2 / 16
ايشان آن كسانند كه خريدند گمراهى را عوض هدايت پس سود نيافت تجارت ايشان و راهياب نشدند ( 16 )
2 / 17
داستان ايشان مانند داستان كسى است كه افروخت آتش را پس چون روشن كرد آتش حوالى او را دور ساخت خدا نور اين گروه را و بگذاشت ايشان را در تاريكيها هيچ نبينند ( 17 )
2 / 18
كرانند گنگانند كورانند پس ايشان بازنمىگردند ( 18 )
2 / 19
يا داستان ايشان مانند باران بزرگ است آمده از آسمان كه باشد در وى تاريكىها و رعد و برق در مىآرند انگشتان خود در گوش خود بسبب آوازهاى پرهول بترس مرگ و خدا احاطهكننده است كافران را ( 19 )
شرح
أُولئِكَآنها كه اهل اين صفتاندالَّذِينَآنكسانند كه از روى نادانىاشْتَرَوُابخريدند و بدل كردند و اختيار نمودندالضَّلالَةَگمراهى رابِالْهُدىبه راهيافتگى ، كفر را بايمان و شك را بيقين و جهل را بعلم و نفاق را باخلاص و هلاك را به نجات و دوزخ را به بهشت و بدعت را به سنتفَما رَبِحَتْپس سود نهكرد و نفع نرسانيدتِجارَتُهُمْبازرگانى ايشان ايشان راوَ ما كانُواو اين گروه نيستندمُهْتَدِينَراهيافتگان بطريق تجارت حقيقى و سود كردن در انمَثَلُهُمْمانند ايشان ، يا صفت ايشانكَمَثَلِ الَّذِيمانند و صفت آن كسى است كه به شب تاريك ابرناك در بياباناسْتَوْقَدَبرافروزدناراًآتشى به جهت آنكه راه بيند يا جاى قرار مقرر كند تا از دزدان و ددان و دشمنان ايمن شودفَلَمَّا أَضاءَتْپس آن هنگام كه روشن گرداند آن آتشما حَوْلَهُگرداگرد آتشافروزنده راذَهَبَ اللَّهُببرد خدابِنُورِهِمْنور آتش ايشان راوَ تَرَكَهُمْو فروگذارد ايشان رافِي ظُلُماتٍدر تاريكيها يعنى تاريكى شب و ظلمت ابرلا يُبْصِرُونَنهبينند گرداگرد خود راصُمٌّايشان كرانند از شنيدن يعنى حق ، قبول سخن حق نمىكنندبُكْمٌگنگانند از گفتن حق چه زبان ايشان در اقرار بايمان با دل موافقت ندارد و پس گويا كه سخن حق نمىگويندعُمْيٌكورانند به ديدهء بصيرت از ديدن حقفَهُمْ لا يَرْجِعُونَپس ايشان باز نگردند ازين صفتها و بر همين صفت محشور شوندوَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّامثل منافقان است كه در شب تيره ظلمت كفر و ضلالت از بيم شمشير مسلمانان آتش كلمه شهادت برافروختند و بدان مقدار روشنى از ترس قتال ايمن شده عمر مىگذرانيدند اما بعد از مرگ نور اقرار ايشان منطفى گشته در ظلمات ندامت و حسرت و سخط و عقوبت درمانندأَوْيا مثل ايشانكَصَيِّبٍمانند سحاب باران بزرگ قطرهايست كه به نهيب تمام به زير آيدمِنَ السَّماءِاز آسمان يا از ابرفِيهِدر ان باران يعنى در اثناى باريدن آن باران يا دران ابرظُلُماتٌتاريكيها باشد از تراكم ابر و تيرگى شبوَ رَعْدٌو آواز صعب كه از آن ابر شنوده شودوَ بَرْقٌو روشنى كه ازو لامع گردديَجْعَلُونَدرمىآرند اهل اين باران از بيم آنأَصابِعَهُمْانگشتان دو رافِي آذانِهِمْدر گوشهاى خودمِنَ الصَّواعِقِاز بيم صداى صاعقها كه بديشان نرسد و صاعقه آوازيست هايل كه به او آتشى باشد بىزبانه و دود كه بهر جا رسد بسوزد پس آن گروه انگشتان در گوش كنندحَذَرَ الْمَوْتِط براى پرهيز و نگاهداشت خود از خوف هلاك و بيم مرگوَ اللَّهُ مُحِيطٌو خداى تعالى بعلم احاطهكننده استبِالْكافِرِينَبه ناگرويدگان و اقوال و افعال ايشان برو پوشيده نيست و مجازات و مكافات ايشان بر وجهى كه بايد و شايد بر ايشان خواهد رسانيد -