تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
2 / 11 و چون گفته شود ايشان را تباهكارى مكنيد در زمين گويند بجز اين نيست كه ما صلاح كاريم ( 11 ) 2 / 12 آگاه شو بتحقيق ايشانند تباه‌كاران و ليكن آگاه نمىشوند ( 12 ) 2 / 13 و چون گفته شود ايشان را كه ايمان آريد چنان كه ايمان آوردند مردمان گويند آيا ايمان آريم چنان كه ايمان آوردند بىخردان آگاه شو بتحقيق ايشانند بىخردان و ليكن نمىدانند ( 13 ) 2 / 14 و وقتى كه ملاقات مىكنند با اهل ايمان گويند ايمان آورده‌ايم و چون تنها شوند با شياطين خود گويند هر آئينه ما با شماايم ، جز اين نيست كه ما تمسخر مىكنيم ( 14 ) 2 / 15 خدا تمسخر مىكند با ايشان و مهلت مىدهد ايشان را در گمراهى خويش سرگشته شده ( 15 )
شرح
وَ إِذا قِيلَو چون گفته شود يعنى گويند مؤمنانلَهُمْمر منافقان را -لا تُفْسِدُوافساد مكنيد و تباهى نورزيدفِي الْأَرْضِدر زمين بكفر و معصيت و فريب با مؤمنانقالُواگويندإِنَّما نَحْنُجز اين نيست كه مامُصْلِحُونَبصلاح آرندگانيم كار خود را به طاعت و خيرأَلابدانيد اى شنوندگانإِنَّهُمْبه درستى كه منافقانهُمُ الْمُفْسِدُونَايشانند تباه‌كاران و فتنه‌انگيزانوَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَو ليكن نمىدانند كه ايشان مفسدان‌اندوَ إِذا قِيلَ لَهُمْو چون مىگويند مر اين منافقان را كهآمِنُوابگرويد بدلهاكَماهمچنان‌كهآمَنَ النَّاسُگرويده‌اند آدميان از مهاجران و انصار رضقالُواگويند با خود يا در ميان قوم خودأَ نُؤْمِنُآيا ايمان آريم يعنى نياريمكَما آمَنَ السُّفَهاءُهمچنانچه ايمان آورده‌اند جاهلان و بىخردان و اهل نفاق با آنكه مىدانستند كه مؤمنان عقلاى زمانند ايشان را سفيه گفتند به جهت آنكه خود را اعلم و احق اعتقاد كرده بودند پس حق سبحانه تعالى سفاهت ايشان را با ايشان رد كرد و گفتأَلابدانيد اى مؤمنانإِنَّهُمْبه درستى كه منافقانهُمُ السُّفَهاءُايشانند جاهلان و بىخردان و نادانان كه نظر بر عاقبت ندارند و فكر آخرت فرومىگذارندوَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَو ليكن نمىدانند كه هيچ نمىدانندوَ إِذا لَقُواو چون ببينند اهل نفاق و روبروى ملاقات كنندالَّذِينَ آمَنُواآن كسانى را كه ايمان آورده‌اند از صحابه رضقالُوا آمَنَّاگويند منافقان ما نيز ايمان داريم همچون ايمان شما ، در اسباب نزول آمده كه عبد اللّه بن ابىّ و متابعان او روزى صديق رض و فاروق رض و على رض را ديدند و از روى خوش‌آمد هر يك را مدحها گفتند مرتضى رض گفت يا ابن ابى از خداى بترس و نفاق مكن ابن ابى گفت يا ابا الحسن نفاق را بما نسبت مىفرمائى حال آنكه ما همچون شما مؤمن و مصدق‌ايم حق سبحانه خبر داد كه ايشان چون مؤمنان را ببينند گويند كه ما ايمان داريم چنانچه شما داريدوَ إِذا خَلَوْاو چون بازگردندإِلى شَياطِينِهِمْبسوى ديوان خود يعنى پيشوايان و يارانى كه دارند و بفريب ايشان كه شياطين‌الانس‌اند مغرور مىشوندقالُواگويند منافقان از روى صدق كهإِنَّا مَعَكُمْبه درستى كه ما بشماايم و بر دين و آئين شماايمإِنَّما نَحْنُجز اين نيست كه مامُسْتَهْزِؤُنَفسوس‌دارندگانيم و استهزاكنندگانيم با مؤمناناللَّهُخداوند جزادهندهيَسْتَهْزِئُ بِهِمْجزاى سخريه و استهزاى ايشان بديشان رساند تسميه جزا باسم فعل بر سبيل مزاوجت است و اگر نه حق را مستهزى نتوان گفت پس معنى آنست كه خداى تعالى مكافات كندوَ يَمُدُّهُمْو مهلت دهد زمان دراز و فروگذارد مر ايشان رافِي طُغْيانِهِمْدر گزاف و اسراف و سركشى و جهل و تكبر تا ايشان دران حالت‌هايَعْمَهُونَمتحير مىباشند