15 )
17 / 16
و چون خواهيم كه هلاك كنيم ديهى را مىفرمائيم به سركشان آنجا ( يعنى آنچه خواهيم ) پس نافرمانى كردند آنجا پس ثابت شد بر آن ديهه وعدهء عذاب پس برهمزديم ايشان را بر هم زدنى ( 16 )
شرح
وَ كُلَّ إِنسانٍو هر آدمى را خواه مؤمن و خواه كافرأَلْزَمْناهُالزام كرديم او راطائِرَهُعمل او يعنى آنچه تقدير كردهاند در روز ازل از كردار او لازم ساختهايمفِي عُنُقِهِدر گردن او يعنى او را چاره نيست از ان و او ملازم اوست چنانچه طوق لازم عنق است و در زاد المسير از مجاهد رح نقل مىكند كه هر مولودى را كتابى است از گردن او آويخته و در آنجا نوشته كه شقىام سعيد بعضى برآنند كه اعراب به پريدن مرغ از راست يا چپ تفاؤل مىكردند از جانب يمين نشانه يمن مىگرفتند و طرف شمال را نسبت بشامت مىدادند پس اينجا استعاره كرده است طائر را بهآنچه سبب خير يا شر بود و در عين المعانى گفته كه طائر آن كتاب است كه روز قيامت پرانپران بدست بنده آيد و معنى فى عنقه آن است كه عمل آن در گردن اوستوَ نُخْرِجُ لَهُو بيرون آريم براى هر آدمىيَوْمَ الْقِيامَةِروز قيامتكِتاباًنوشته كه صحيفه عمل اوست ،يَلْقاهُ مَنْشُوراًببيند آن كتاب را بازگشاده بدست در تبيان آورده كه چون آدمى در سكرات افتد نامه اعمال او درپيچند و چون مبعوث شود بازگشاده بدست او دهند و گوينداقْرَأْ كِتابَكَبخوان نامه اعمال نوشته خود را و در ان روز همه آدميان خواننده خواهند بود خطاب با هر يك خواهد رسيد كه نامه خود املا كرده بخوانكَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَبس است نفس تو امروزعَلَيْكَ حَسِيباًبر تو شماركننده يعنى خود ببين كه چه كرده و مستحق چه نوع پاداشى عمر بن خطاب رض فرموده كه حاسبوا قبل ان تحاسبوا امروز دفتر اعمال خود در پيش نه و درنگر كه از نيك و بد چه ساخته و چون فرصت دارى در تدارك اعمال خود كوش كه فردا مجال تلافى نخواهد بود اليوم عمل بلا حساب و غدا حساب بلا عمل در كشف الاسرار فرموده كه پدرى پسر خويش را گفت امروز هر چه با مردم گوئى و هر چه از ايشان شنوى و هر عملى كه كنى تا نماز شام با من بگو و حركات و سكنات خويش همه با من عرض كن آن پسر نماز شام به كلفت تمام يك روزه گذار و گفتار خويش را با پدر باز گفت پدر روزى ديگر همين حال از پسر درخواست پسر گفت اى پدر زينهار هر چه خواهى از رنج و كلفت بكشم اين صورت را بگذار كه طاقت ندارم پدر گفت من ترا درين كار پندى دادم تا بيدار و هشيار باشى و از موقف حساب غافل نباشى كه ترا طاقت دادن حساب يك روزه با پدر نيست حساب همه عمر با حق تعالى چون بازخواهىداد نظمتو نمىدانى حساب صبح و شام * پس حساب عمر چون گوئى تمامزين عملهاى نه بر نهج صواب * نيست جز شرمندگى وقت حسابمَنِ اهْتَدىهر كه راه يابد و بر راه راست رودفَإِنَّما يَهْتَدِيپس جز اين نيست كه راه مىيابدلِنَفْسِهِبراى نفس خود يعنى راه يافتن او را نجات خواهد داد و بسوَ مَنْ ضَلَّو هر كه گمراه شدفَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْهاپس جزين نيست كه گمراه مىشود بر نفس خود يعنى گمراهى او او را هلاك خواهد كرد و بسوَ لا تَزِرُ وازِرَةٌو برندارد هيچ نفس بردارندهوِزْرَ أُخْرىگناه نفس ديگر وليد مغيره كافران را مىگفت متابعت من كنيد گناه شما را بردارم حق سبحانه مىفرمايد كه هر نفسى بار خود برخواهد داشت نه بار ديگرىوَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَو نيستيم ما عذابكننده قومىحَتَّى نَبْعَثَتا وقتى كه برانگيزيم و بفرستيمرَسُولًافرستاده بديشان تا ايشان را به راه راست خواند و حجت بر ايشان لازم كندوَ إِذا أَرَدْناو چون خواهيمأَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةًآنكه هلاك گردانيم اهل شهرى يا ديهى راأَمَرْنابسيار گردانيممُتْرَفِيهامتنعمان آن موضع را يا امر كنيم جباران و سركشان آن شهر را به فرمانبردارى به زبان رسولى كه مبعوث بديشان استفَفَسَقُواپس ايشان از سخن رسول بيرون روند و تمرد كنندفِيهادر ان شهرفَحَقَّپس واجب شودعَلَيْهَا الْقَوْلُبر اهل آن ديه كلمه عذاب كه سبقت گرفته است در حكم ازلى يعنى مستوجب عقوبت شوندفَدَمَّرْناهاپس از بنياد بركنيم ايشان را .
و خراب سازيم منازل ايشان راتَدْمِيراًخرابكردنى و از بنياد بركندنى